قرآن کریمبه زبان فارسی

رجوع کردن بقصه شمس الدین عظم الله ذکره

ولدنامه (مثنوی ولدی) — سلطان ولد، فرزند مولانا
باز کردیم از این حدیث درازقصۀ شمس دین کنیم آغاز
چون غلوشان بر او ز حد بگذشتدشمنیشان ز حد و عد بگذشت
شمس تبریز رفت سوی دمشقتا شود پر دمشق و شام ز عشق
وارهید از چنین خسان مریدجان خود را ز مکرشان بخرید
پس خدا را گزارد شکر از جانکه رهید از گروه ی ایمان
چون حزین شد ز هجر مولاناگشت معرض ز جمله آن دانا
دوستی را از آن نفر ببریدمرغ مهرش ز لانه شان بپرید
چونکه آن رایشان نیامد راستعکس شد آنچه هر یکی میخواست
گفته بودند اگر رود زینجاماند آن شاه ما بما تنها
همچو اول از او عطا ببریمبی لب و کام قندهاش خوریم
بار دیگر ز پندهای خوششبجهیم از جهان و پنج و ششش
زین قفس باز همچو مرغ پریمپرده ها را بعون او بدریم
نشد این وان قدر که بود نماندزانچه دل یافت تار و پود نماند
همه گویان بتوبه گفته که وایعفومان کن از این گناه خدای
قدر او از عمی ندانستیمکه بد آن پیشوا ندانستیم
طفل ره بوده ایم خرده مگیریارب انداز در دل آن پیر
که کند جرمهای ما را اوعفو کلی کزین شدیم دو تو
قد ما بود الف کنون دال استناله و گریه مان بر این دال است
ساعة لایراکم عینیدمع عینی یفور کالعین
انا جسم و انتم روحیخذیدی فی البحار یا نوحی
لامنی للکئیب غیرکمکم یقاسی الفؤاد ضیرکم
صدکم قاتلی بلا سیفکیف احنی انا بلاکیف
شجر العشق لامکان لهثمر العشق لااوان له
یغتدی بثمره الارواحلامساء لاکله و صباح
غیر حب الحبیب عندی شینحیرتی فی هواه نعم الزین
وصلنا غیر قابل للبینصدق قولی منزه عن مین
پارسی گو که جمله دریابندگرچه زین غافلند و در خواباند
آن گروهی که بودشان غفلتکرده بودند از سفه جرات
پیش شیخ آمدند لابه کنانکه ببخشا مکن دگر هجران
توبه ها میکنیم رحمت کنگرد گر این کنیم نقمت کن
توبۀ ما بکن ز لطف قبولگرچه کردیم جرمها ز فضول
بارها گفته اینچنین بفغانماهها زین نسق بروز و شبان
شیخشان چونکه دیدازیشان اینراهشان داد و رفت از او آن کین