ن
واژههای قرآنی — حرف نون
| ردیف | واژه قرآنی | معنای فارسی |
|---|---|---|
| ۱ | ن | از حروف مقطعه قرآن کریم(در روايتي از امام صادق عليه السلام آمده که نام نهري است در بهشت كه خداي تعالي دستور داد منجمد شو، منجمد شد و مداد گشت و به قلم فرمود : بنويس قلم هم در كتاب لوح محفوظ سطرگيري كرد و آنچه كه بود و تا قيامت خواهد بود همه را نوشت پس مداد از نور و قلم از نور و لوح هم لوحي از نور بود و در جای دیگر فرمودند: "این حروف اجزایی از اسم اعظم الهی هستند و رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلّم) وائمه اطهار علیهم السلام می توانند آنها را تركیب نموده، اسم اعظم را درست كنند، آن وقت هر گاه با آن اسم اعظم دعا كنند مستجاب می شود". البته بیشتر از همه به این واقعیت اشاره دارد که قرآنی با این عظمت و زیبایی از همین حروف الفبایی که در دسترس شما نیز هست درست شده و اگر معتقدید که این قرآن کلام الهی نیست شما هم همین حروف را به کار گیرید و مانند قرآن را بیاورید |
| از طرفی غیر معمولی بودن چنین کلمه ای باعث جلب توجه مخاطب به ادامه کلام می گردد همچنین حروف مقطعه مشابه در ابتدای برخی از سوره ها به نوعی آنها را در دسته ای مشترک قرار می دهد مفهوم دیگر این است که اگر می خواهی مقصود اصلی قرآن کریم را بفهمی باید به تک تک حروف آن با دقّت توجه کنی البته مانعی برای صحت همزمان تمام این معانی نیست که با یک تیر چند نشان زدن از زیباییهای رایج قرآن کریم است روابط ریاضی که برای این حروف نقل شده دارای تناقض می باشد و پس از بررسی مشخص می گردد که برای همه سوره ها صادق نیست که هم بی اعتمادی می آورد و هم باعث انحراف از غرض اصلی که همان توجه به معانی آیات است، می شود مثل اینکه هواپیمایی که وسیله پرواز است را تبدیل به انباری کنند) | ||
| ۲ | نُؤْتِهِ | به او مي دهيم(جزمش به دليل جواب واقع شدن براي جمله قبلي است) |
| ۳ | نُّؤْتِهَا | به آن زن مي دهيم(جزمش به دليل جواب واقع شدن براي جمله قبلي است) |
| ۴ | نُؤْتَيٰ | که به ما داده شود |
| ۵ | نُؤْمِنُ | ايمان مي آوريم |
| ۶ | نُؤْمِنَنَّ | حتماً ايمان مي آوريم |
| ۷ | نَئَا | دور شد (عبارت "نَئَا بِجَانِبِهِ " کنايه از اين است که دور شد و خود را کنار کشيد) |
| ۸ | نَائِمُونَ | خوابيده ها |
| ۹ | نَاجٍ | نجات دهنده(مخفف ناجي) |
| ۱۰ | نَاجَيْتُمُ | نجوي کرديد - گفتگوي محرمانه کرديد (نجوي:سخنان بيخ گوشي که گروهي با يکديگر دارند وميخواهند که ديگران نشنوند.حرکت ميم در آن به دليل تقارن با حرف ساکن يا تشديد دار کلمه بعد مي باشد) |
| ۱۱ | نَادَانَا | ما را ندا داد - ما را صدا زد (ندا به معناي صدا زدن و خواندن با صداي بلند است) |
| ۱۲ | نَادَاهُ | او را ندا داد - او را صدا زد (ندا به معناي صدا زدن و خواندن با صداي بلند است) |
| ۱۳ | نَادَاهَا | آن زن را ندا داد - آن زن را صدا زد (ندا به معناي صدا زدن و خواندن با صداي بلند است) |
| ۱۴ | نَادَاهُمَ | آنان را ندا داد - آنان را صدا زد (ندا به معناي صدا زدن و خواندن با صداي بلند است) |
| ۱۵ | نَادَاهُمَا | آن دو را ندا داد - آن دو را صدا زد (ندا به معناي صدا زدن و خواندن با صداي بلند است) |
| ۱۶ | نَادَتْهُ | او را ندا داد(فاعل مؤنث) - او را صدا زد(فاعل مؤنث) (ندا به معناي صدا زدن و خواندن با صداي بلند است) |
| ۱۷ | نَادِمِينَ | پشيمانها |
| ۱۸ | نَادَوْاْ | ندا دادند - با صدای بلند، صدا زدند (ندا به معناي صدا زدن و خواندن با صداي بلند است) |
| ۱۹ | نَادُواْ | ندا بدهيد - با صدای بلند، صدا بزنيد(ندا به معناي صدا زدن و خواندن با صداي بلند است) |
| ۲۰ | نَادَیٰ | ندا داد - با صدای بلند، صدا زد (ندا به معناي صدا زدن و خواندن با صداي بلند است) |
| ۲۱ | نَادَيْتُمْ | ندا داديد - با صدای بلند، صدا زديد (ندا به معناي صدا زدن و خواندن با صداي بلند است . منظور از ندا دادن براي نماز در عبارت "وَإِذَا نَادَيْتُمْ إِلَي ٱلصَّلَوٰةِ "، اذان گفتن است) |
| ۲۲ | نَادِيکُم | محفل عموميتان - مجلس و انجمنتان("أَئِنَّکُمْ لَتَأْتُونَ ٱلرِّجَالَ وَتَقْطَعُونَ ٱلسَّبِيلَ وَتَأْتُونَ فِي نَادِيکُمُ ٱلْمُنکَرَ فَمَا کَانَ جَوَابَ قَوْمِهِ إِلَّا أَن قَالُواْ ٱئْتِنَا بِعَذَابِ ٱللَّهِ إِن کُنتَ مِنَ ٱلصَّادِقِينَ(عنکبوت۲۹): آیا واقعًا شما به مردان، رو می آورید و آن راه و روش(ازدواج مورد رضایت پروردگار تعالی) را قطع می کنید(بنا بر آیه شریفه ۲۱ سوره مبارکه روم، هدف اصلی پروردگار تعالی از خلقت همسر برای انسان این است که در برابر ناملایمات زندگی که آرامش او را می گیرند محلی را برای بازیابی آرامشش داشته باشد و عشق و محبت بین زن و شوهر مرهمی باشد بر زخمهایی که سختیهای روزگار بر روح انسان وارد می سازد و در کنار این هدف اصلی، ازدیاد نسل و تأمین نیاز جنسی، اهداف فرعی این خلقت می باشند. شیطان که دشمنیش را با انسانها پنهان نکرده و آشکارا اعلام کرده و سوگند خورده که قصدش گمراه کردن و بدبخت نمودن انسانهاست در طول تاریخ سعی در منحرف ساختن این راه و روش الهی داشته زیرا وقتی مردان با مردان و زنان با زنان آمیزش نمایند علاوه بر رخت بر بستن آرامش از زندگی انسانها به تدریج جمعیت آنها نیز کاهش یافته و با همه گیر شدن این شیوه شیطانی، نسل |
