قرآن کریمبه زبان فارسی

فی خطاب المعرفة

شرح شطحیات — روزبهان بقلی شیرازی

ای نور مصباح ازل! دانم که مرغ اجل جناح عصمت نگیرد، از آنکه فاختۀ دردت طوق دار حلقۀ هویت است. ای مرید شکر گوی! ما را «فَلَکَ الحمد» گوی، زیرا که بت بتخانۀ ملکوت «هذا ربی» در جان ماست. مائدۀ عیسی گریخته در صحن چهارم ملکوت برخوان ماست. آیت «أنتم الفقراء الی اللّه» چند خوانی؟ مگر غناء قدم بند کیسۀ عشق ما ندانی. هر روز حریف قهر دستی نو برآورد. و از کارخانۀ مکر از خنب وحدت صبغ «صبغة اللّه» دلق تصوّفم را رنگی برآورد. خواهد که معرفت در نکره بنماید، از آنم پیوسته خسته دل دارد.

ای نفس فلسفی! چند از طبیعت گویی؟ ای عقل رعنا! چند از شریعت گویی؟ اگر بر صرح قلعۀ کفر رفتی، آمنا گویان سحره را «أنا ربکم الأعلی» آی و بگو. و اگر در بزم قدم پای بر قمّۀ عالم نهادی، در دم سکر و صحو پای بکوب، از قوس قوسین تیر عشق را در نشانۀ کونین زن، تا وجود علت پذیر را عدم گردانی. ای صوفی عاشق! اگر صادقی در میکده، در بتکدۀ عشق پیر مریدان درد ازل شو. سخن بی رسوم با حریفان خوش دل گوی، که این ابلهان زمانه از ناتمامی مغرور غولان خضر شکل‌اند. ای جان! هر ناتمامیِ این جانِ ناتمام تمام گردان. این یکدم از قدح شراب شوق ما را یکدم ده، که با تو در باقی شد. هرچه جز تو است، در مشهد یقین مگذار، از آنک صورت ملکوت را «ثالث ثلاثة» گویند. خیمۀ کون بطوفان قهر غیرت در هوآء هویت بپران، تا بی خود ترا از تو جویم.