در بیان آنکه چنانکه موسی علیه السلام باقوت نبوت و عظمت رسالت جویای خضر علیه السلام گشته بود مولانا قدسنا الله بسره العزیز باوجود چندین فضایل و خصال و مقامات و کرامات و انوار و اسرار که در دور و طور خود بی نظیر بود و مثل نداشت طالب شمس الدین تبریزی قدس اللّه سره العزیز گشته بود
غرضم از کلیم مولاناستآنکه او بی نظیر و بیهمتاست
آنکه چون او نبود کس بجهانآنکه بود از جهان همیشه جهان
نسبت او باولیای کرامبود همچون خواص را بعوام
پیش او جمله همچو طفل بدندبر لطف و صفاش ثقل بدند
گر بدیدی ورا ز دور جنیداز کمین نکته اش شدی او صید
بوسعید ار چه بود شیخ فریدگر بدیدی ورا شدیش مرید
آنکه در فقر و عشق یکتا بودآنکه جایش همیشه بیجا بود
آنکه گر روح او دو بر بردیلرزه در ارض و در سما فتدی
آنکه در دورها چو او نایدنی فلک همچو او مهی زاید
آنکه اندر علوم فایق بودبسری شیوخ لایق بود
مفتیان گزیده شاگردشهمه صف ها زده ز جان گردش
اولیاهم که صاحب حال اندهمه بر روی او چو یک خالند
لطف و خوبی خال نز روی استهمه خال آمدند و رواوی است
هر مریدش زبایزید افزونهر یکی در وله دو صد ذوالنون
با چنین عز و قدر و فضل و کمالدایما بود طالب ابدال
طالب آخر رسد بمطلوبشگر بود راست عشق محبوبش
زانکه جوینده است یابندهخنک آنکس که شد ورابنده
بنده شاه است چون بود صادقزانکه معشوق میشود عاشق
خضرش بود شمس تبریزیآنکه با او اگر درآمیزی
هیچکس را بیک جوی نخریپرده های ظلام را بدری
آنکه از مخفیان نهان بود اوخسرو جمله و اصلان بود او
اولیا گر ز خلق پنهان اندخلق جسم اند و اولیا جان اند
جسم جان را کجا تواند دیدراه جان را بجان توان ببرید
اینچنین اولیا که بینا انداز ازل عالم اند و والااند
شمس تبریز را نمیدیدنددر طلب گرچه بس بگردیدند
غیرت حق ورا نهان میداشت دور از وهم و از گمان میداشت