| انسان منقرض می گردد. در جهان امروز به شکلی مخفیانه سیاستهای کلی جهانی را انجمنی موسوم به گلوبالیستها که متشکل از ثروتمندترین افراد جهانند، برنامه ریزی می نمایند و حاکمان کشورهای مختلف با وجود اختلافات ظاهری به شکل مستقیم یا غیر مستقیم در واقع همگی مزدوران این انجمن هستند یک از سیاستهای این انجمن در جهت رفاه بیشتر خودشان، کاهش جمعیت انسانها در کره زمین است و از برنامه های آنان برای پیشبرد این سیاست، رواج همجنسگرایی است) و حتی در مجالس عمومیتان به آن کار زشت و ناپسند رو می آورید(سرزمین لوط در مسیری پر تردد قرار داشت و آنها به پیشنهاد شیطان برای اینکه کسی مهمانشان نشود هر غریبه ای وارد شهر می شد را به محلی عمومی آورده و دسته جمعی با او لواط می کردند و عده ای از مردم نیز برای سرگرمی در آن محل به تماشا می نشستند) امّا با این وجود(با وجود نصیحتهای حضرت لوط علیه السلام) جواب قومش نبود مگر که گفتند: "عذاب الله را برایمان بیاور اگر از راستگویان بوده و هستی"(به جای اینکه دنبال مغفرت و رحمت پروردگار باشند به حضرت لوط علیه السلام به تمسخر می گفتند اگر راست می گویی از پروردگارت بخواه تا آن عذابی را که به ما وعده می دهی زودتر بر ما نازل کند)") | ||
| ۲۳ | نَادَيْنَا | ندا داديم - با صدای بلند، صدا زدیم(ندا به معناي صدا زدن و خواندن با صداي بلند است) |
| ۲۴ | نَادَيْنَاهُ | او را ندا داديم - او را با صدای بلند، صدا زدیم (ندا به معناي صدا زدن و خواندن با صداي بلند است) |
| ۲۵ | نَادِيَه | اهل مجلس و انجمنش (کلمه نادي به معناي مجلس است و در عبارت "فَلْيَدْعُ نَادِيَه " مراد از مجلس، اهل مجلس است، ميفرمايد : وقتي او را گرفتيم اهل مجلس خود را به کمک بخواند) |
| ۲۶ | نَار | آتش(نکره آوردنش در عبارت "مِمَّا خَطِيئَاتِهِمْ أُغْرِقُواْ فَأُدْخِلُواْ نَاراً "به منظور بزرگ جلوه دادن آن بوده) |
| ۲۷ | نَازِعَات | بر کَنَندگان - ريشه کن کنندگان (مراد از نازعات فرشتگاني هستند که جان دلبستگان به دنيا را هنگام مردن نزع ميکنند و از اجساد بيرون ميکشند.عبارت "وَٱلنَّازِعَاتِ غَرْقاً "يعني سوگند ميخورم به فرشتگاني که در کندن جانها از بدنها اغراق ميکنند و به سختي آن را ميکنند) |
| ۲۸ | نَاس | مردم - انسانها |
| ۲۹ | نَاسِکُوهُ | عبادت کنندگان آن (عبادتي که شامل ذبح و قرباني کردن هم مي شود. در اصل ناسکون بوده که به دليل مضاف واقع شدن نون آن حذف گرديده است) |
| ۳۰ | نَاشِئَةَ | حادثه - ايجاد شده (در عبارت "نَاشِئَةَ ٱللَّيْلِ " به قولي منظور از حادثه شب همان نماز شب است) |
| ۳۱ | نَاشِرَاتِ | نشردهندگان - گسترش دهندگان (اسم فاعل از نشر به معناي گستردن است) |
| ۳۲ | نَاشِطَات | اخراج کنندگان به ملايمت و نشاط (نشط به معناي جذب و نيز خروج و اخراج به ملايمت و سهولت است و نيز به معناي گرهگشايي است . مراد از "نَّاشِطَاتِ نَشْطاً"ملائکه مخصوصي هستند که مامور گرفتن جانهاي مؤمنين از اجسادشان به رفق و سهولتند) |
| ۳۳ | نَاصِبَةٌ | خستگي و رنج (عبارت "عَامِلَةٌ نَّاصِبَةٌ " يعني که اهل دوزخ خستگي تلاشي که در دنيا کردند از تنشان در نميآيد) |
| ۳۴ | نَاصِحٌ | نصيحت کننده - خير خواه (کلمه نصح به معناي به کار بردن نهايت درجه قدرت خود در عمل و يا سخني است که در آن عمل و يا سخن مصلحتي براي مخاطبش باشد و به عبارتي به معني خالص و ناب کردن عمل است لذا ناصح عسل به معناي عسل خالص است .ناصح به معني خياط نيز مي باشد زيرا خياط نيزهمه سعيش در اين است که دريدگي و نقصي را که در لباس پيش آمده، رفو و اصلاح کند) |
| ۳۵ | نَاصِحُونَ | خيرخواهان - نصيحت کنندگان (کلمه نصح به معناي به کار بردن نهايت درجه قدرت خود در عمل و يا سخني است که در آن عمل و يا سخن مصلحتي براي مخاطبش باشد و به عبارتي به معني خالص و ناب کردن عمل است لذا ناصح عسل به معناي عسل خالص است .ناصح به معني خياط نيز مي باشد زيرا خياط نيزهمه سعيش در اين است که دريدگي و نقصي را که در لباس پيش آمده، رفو و اصلاح کند) |
