قرآن کریمبه زبان فارسی

در بیان آنکه مرد خدا چون پیش از مرگ بمیرد که موتوا قبل ان تموتوا و او را هستی نماند قائم بحق باشد هرچه او گوید گفتۀ حق باشد که اذا احببت عبداً کنت له سمعاً و بصراً و لساناً بی یسمع و بی یبصر و بی ینطق و بی یمشی الی آخره و در تفسیر این آیت که ما رمیت اذ رمیت ولکن الله رمی

ولدنامه (مثنوی ولدی) — سلطان ولد، فرزند مولانا

در بیان آنکه مرد خدا چون پیش از مرگ بمیرد که موتوا قبل ان تموتوا و او را هستی نماند قائم بحق باشد هرچه او گوید گفتۀ حق باشد که اذا احببت عبداً کنت له سمعاً و بصراً و لساناً بی یسمع و بی یبصر و بی ینطق و بی یمشی الی آخره و در تفسیر این آیت که ما رمیت اذ رمیت ولکن الله رمی

مصطفی در خبر چنین فرموداز زبان خدای حی ودود
که خدا گفت بندهای را چوندوست دارم بوی شوم مقرون
من شوم چشم و گوش او و زبانمن شوم دست او یقین میدان
دیدۀ او ز من بود بیناسینۀ او ز من شود سینا
گوش او جمله نطق ها با منشنود در جهان روح و بدن
هم زبانش ز من سخن گویدپای او هر طرف ز من پوید
دست او هم ز من بود گیرانشوم زو بعید در دو سرا
کل اجزاش پر بود از منآن چنانکه پر است از جان تن
مظهر ذات من بود بجهانزو کنم جلوه آشکار و نهان
هر که او را ز جان شود خواهانخواستار من است در دو جهان
هر که خود را بر او زند از جهلدان که بر من زده است آن نااهل
او بهانه است جملگی مائیمپیش بینا چو روز پیدائیم
هرکه خواهد مرا ورا جویدگفتۀ ماست هرچه او گوید
نی که قرآن ید از لب احمدلیک بیشک بد از رب احمد
هرکه گوید محمد او را گفتکافرش دان در آشکار و نهفت
سگ بود کو ز جهل از قرآنسخن مصطفی است گوید آن
کفر باشد یقین چنین گفتارگردد آن دم ز زمرۀ کفار
مگر از نو شود مسلمان اوآورد بیدرنگ ایمان او
مرد حق را نه جنبش است و نه قالجنبش و قال او بود از حال
گفت یزدان با حمد مختارما رمیت بدان منم بر کار
مثل آلتی تو در دستمبلکه تو نیستی و من هستم
فعل و قول تو جمله آن من استگفت تو تیر از کمان من است
منک وجهی یری مدی حقاًانا کالماء انت کالسقاء
لیس فی ذلک سوائی شیئیمت انت و صرت منی حی
من رءآک فقد رأی وجهیلایری عینه سوی وجهی
انا فرد و من رای اثنینهو فی وصله غریق البین
ثانی اثنین رؤیة الکافرلایری غیر واحد طاهر
باز گردم بشه صلاح الدّینسرور اولیا و قطب زمین