قرآن کریمبه زبان فارسی

فی وصفی ۵

شرح شطحیات — روزبهان بقلی شیرازی

ای بدیع الصفة! از خود بیرون آی، که ذرات وجود همه تویی. تو از ذرّه بیرون شو، تا بزبان بی زبانی بی علت دویی در هر مشهدی «أنا اللّه» گویی. ای صافی نظر! اگر از حادثۀ قبض و بسط بگذری، بی ترقی بی تلوین احکام حق را بی خود و با خود ببینی. اگر مهد قدمی در صورت آدم کیستی؟ اگر جان عالمی بی عالم چیستی؟ رسوم هاذوزیان عشق بگذار. که بر دروازۀ ازل جمله حکیمان فلک پیمای، خریطه وانبان «هذا ربّی» انداخته. اگر صاحب دیده‌ئی، شرط طمس کجاست؟ و اگر در عین وحدتی، صورت امر چراست؟ درین تنگ میدان نقوش مزور. نویسان فلک «مُموَّهُ» شدند. تو سیر در مکان چه کنی؟

ای شاه باز طارم قدم! با پرندگان عناصر در اطوار زمان چه پری؟ خطی بدایرۀ حَدَث در کش، در دم وقتی مُسرمد در لامکان بی تخیّل جهات حق را بصد هزار صفات ببینی. اگر بمانی، محل بقاست. اگر نمانی، حقیقت فناست. از فنا و بقا بگذر، تا جان همه جانان شود صورت قلت و کثرت با محال خامان.