قرآن کریمبه زبان فارسی

فی وصف حالی ۳

شرح شطحیات — روزبهان بقلی شیرازی

ای مفتاح گنج نامۀ جود! تنگ دلانرا از خزاین غیب حکمت فتوحی بده- شطحیات شیر گیران بیابان وحدت را سرّ «سبحانی» بنمای. نه مصباح آسمان وجودی؟ شب پران مرغ عیسی را از چراغدان «اللّه نور السماوات» نوری ببخش. سبز طارم چرخ زراق را از خنب عیسی جان ازرقی درپوش تا چاوشان ملکوت از جیب و دامن جبروت درّ و یاقوت حکمت از طبق عَبهَر «والنجم اذا هوی» پاشند، که دیرست تا گام اصداف جان ارادت مریدان از باران الهام عشق خشک است.

ای جوهر والا! هان برین بالا، که نوح گرینده از عشق تو طوفان بارست روح جندان در صدر خاموشان از احیاء موتی بنگار، طبع آبستن را بقهر و لطف دایگی چکنی؟ که نه سیمرغ شرق ازل ساکن آب و گل خواهد بود. رایگان بخشا! بر زمان و مکان ببخشای، آستین تصوف بر افشان، تا در و لؤلؤ «أناالحق» فرو ریزد. عروس معرفت را بروی نگار حسن ازل خال و «عَصَی» بنشان، تا در بزم قدم در روی شاهد باقی از رنگ خجل خط ملامت از مداد «الفقر سواد الوجه فی الدّارین» بر وی کشد. چند خریطه کشی آزر نفس کنی، «انی بریء مما تشرکون» بگوی، که مزوّر نبیسان ملکوت در روی شاهد مصر ازل بی خبر دست بریدند. تو چه ید بیضا نمایی؟ چون فرعون طبیعت رمید، از «تُبتُ الیک» بیندیش و «ربّ ارنی» مگوی، که آدمان بی گناه در سرای تنزیه جملۀ «ربّنا ظلمنا» میگویند و عاشقان «لا اُحصی ثناءً» بعد از جهان خلا و ملا بدروازۀ بقا بعد از فنا عروس قِدم میجویند.