| ۳۶ | نَاصِحِينَ | خيرخواهان - نصيحت کنندگان (کلمه نصح به معناي به کار بردن نهايت درجه قدرت خود در عمل و يا سخني است که در آن عمل و يا سخن مصلحتي براي مخاطبش باشد و به عبارتي به معني خالص و ناب کردن عمل است لذا ناصح عسل به معناي عسل خالص است .ناصح به معني خياط نيز مي باشد زيرا خياط نيزهمه سعيش در اين است که دريدگي و نقصي را که در لباس پيش آمده، رفو و اصلاح کند) |
| ۳۷ | نَاصِرَ | ياري دهنده |
| ۳۸ | نَاصِرِينَ | ياري دهندگان |
| ۳۹ | نَاصِيَةٍ | موي جلوي پيشاني(گرفتن ناصيه موي جلوي سر کنايه است از کمال تسلط و نهايت قدرت بر آن) |
| ۴۰ | نَاصِيَتِهَا | موي جلوي پيشاني آن (درعبارت "مَّا مِن دَابَّةٍ إِلَّا هُوَ ءَاخِذٌ بِنَاصِيَتِهَا" گرفتن ناصيه موي جلوي سر کنايه است از کمال تسلط و نهايت قدرت بر آن) |
| ۴۱ | نَاضِرَةٌ | با طراوت و شاداب و خرم و زيبا (نضره و نضارت چهره و درخت و امثال آن به معناي خرمي و زيبايي و بهجت آنها) |
| ۴۲ | نَاظِرَةٌ | نظر کننده |
| ۴۳ | نَاظِرِينَ | نظر کنندگان |
| ۴۴ | نَاعِمَةٌ | آن کس که از شادي در پوست خود نمي گنجد - آن کس که نعمتي به او رسيده است(کلمه ناعمه در عبارت "وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ نَّاعِمَةٌ "يا از نعومة است، که به معني بهجت و سروري است که از باطن به ظاهر انسان سرايت ميکند و هر بيننده را از مسرت باطني با خبر ميسازد و يا از نعمت است که در اين صورت ناعمه به معناي متنعمه خواهد بود. نعمت براي هر چيز عبارت است از نوع چيزهائي که با طبع آن چيز بسازد و طبع او آن چيز را پس نزند و از آنجا که موجودات جهان، همه به هم مربوط و متصلند لذا بعضي که سازگار با بعض ديگرند، برای آنها نعمت به شمار ميروند و در نتيجه اکثر و يا همه آنها وقتي با يکديگر مقايسه شوند نعمت خواهند بود همچنانکه خداي تعالي فرموده : و ان تعدوا نعمة الله لا تحصوها. علاوه بر نعمتهای معمولی، وجود انسانهايی مانند معصومين عليهم السلام نيز می تواند برای ديگر انسانها نعمت باشد) |
| ۴۵ | نَافَقُواْ | نفاق و دوروئي کردند (ازنفاق که در عرف قرآن به معناي اظهار ايمان و پنهان داشتن کفر باطني است .اصل اين کلمه از نفق به معني تونل و راهي است که از زير زمين برود، مانند عبارت "فان استطعت ان تبتغي نفقا في الأرض "، سوراخ و لانه موش صحرائي را نيز نافقاء مي نامند که دارای درهای متعدد است و ميگويند : "نافق" و يا "نفق اليربوع" يعني موش صحرائي به سوراخ رفت بنابر اين نفاق يعني دخول در دين از دري و خروج از آن از در ديگر. خداي تعالي هم به همين معنا اشاره کرده و فرموده است : ان المنافقين هم الفاسقون - منافقين خارج از دينند) |
| ۴۶ | نَافِلَةً | زيادي - اضافه - عطا و بخششي افزون - نوه(کلمه نافله از ماده نفل به معناي زيادي است. عبارت "وَمِنَ ٱللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَةً لَّکَ: و از شب، پس برای آن(نمار خواندن یا قرآن خواندن) بعد ازخوابيدن بيدار شو(عبارت "نَافِلَةً لَّکَ: عطا و بخششی اضافه" یعنی پروردگار مهربان خواسته با نماز شب به تو هدیه ای اضافه تر از دیگران بدهد. اشاره دارد به اینکه نماز برای نمازگزار هدیه ای الهی محسوب می گردد نه تکلیفی سخت و مشقت آور. از آنجایی که منعی برای نماز شب خواندن دیگران ذکر نشده از این هدیه اضافه(نماز شب) که پروردگار متعال برای پیامبر خود تعیین نموده، دیگران نیز می توانند بهره بگیرند) ". عبارت "وَوَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ نَافِلَةً " يعني: " و اسحاق و يعقوب را به عنوان عطايي افزون، به او بخشيديم" بنا به روایتی از امام صادق علیه السلام در اینجا "نافله" به معنای "نوه" می باشد و معنای عبارت این می شود: "و برای او اسحاق را بخشیدیم و یعقوب را به عنوان نوه " که البته هر دو معنا به صورت همزمان نیز صحیحند) |
| ۴۷ | نَاقَةُ | شتر ماده |
| ۴۸ | نَاقُورِ | هر چيزي که به آن ميکوبند تا صدا کند ( جمله نقر در ناقور نظير جمله نفخ در صور کنايه از زنده کردن مردگان در قيامت و احضار آنان براي حسابرسي است) |
| ۴۹ | نَاکِبُونَ | منحرفان (از کلمه نکب و نکوب به معناي عدول از راه و انحراف از هر چيزي است) |
| ۵۰ | نَاکِسُواْ | سرازير کنندگان (از کلمه نکس به معناي سرازير کردن هر چيزي است .د راصل ناکسون بوده که چون مضاف واقع شده نون آن حذف گرديده است . وعبارت "نَاکِسُواْ رُؤُوسِهِمْ "يعني سر به زير افکندگان) |
| ۵۱ | نَاهُونَ | نهي کنندگان - باز دارندگان |
| ۵۲ | نَأْتِ بِـ | مي آوريم (جزمش به دليل جواب واقع شدن براي جمله بعدي است) |
