قرآن کریمبه زبان فارسی

ایضاً فی شطح أبی عمرو بن عثمان المّکّی

شرح شطحیات — روزبهان بقلی شیرازی

شنیدم که عمرو بن عثمان مکی در اصفهان رفت. از نکورویان اصفهان بماه روئی امرد میل کرد. مادر و پدر آن پسر را از صحبت او منع کردند. آن ظریف بیمار شد، جانش از عشق شیخ آگاه گشت. روزی شیخ با قوالی در بالین آن جوان رفت. فرمود: قولی برگویید. قوال این دو بیت برخواند. شعر:

مالی مرضت فلم یَعُدنی عائدٌمنکم و یُمَرض عندکم فأعودُ
وأشدُّ من مرضی عَلی صدودکمو صدودُ عَبدِکم علی شدیدُ

چون قوال فارغ گشت، آن جوان از جامۀ خواب برخاست، و دست در دست شیخ نهاد، و بیرون آمد. و در اثنای آن او را وجدی تمام رسیده بود. از شیخ پرسیدند که «این سماع از چیست؟» فرمود «چون سماع از مقام ادنی باشد، بیمار شفا یابد. و چون از مقام اعلی باشد، تن درست بیمار گردد.»

قال: جانا! تشاکل ارواحست، و تجانس اشباح در بسط اُنس. بسط در اُنس است، و اُنس در انبساط؛ رؤیت لباس جمال بر خلق آدم صفاء سرور عشق بر صورت عالم. هر که حال «تخلقوا» دارد، تخم محبت ازلی در زمین «خلق اللّه آدم علی صورته» کارد، نبذه‌ئی گفته شد ازین در سخن ذوالنون در حدیث «من استأنس باللّه» شرحی بکفایت حقیقت «حبب الی». چون جان گم گشتۀ قدم عشق از پردۀ حدوث قلزم بدر برد، در جای بی جای بی رسوم جمال حق بیند. طاقت آفتاب کبریا ندارد او را گویند که در حدثان مهمان تجلی «انظر الی الجبل» باش، تا در لباس صورت آدم این عالم بتو نمایم.

ای صوفی رعنا! اگر از جهان فریب و مجاز بیرون آیی، از کام افعی شهوت کیمیا پازهر جان بیرون آری. ای غریب نواز! در نخاس خانۀ یوسفان مصر عشق، شاهد بازی غریبی توئی، که اگر بینی آیات علوی در جهان سفلی، نقش خاتم ازل در روی دلبران چین خوانی. حدیث «وجهتُ وجهی» در توحید میراث عشق «هذا ربی» دانی.