قرآن کریمبه زبان فارسی

ایضاً فی شطحیات ابی یزید ۹

شرح شطحیات — روزبهان بقلی شیرازی

از سر پنداشت اتحاد در عشق خود را باز نشناختی، گفتی که منم نه منم، برای آنکه من او ام، و منم او اوست».

قال» اول اشارت با أنائیت حق کند بعد از فنای خویش. چون حق او را شد، گفت «همه منم» سخن از عین جمع گفت. اول فنا بود و آخر بقا. چون ببقا ملتبس شد، حق را درو غریب آمد، انائیت خود باز نیافت. چون نیک بدید، او نبود، همه حق بود، فرد را فرد دید. حدث را معزول کرد. آنگه گفت «اوست که اوست.» چون طوارق شموس قدم پیدا شد، ظلمت حدث از صحن سماء صفت متلاشی شد.

کدخدای بارگاه جبروت از ملکوت چشم «ما زاغ البصر» بر هم نهاد. گفت «کان اللّه و لم یکن معه شیء» زیرا که شرط توحید حق تجرید بداد. چون شمع نور تجلی از لگن حدث برگیرند، عدم بعد از قِدم رنگ خود گیرد. در منزل اثبات لا ولم بینی. قهر نیران کبریا حُثالۀ افعال بسوزاند. اشراق تجلی با شرق قدم رفت. صد هزار «أناالحق» گوی در رباط مفلسان اتحاد حقیقت بینی، جمله در خواب سطر وحدت فراموش کرده. اگر ساقی جلال بادۀ دلگشا از رواق صرف حسن طور ارواح قدسی را دهد، مستان خرابات فنا را بینی، که جمله جُبّه و دستار عبودیت انداخته‌اند، و ببازار خامان ارادت جمله «أناالحق» میگویند.

جانا! درین رمز حدت قبلۀ قدم شد و آن حدیث همرنگ آدم. در مجلس ملکوت امر عشق را گوش کن. «اُسجدوا لآدم» بشنو، که حریف گریخته باز آمده. اینست رمز شطحیات ذوالجلالی، ای خوش دل شطاح فارسی! که در عین معرفت شاهان عشق در مکتب وی سطر وحدت آموزند.