| ۵۳ | نَأْتِي | مي آييم (عبارت "أَنَّا نَأْتِي ٱلْأَرْضَ نَنقُصُهَا مِنْ أَطْرَافِهَا " يعني: آیا نظر نکرده و نمی کنند که ما به سراغ زمین می آییم و آن را می کاهیم از اطرافش(پرداختن به زمين و کم نمودن از اطراف آن ، کنايه است از کشتن و هلاک کردن اهل آن. بنا به روایتهایی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و امام سجاد و امام صادق علیهم السلام منظور از این آیه مرگ انسانهای برگزیده و علماء است و به فرموده امام علی علیه السلام به معنی کلی هلاک اقوام گذشته است. امام سجاد علیه السلام فرمودند: "يک آيه از قرآن، کشته شدن و سرعت مرگ در ما(اهل بيت) را برايم گوارا ميسازد و آن آيه "اولم يروا انا ناتي الارض ننقصها من اطرافها" است، که مراد از نقص اطراف ، مرگ علما است و از آن برمي آيد که پروردگار تعالي هر وقت نظري به زمين بيفکند، اهل دنيا و ماده پرستان را با مرگ علما عذاب و علما را با بردن به درگاه خود به عاليترين لذات متنعم ميسازد)) |
| ۵۴ | نَأْتِيَکُم بِـ | که براي شما بياوريم |
| ۵۵ | نَأْتِيَنَّکَ بِـ | حتماً براي تو مي آوريم |
| ۵۶ | نَأْتِيَنَّهُمْ بِـ | حتماً براي آنها مي آوريم |
| ۵۷ | نَأْخُذَ | که بگيريم(کلمه اخذ هم به معنی گرفتن با دست است مثل"أَخَذَ بِرَأْسِ أَخِيهِ: قسمتی از سر برادرش را گرفت" یا گرفتن از جنس گرفتن عهد و پیمان یا قبول نمودن قربانی و ... که در آن الزاماً دست نقشی ندارد مانند:" أَخَذَ ٱللَّهُ مِيثَاقَ ٱلنَّبِيِّيْنَ" و یا گرفتن به معنی بیرون آوردن از جای امن برای مجازات و هلاک کردن مثل: " فَأَخَذَهُمُ ٱللَّهُ بِذُنُوبِهِمْ " یا در پیش گرفتن یا اتخاذ راه و روش می باشد مانند "إِمَّا أَن تُعَذِّبَ وَإِمَّا أَن تَتَّخِذَ فِيهِمْ حُسْنًا: که یا عذاب کنی یا در موردشان نیکویی در پیش گیری"، پس در حقيقت معناي جامعي که در همه اين موارد از استعمال ماده اخذ ديده ميشود ، عبور دادن چيزي از جهتي به جهات ديگر است) |
| ۵۸ | نَأْکُلَ | که بخوريم |
| ۵۹ | نَبِّؤُونِي | مراخبر دهيد |
| ۶۰ | نَبِّئْ | خبر بده |
| ۶۱ | نَبِّئْنَا | ما را با خبر کن - ما را آگاه ساز |
| ۶۲ | نَبِّئْهُمْ | آنان را باخبر ساز - خبرشان ده |
| ۶۳ | نَبَاتٍ | روييدني - روییدنیها(زرع و نجم عبارت است از آنچه از زمين ميرويد و مانند درخت ساقه ندارد و کلمه شجر عبارت است از آنچه که ساقه و شاخه دارد و کلمه نبات هر دو قسم روييدني را شامل ميشود.عبارت "أَنبَتَهَا نَبَاتاً حَسَناً " یعنی مانند یک روییدنی نیکو او را رویاند(هم خودش به بهترین شکل نشو و نما پیدا کرد و هم ذریه و فرزندانی نیکو از او بوجود آمد). درعبارت"فَأَخْرَجْنَا بِهِ نَبَاتَ کُلِّ شَيْءٍ پس به وسيله آن، روییدنی هر چیز را خارج نمودیم" به زیبایی به این اشاره دارد که هر روییدنی با دانه صورت نمی گیرد غیر از این با توجه به اینکه در آیه شریفه ۳۷ از سوره مبارکه آل عمران، در مورد حضرت مریم به عنوان یک انسان نیز از کلمه "نبات: روییدنی" استفاده می کند باز هم با یک جمله کوتاه به چند معنی بلند به طور همزمان اشاره نموده است و آن اینکه با آبی که از آسمان نازل می شود (باران،برف، تگرگ و شبنم) نه تنها رویش گیاهان بلکه حیات و زندگی همه موجودات را سبب می شود) |
| ۶۴ | نَبَاتُهُ | روييدني آن - روییدنیهایش(زرع و نجم عبارت است از آنچه از زمين ميرويد و مانند درخت ساقه ندارد و کلمه شجر عبارت است از آنچه که ساقه و شاخه دارد و کلمه نبات هر دو قسم روييدني را شامل ميشود) |
| ۶۵ | نَبَأَ | خبر مهم و قابل اعتناء- سرگذشت |
| ۶۶ | نَبَإِ | خبر مهم و قابل اعتناء- سرگذشت(عبارت "ٱلنَّبَإِ ٱلْعَظِيمِ" آن خبر بزرگی که در موردش دچار اختلافند، هم قيامت است و هم بنا به روايات، حضرت علی که جانشينی ايشان بعد از پيامبر عليهما السلام همواره در بين مردم مورد بحث و اختلاف است از جمله امام صادق در دعای ندبه خطاب به امام زمان عليهما السلام فرمودند:"ای فرزندِ نبإِ عظيم") |
| ۶۷ | نَبَّأَتْ | خبر داد - با خبر کرد |
| ۶۸ | نَبَّأْتُکُمَا | شما دو نفر را آگاه مي کنم - شما دونفر را با خبر مي کنم(در عبارت "قَالَ لَا يَأْتِيکُمَا طَعَامٌ تُرْزَقَانِهِ إِلَّا نَبَّأْتُکُمَا بِتَأْوِيلِهِ "چون به يک امر حتمي اشاره مي کند از صيغه ي ماضي استفاده کرده است) |
| ۶۹ | نَبَّأَنَا | ما را خبر دار کرد - ما را با خبر کرد |
| ۷۰ | نَبَّأَنِيَ | من را خبر دار کرد - من را با خبر کرد |
| ۷۱ | نَبَأَهُ | خبرش - سرگذشتش |
| ۷۲ | نَبَّأَهَا | آن زن را خبر دار کرد - آن زن را با خبر کرد |
| ۷۳ | نَبَأَهُم | خبر مهم و قابل اعتناء آنان- سرگذشت آنان |
| ۷۴ | نَبَإِیْ | خبر مهم و قابل اعتناء- سرگذشت |
