در بیان آنکه اجرام موجودات از آسمان و زمین و تمامت نقوش و صور حجاب و پردۀ عالم غیب و جهان معنیاند. لیکن این پرده بر بیگانگان است نه اولیاء. همچون جوی نیل که در کام سبطیان آب بود و در دهان قبطیان خون. دست آدمی در حق دوست نوازش و مرهم است و در حق دشمن گرز و زخم است. اکنون اجزای عالم همه آلت حقاند چنانکه هفت اعضاء آلت روحاند. پس با کسانی که حق را خوش است ایشان نیز خوشاند. و با کسانی که حق خوش نیست ایشان نیز ناخوشاند.
همه اجرام کون گشته حجاببر اعادی حق نه بر احباب
نقش غیب اند این نقوش و صورپیش آن کس که اوست اهل نظر
پیش آنها که رد و کور دلاندمانده اندر جهان آب و گل اند
غیب را این صور نکرد پدیددیدهشان یک نشان ز غیب ندید
نیل نی آب بود بر سبطیخون همیشد ز خشم بر قبطی
همچو شخصی که خوش بود با یارترش گردد ز دیدن اغیار
نی که سرهنگ از بر سلطانچون بکاری رود بنزد کسان
گر بود شاه ازان کسان خشنوداندر آید بپیششان بسجود
صد تواضع کند بر ایشاناز سر مهر و لطف چون خویشان
ور بود شاه از آن گره خشمگینشود او نیز پر ز بغض و ز کین
تشنۀ خونشان چو گرگ شودپیش ایشان بتیغ و گرز رود
همه اجزای آسمان و زمیناز کم و بیش و از غریز و مهین
پیش حق اند همچو سرهنگانهمه از جان ودل بحق نگران
تا بهر کس چگونه است خدابا که دارد جفا و با که وفا
همگان همچنان شوند بویبر یکی نوبهار و بر یک دی
بر یکی ز هر و بر یکی پا ز هربر یکی لطف و بر یکی همه قهر
بر یکی نار و بر یکی همه نوربر یکی دیو و بر یکی همه حور
همچو شخصی است گوئیا آن حیآفرینش چو سایهاش در پی
سایه از خود کجا شود جنبانجنبش سایه راز شخص بدان
با تو بیگانه زان بود عالمکه نئی از خواص چون آدم
از تو بیگانه گشته است خدازان سبب معرضاند ارض و سما
از که و دشت و نهر میترسیخائنی زان ز قهر میترسی
نی که در غار مار پیش رسولگشت زائر که تا شود مقبول
نی سلیمان ز مورچه بشنیدچون بنزدیک لانهشان برسید
که بموران حذر همی فرموداز سم اسب شاه و خیل جنود
بانگ حنانه نیز معروف استکه بنالید ازفراق و بخست
پیش از این قصۀ ستون گفتمتا چسان گشت او و چون گفتم
سنگ ریزه نه در کف بوجهلشد نبی را مقر چو مردم اهل
بانگ هر سنگ از کفش بشنیدخوش و بیگانه و مرید و مرید
هم همان شب مه دو هفته شکافتچون از احمد اشارتی دریافت
نی عصا مار شد بدست کلیمنی ز اصحاب گشت کلب علیم
نی زمین همچو لقمه قارون راز امر موسی بخورد آن دون را
گشت آتش خلیل را گلشنبر همه تیغ بد بر او جوشن
مثل این معجزات در قرآنذکر کرده است گونه گون یزدان
ذرههای زمین و هفت سماهمه هستند بندگان خدا
دائماً در رضای حق کوشندبر عدو همچو شیر بخروشند
بر ولی نرم چون عذاب شوندبر عدو چون سقر عذاب شوند
رو رضای خدا بدست آورتا شوندت ز جان ودل چاکر
همه گردند با تو یار و ندیمنبود از پلنگ و شیرت بیم
هر که ترسد ز حق از او ترسندآفرینش همه ز پست وبلند
چون کسی را خدا شود یارشکی گزندی رسد ز اغیارش
شیر مرکب شود ز خوف او راسر نهد چون ببیند آن رو را
چون عنایت بود بوی همراهنی خطائی رساندش نه تباه
هر که گردد گزیدۀ اللّهشود او را مطیع بنده و شاه
خایفان را امان بود ز خداایمنان راست خوف و رنج و بلا