جنید در شطح گوید که «توانگری کسوت ربوبیت است، و درویشی کسوت عبودیت.»
قال: صادق است در گفتار، موافق است در کردار، که توانگری صفت بقاء حق است، و دست تنگی از قدرت صفت فناء خلق. او بربوبیت توانگرست و توانگری صفت قدیم است. عبودیت را فقر بر کنه اوقات معرفت است. چون فقیر از فقر جدا شد، مشاهد سر تنزیه است در تجرید. چون متمکن شود، از جامۀ عبودیت کسوت حُریّت درپوشد. چون از غیر حق فرد شد، حق بصفت غناء قدم بدو تجلی کند. خِلق توانگری در پوشد، تا متصف گرداند وی را بغناء خویش. آنگه بحق توانگر شود و از اسباب «أنتم الفقراء» ایمن، از عرض فقر و غنا ساکن. این چنین دولتی سواری شایستۀ تصرف شود، زیرا که بصولجان بی نیازی کونین را در میدان عشق بکوی تفرید زنند.
مکین خلوت عصمت، ساکن ولایت قربت- صلوات اللّه علیه- چنین گوید که «قرآن توانگری است که درویشی بعد از آن نیست» یعنی هر که متصف شود بخلق قرآن، هم چو قرآن از حرمان مقدس شود. درین رمز طرفی گفته شد در وصف میر شهید أمیر المؤمنین عثمان- رضی اللّه عنه- هر که در صبح خانۀ «تجلی» و مغرب آفتاب «تدلی» بصبح و شام مراقبات جان روح شیرخواره پستان وصلت خون عشق آشامد، و در مهد اُنس بزمرۀ «ألست» در عالم قدس آرامد در ششدرۀ مکر و قهر توحید با حریف حیلت گر قدر نرد تفرید بازد، آبستنان اختر ملکوت را بوی در تک قضا و رضا سازد. در دم سراندازی و دلنوازی، اگر صد هزار قلزم خون امتحان بخورد، ویرا در معرکه گاه کشتگان عشق، چه زیان دارد؟ ای خامۀ دل تنگ من! دهان اسرار بر عنبر انوار غالیه دان حکمت داری تااز کام صدف سیم وش لآلی معرفت باری.