| ۷۵ | نَبْتَلِيهِ | اورا از حالتي به حالتي ديگر وشکلي به شکل ديگر درمي آوريم.(ازمصدر ابتلاء به معناي نقل چيزي از حالي به حالي و طوري به طور ديگر، به منظور آزمايش و نيز شناسايي و کشف نهانيها آن است) |
| ۷۶ | نَبْتَهِلْ | مباهله کنيم - يکديگر را لعنت کنيم (كلمه مباهله به معني لعنت كردن يكديگر است و عملي بوده كه وقتي دو نفر يا دو گروه بر سر مسأله اي اختلاف داشتند و نتوانستند يكديگر را قانع كنند از خداي تعالي مي خواهند كه دروغگو را عذاب كند تا به اين طريق حق از باطل شناخته شود . ۲۴ذي حجة روز مباهله است و اين نام گذاري به دليل اتفاقي بوده كه دراين روز ميان پيامبر صلي الله عليه وآله و مسيحيان نجران واقع شده است و در قرآن كريم در سوره مبارکه آل عمران آیه شریفه۶۱ به اين موضوع اشاره شده است. بر اساس روایتی از امام صادق (عليهالسلام) به نقل از تفسیر قمی وقتی مسیحیان نجران در مورد مخلوق بودن حضرت عیسی علی نبینا و علیه السلام قانع نشدند با وجودی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به آنان فرمود که خلقت عیسی شبیه خلقت آدم علیهما السلام است، |
| پیامبر به آنان فرمود:پس با من مباهله كنيد ، اگر من صادق بودم لعنت خدا بر شما نازل شود و اگر كاذب باشم لعنتش بر من نازل شود ، مسيحيان قبول کردند و فردا صبح دسته جمعی به طرف رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلّم) روانه شدند اما وقتی دیدند که رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلّم) تنها با نزدیکترین کسانش یعنی دخترش زهرا و دامادش علی و نوه هایش حسن وحسین علیهما السلام به مباهله آمده دچار وحشت شده و به پیامبرعرض کردند: ما حاضريم تو را راضي كنيم ، ما را از مباهله معاف بدار ، رسول خدا (صلي الله عليه و آله وسلّم) با ايشان به جزيه مصالحه كرد و نصارا به ديار خود برگشتند . سيوطي از علماء اهل تسنن هم درتفسير درالمنثور افراد همراه با رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلّم)را علي بن ابي طالب و فاطمه و حسن و حسين(عليهماالسلام)، منتها مباهله را با يهوديان ذکرميکندوباتوجه به روايات ديگرحكم مباهله درچندنوبت واقع شده وغيرازمسيحيان بايهوديان هم بوده است) | ||
| ۷۷ | نُّبَدِّلَ | که تبديل کنيم - که عوض کنيم |
| ۷۸ | نُبِذَ | دور انداخته شد - انداخته شد(کلمه نبذ به معناي دور انداختن چيزي، به حالت ترک و بی اعتنایی به آن است) |
| ۷۹ | نَبَذَ | دور انداخت -پشت سر انداخت کلمه نبذ به معناي دور انداختن چيزي، به حالت ترک و بی اعتنایی به آن است) |
| ۸۰ | نَبَذْتُهَا | آن را انداختم - آن را ريختم - آن را افکندم(کلمه نبذ به معناي دور انداختن چيزي، به حالت ترک و بی اعتنایی به آن است) |
| ۸۱ | نَبَذْنَاهُ | او را افکنديم - او را ريختيم (کلمه نبذ به معناي دور انداختن چيزي، به حالت ترک و بی اعتنایی به آن است) |
| ۸۲ | نَبَذْنَاهُمْ | آنان را افکنديم - آنان را ريختيم (کلمه نبذ به معناي دور انداختن چيزي، به حالت ترک و بی اعتنایی به آن است) |
| ۸۳ | نَبَذُوهُ | آن را دور انداختند -آن را پشت سر انداختند (کلمه نبذ به معناي دور انداختن چيزي، به حالت ترک و بی اعتنایی به آن است) |
| ۸۴ | نَبَذَهُ | آن را دور انداخت - آن را پشت سر انداخت (کلمه نبذ به معناي دور انداختن چيزي، به حالت ترک و بی اعتنایی به آن است) |
| ۸۵ | نَبْرَأَهَا | که آن را به وجود آوريم (از مصدر برء که به معني خلقت از عدم است) |
| ۸۶ | نُبَشِّرُکَ | به تو بشارت مي دهيم |
| ۸۷ | نَبْطِشُ | با قدرتي بسيار سخت مي گيريم (بطش :گرفتن چيزي با خشم وصولت-دستگير کردن) |
| ۸۸ | نَبْعَثُ | بر مي انگيزيم - بر پا مي داريم(بعث: برانگیختن، برپاداشتن چيزي و آن را به طرفي حرکت دادن) |
| ۸۹ | نَبْغِ | مي جوييم - مي خواهيم - مي طلبيم (کُنَّا نَبْغِ :مي جستيم - مي خواستيم- مي طلبيديم) |
| ۹۰ | نَبْغِي | مي خواهيم - مي طلبيم - مي جوييم |
| ۹۱ | نَبْلُوَاْ | مي آزماييم |
| ۹۲ | نَبْلُوکُم | شما را آزمايش مي کنيم - باطن شما را آشکار می کنیم(از کلمه بلاء به معناي آزمايش و نيز شناسايي و کشف نهانيها است. "وَنَبْلُوکُم بِـٱلشَّرِّ وَٱلْخَيْرِ فِتْنَةً وَإِلَيْنَا تُرْجَعُونَ: و باطن شما را با تمام شرّها و تمام خیرها آشکار می سازد(الف ولام بر سر کلمات شر و خیر کلمه "تمام" را به ترجمه اضافه نموده است) از جهت آزمایش (نحوه واکنش شما با هر شرّ و خیری که در زندگی برای شما پیش می آید قسمتی از باطن و نیات درونی شما را آشکار می کند پس به صرف اینکه کسی خیال کند انسان خوبی است یا خودش را خوب جلوه دهد، از او قبول نمی شود بلکه باید این خوب بودن را در لحظه لحظه زندگیش در مواجه شدن با انواع شرّ و خیرها نشان دهد. آزمودن بندگان توسط پروردگار برای آشکار شدن حقیقت برای خودش نیست چون او به همه چیز آگاه است بلکه باطن بندگان را برای خود آنها آشکار می کند مانند معلمی که به حدی دانش آموزان خود را می شناسد که امتحان نگرفته نمره هر کدام را می داند ولی برای اثبات و آشکار کردن سطح سوادشان به خودشان، امتحان می گیرد)") |
| ۹۳ | نَبْلُوَنَّکُمْ | شما را حتماً مي آزماييم (از کلمه بلاء به معناي آزمايش و نيز شناسايي و کشف نهانيها است) |
| ۹۴ | نَبْلُوهُم | آنان را آزمايش مي کنيم (از کلمه بلاء به معناي آزمايش و نيز شناسايي و کشف نهانيها است) |
| ۹۵ | نَبْلُوَهُمْ | تا آنان را آزمايش کنيم (از کلمه بلاء به معناي آزمايش و نيز شناسايي و کشف نهانيها است) |
| ۹۶ | نُبَوِّئَنَّهُمْ | حتماً آنان را منزل مي دهيم - حتماً آنان را سکونت مي دهيم |
| ۹۷ | نُبُوَّةَ | پيامبری("رسول" به معنی فرستاده ای است که حامل پیامی بوده و آن پیام را به نرمی و ملایمت به مخاطبان انتقال می دهد و در قرآن کریم به هر حامل پیامی رسول گفته می شود از جمله در آیه شریفه ۵۰ از سوره مبارکه یوسف به حامل پیام پادشاه مصر برای حضرت یوسف علیه السلام هم، رسول گفته است و علاوه بر پیامبران به هر کسی که سخن پروردگار تعالی را در طول عمر شخصی به او می رساند همچنین به فرشتگان حامل پیامها و فرامین الهی نیز گفته شده است. کلمه نَبِی بر وزن فعیل از ماده نبأ(خبر) است و در اصل به معنی "همیشه و بسیار باخبر" می باشد و پیامبر را نبی نامیده بدین جهت که او به وسیله وحی الهی از عالم غیب خبردار شده همچنین کلمه "نبي" می تواند از "نبوة" به معناي "رفعت" باشد و پیامبران را به خاطر رفعت و بلندی مقامشان نبي خوانده اند و هر دو معنا به صورت همزمان صحیح است و با یک تیر چند نشان زدن از زیباییهای رایج قرآن کریم است این کلمه در قرآن کریم فقط برای اشاره به پیامبران به کار رفته است، به عبارت دیگر انبیاء، انسانهایی هستند که از طریق وحی از دینی الهی باخبر شده و به تبلیغ آن در میان انسانها پرداخته اند بنابراین هر نبی، رسول هم هست ولی هر رسولی نبی نیست |
| این نتیجه ای است که از جستجوی تمام مشتقات رسول و نبی در قرآن کریم و نه از تعاریفی که در روایات از این دو کلمه آمده، حاصل می شود. متاسفانه استناد برخی به این روایات که به دلیل اختلافشان با قرآن کریم قابل اعتنا نیستند باعث پیدایش برداشتهای اشتباه از قرآن کریم شده که منشأ عقایدی انحرافی همچون عدم اعتقاد به خاتم الانبیاء بودن پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و غیر بشر بودن انبیاء شده است) | ||
| ۹۸ | نَبِيّ | پيامبر("رسول" به معنی فرستاده ای است که حامل پیامی بوده و آن پیام را به نرمی و ملایمت به مخاطبان انتقال می دهد و در قرآن کریم به هر حامل پیامی رسول گفته می شود از جمله در آیه شریفه ۵۰ از سوره مبارکه یوسف به حامل پیام پادشاه مصر برای حضرت یوسف علیه السلام هم، رسول گفته است و علاوه بر پیامبران به هر کسی که سخن پروردگار تعالی را در طول عمر شخصی به او می رساند همچنین به فرشتگان حامل پیامها و فرامین الهی نیز گفته شده است. کلمه نَبِی بر وزن فعیل از ماده نبأ(خبر) است و در اصل به معنی "همیشه و بسیار باخبر" می باشد و پیامبر را نبی نامیده بدین جهت که او به وسیله وحی الهی از عالم غیب خبردار شده همچنین کلمه "نبي" می تواند از "نبوة" به معناي "رفعت" باشد و پیامبران را به خاطر رفعت و بلندی مقامشان نبي خوانده اند و هر دو معنا به صورت همزمان صحیح است و با یک تیر چند نشان زدن از زیباییهای رایج قرآن کریم است این کلمه در قرآن کریم فقط برای اشاره به پیامبران به کار رفته است، به عبارت دیگر انبیاء، انسانهایی هستند که از طریق وحی از دینی الهی باخبر شده و به تبلیغ آن در میان انسانها پرداخته اند بنابراین هر نبی، رسول هم هست ولی هر رسولی نبی نیست |
| این نتیجه ای است که از جستجوی تمام مشتقات رسول و نبی در قرآن کریم و نه از تعاریفی که در روایات از این دو کلمه آمده، حاصل می شود. متاسفانه استناد برخی به این روایات که به دلیل اختلافشان با قرآن کریم قابل اعتنا نیستند باعث پیدایش برداشتهای اشتباه از قرآن کریم شده که منشأ عقایدی انحرافی همچون عدم اعتقاد به خاتم الانبیاء بودن پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و غیر بشر بودن انبیاء شده است) | ||
| ۹۹ | نُبَيِّتَنَّهُ | حتماً به او شبيخون مي زنيم |
| ۱۰۰ | نُبَيِّنُ | بيان مي کنيم -توضيح مي دهيم (بيان : پردهبرداري از هر چيز- کلامي که از آنچه در ضمير است پرده بر مي دارد) |
| ۱۰۱ | نُبَيِّنَ | تا بيان کنيم - تا توضيح دهيم (بيان : پردهبرداري از هر چيز- کلامي که از آنچه در ضمير است پرده بر مي دارد) |
| ۱۰۲ | نُبَيِّنَهُ | تا آن را بيان کنيم - تا آن را توضيح دهيم (بيان : پردهبرداري از هر چيز- کلامي که از آنچه در ضمير است پرده بر مي دارد) |
| ۱۰۳ | نَبِيُّونَ | پيامبران("رسول" به معنی فرستاده ای است که حامل پیامی بوده و آن پیام را به نرمی و ملایمت به مخاطبان انتقال می دهد و در قرآن کریم به هر حامل پیامی رسول گفته می شود از جمله در آیه شریفه ۵۰ از سوره مبارکه یوسف به حامل پیام پادشاه مصر برای حضرت یوسف علیه السلام هم، رسول گفته است و علاوه بر پیامبران به هر کسی که سخن پروردگار تعالی را در طول عمر شخصی به او می رساند همچنین به فرشتگان حامل پیامها و فرامین الهی نیز گفته شده است. کلمه نَبِی بر وزن فعیل از ماده نبأ(خبر) است و در اصل به معنی "همیشه و بسیار باخبر" می باشد و پیامبر را نبی نامیده بدین جهت که او به وسیله وحی الهی از عالم غیب خبردار شده همچنین کلمه "نبي" می تواند از "نبوة" به معناي "رفعت" باشد و پیامبران را به خاطر رفعت و بلندی مقامشان نبي خوانده اند و هر دو معنا به صورت همزمان صحیح است و با یک تیر چند نشان زدن از زیباییهای رایج قرآن کریم است این کلمه در قرآن کریم فقط برای اشاره به پیامبران به کار رفته است، به عبارت دیگر انبیاء، انسانهایی هستند که از طریق وحی از دینی الهی باخبر شده و به تبلیغ آن در میان انسانها پرداخته اند بنابراین هر نبی، رسول هم هست ولی هر رسولی نبی نیست |
| این نتیجه ای است که از جستجوی تمام مشتقات رسول و نبی در قرآن کریم و نه از تعاریفی که در روایات از این دو کلمه آمده، حاصل می شود. متاسفانه استناد برخی به این روایات که به دلیل اختلافشان با قرآن کریم قابل اعتنا نیستند باعث پیدایش برداشتهای اشتباه از قرآن کریم شده که منشأ عقایدی انحرافی همچون عدم اعتقاد به خاتم الانبیاء بودن پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و غیر بشر بودن انبیاء شده است) | ||
| ۱۰۴ | نَبِيُّهُمْ | پيامبرشان("رسول" به معنی فرستاده ای است که حامل پیامی بوده و آن پیام را به نرمی و ملایمت به مخاطبان انتقال می دهد و در قرآن کریم به هر حامل پیامی رسول گفته می شود از جمله در آیه شریفه ۵۰ از سوره مبارکه یوسف به حامل پیام پادشاه مصر برای حضرت یوسف علیه السلام هم، رسول گفته است و علاوه بر پیامبران به هر کسی که سخن پروردگار تعالی را در طول عمر شخصی به او می رساند همچنین به فرشتگان حامل پیامها و فرامین الهی نیز گفته شده است. کلمه نَبِی بر وزن فعیل از ماده نبأ(خبر) است و در اصل به معنی "همیشه و بسیار باخبر" می باشد و پیامبر را نبی نامیده بدین جهت که او به وسیله وحی الهی از عالم غیب خبردار شده همچنین کلمه "نبي" می تواند از "نبوة" به معناي "رفعت" باشد و پیامبران را به خاطر رفعت و بلندی مقامشان نبي خوانده اند و هر دو معنا به صورت همزمان صحیح است و با یک تیر چند نشان زدن از زیباییهای رایج قرآن کریم است این کلمه در قرآن کریم فقط برای اشاره به پیامبران به کار رفته است، به عبارت دیگر انبیاء، انسانهایی هستند که از طریق وحی از دینی الهی باخبر شده و به تبلیغ آن در میان انسانها پرداخته اند بنابراین هر نبی، رسول هم هست ولی هر رسولی نبی نیست |
| این نتیجه ای است که از جستجوی تمام مشتقات رسول و نبی در قرآن کریم و نه از تعاریفی که در روایات از این دو کلمه آمده، حاصل می شود. متاسفانه استناد برخی به این روایات که به دلیل اختلافشان با قرآن کریم قابل اعتنا نیستند باعث پیدایش برداشتهای اشتباه از قرآن کریم شده که منشأ عقایدی انحرافی همچون عدم اعتقاد به خاتم الانبیاء بودن پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و غیر بشر بودن انبیاء شده است) | ||
| ۱۰۵ | نَبِيِّينَ | پيامبران("رسول" به معنی فرستاده ای است که حامل پیامی بوده و آن پیام را به نرمی و ملایمت به مخاطبان انتقال می دهد و در قرآن کریم به هر حامل پیامی رسول گفته می شود از جمله در آیه شریفه ۵۰ از سوره مبارکه یوسف به حامل پیام پادشاه مصر برای حضرت یوسف علیه السلام هم، رسول گفته است و علاوه بر پیامبران به هر کسی که سخن پروردگار تعالی را در طول عمر شخصی به او می رساند همچنین به فرشتگان حامل پیامها و فرامین الهی نیز گفته شده است. کلمه نَبِی بر وزن فعیل از ماده نبأ(خبر) است و در اصل به معنی "همیشه و بسیار باخبر" می باشد و پیامبر را نبی نامیده بدین جهت که او به وسیله وحی الهی از عالم غیب خبردار شده همچنین کلمه "نبي" می تواند از "نبوة" به معناي "رفعت" باشد و پیامبران را به خاطر رفعت و بلندی مقامشان نبي خوانده اند و هر دو معنا به صورت همزمان صحیح است و با یک تیر چند نشان زدن از زیباییهای رایج قرآن کریم است این کلمه در قرآن کریم فقط برای اشاره به پیامبران به کار رفته است، به عبارت دیگر انبیاء، انسانهایی هستند که از طریق وحی از دینی الهی باخبر شده و به تبلیغ آن در میان انسانها پرداخته اند بنابراین هر نبی، رسول هم هست ولی هر رسولی نبی نیست |
| این نتیجه ای است که از جستجوی تمام مشتقات رسول و نبی در قرآن کریم و نه از تعاریفی که در روایات از این دو کلمه آمده، حاصل می شود. متاسفانه استناد برخی به این روایات که به دلیل اختلافشان با قرآن کریم قابل اعتنا نیستند باعث پیدایش برداشتهای اشتباه از قرآن کریم شده که منشأ عقایدی انحرافی همچون عدم اعتقاد به خاتم الانبیاء بودن پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و غیر بشر بودن انبیاء شده است) | ||
| ۱۰۶ | نَتَبَرَّأَ | تا بيزاري بجوييم |
| ۱۰۷ | نَتَّبِعَ | تا پیروی کنیم |
| ۱۰۸ | نَتَّبِعِ | که پيروي کنيم ( در اصل جزم داشته چون شرط براي جمله ي بعدي شده است ولي به دليل تقارنش با ساکن يا تشديد در کلمه ي بعد حرف عين حرکت گرفته است) |
| ۱۰۹ | نَتَّبِعُ | پيروي کنيم |
| ۱۱۰ | نَتَّبِعْکُمْ | تا در پي شما بياييم (جزمش به دليل جواب واقع شدن براي جمله قبلي است) |
| ۱۱۱ | نَتَّبِعُهُ | از او پيروي کنيم |
| ۱۱۲ | نُتْبِعُهُم | در پي آنها مي آوريم |
| ۱۱۳ | نَتَبَوَّأُ | جاي مي گيريم - مسکن مي گزينيم |
| ۱۱۴ | نَتَجاوَزُ عَن | در مي گذريم از |
| ۱۱۵ | نَتَّخِذَ | که بگيريم(کلمه اخذ هم به معنی گرفتن با دست است مثل"أَخَذَ بِرَأْسِ أَخِيهِ: قسمتی از سر برادرش را گرفت" یا گرفتن از جنس گرفتن عهد و پیمان یا قبول نمودن قربانی و ... که در آن الزاماً دست نقشی ندارد مانند:" أَخَذَ ٱللَّهُ مِيثَاقَ ٱلنَّبِيِّيْنَ" و یا گرفتن به معنی بیرون آوردن از جای امن برای مجازات و هلاک کردن مثل: " فَأَخَذَهُمُ ٱللَّهُ بِذُنُوبِهِمْ " یا در پیش گرفتن یا اتخاذ راه و روش می باشد مانند "إِمَّا أَن تُعَذِّبَ وَإِمَّا أَن تَتَّخِذَ فِيهِمْ حُسْنًا: که یا عذاب کنی یا در موردشان نیکویی در پیش گیری"، پس در حقيقت معناي جامعي که در همه اين موارد از استعمال ماده اخذ ديده ميشود ، عبور دادن چيزي از جهتي به جهات ديگر است) |
| ۱۱۶ | نَتَّخِذَنَّ | حتماً مي گيريم ("لَنَتَّخِذَنَّ عَلَيْهِم مَّسْجِداً: "سوگند که به یقین بر آنها مسجدی می گیریم". کلمه اخذ هم به معنی گرفتن با دست است مثل"أَخَذَ بِرَأْسِ أَخِيهِ: قسمتی از سر برادرش را گرفت" یا گرفتن از جنس گرفتن عهد و پیمان یا قبول نمودن قربانی و ... که در آن الزاماً دست نقشی ندارد مانند:" أَخَذَ ٱللَّهُ مِيثَاقَ ٱلنَّبِيِّيْنَ" و یا گرفتن به معنی بیرون آوردن از جای امن برای مجازات و هلاک کردن مثل: " فَأَخَذَهُمُ ٱللَّهُ بِذُنُوبِهِمْ " یا در پیش گرفتن یا اتخاذ راه و روش می باشد مانند "إِمَّا أَن تُعَذِّبَ وَإِمَّا أَن تَتَّخِذَ فِيهِمْ حُسْنًا: که یا عذاب کنی یا در موردشان نیکویی در پیش گیری"، پس در حقيقت معناي جامعي که در همه اين موارد از استعمال ماده اخذ ديده ميشود ، عبور دادن چيزي از جهتي به جهات ديگر است) |
| ۱۱۷ | نَتَّخِذَهُ | که او را بگيريم(کلمه اخذ هم به معنی گرفتن با دست است مثل"أَخَذَ بِرَأْسِ أَخِيهِ: قسمتی از سر برادرش را گرفت" یا گرفتن از جنس گرفتن عهد و پیمان یا قبول نمودن قربانی و ... که در آن الزاماً دست نقشی ندارد مانند:" أَخَذَ ٱللَّهُ مِيثَاقَ ٱلنَّبِيِّيْنَ" و یا گرفتن به معنی بیرون آوردن از جای امن برای مجازات و هلاک کردن مثل: " فَأَخَذَهُمُ ٱللَّهُ بِذُنُوبِهِمْ " یا در پیش گرفتن یا اتخاذ راه و روش می باشد مانند "إِمَّا أَن تُعَذِّبَ وَإِمَّا أَن تَتَّخِذَ فِيهِمْ حُسْنًا: که یا عذاب کنی یا در موردشان نیکویی در پیش گیری"، پس در حقيقت معناي جامعي که در همه اين موارد از استعمال ماده اخذ ديده ميشود ، عبور دادن چيزي از جهتي به جهات ديگر است) |
| ۱۱۸ | نُتَخَطَّفْ | ربوده مي شويم(خطف به معناي قاپيدن چيزي به سرعت و دزديدن آن است. "وَقَالُواْ إِن نَّتَّبِعِ ٱلْهُدَىٰ مَعَکَ نُتَخَطَّفْ مِنْ أَرْضِنَا أَوَلَمْ نُمَکِّن لَّهُمْ حَرَمًا ءَامِنًا يُجْبَىٰ إِلَيْهِ ثَمَرَاتُ کُلِّ شَيْءٍ رِزْقًا مِن لَّدُنَّا وَلَـٰکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لَا يَعْلَمُونَ (قصص۵۷): بر همین اساس(همین موضوع که کسانی که به دنبال هدایت نیستند به دنبال بهانه ای می گردند تا هدایتی که به آنها عرضه می شود را نپذیرند) گفتند: "اگر ما از آن هدایت(قرآن کریم) پیروی کنیم از سرزمینمان ربوده می شویم(خطف به معناي قاپيدن چيزي به سرعت و دزديدن آن است و منظورشان از به کار بردن این کلمه این بود که اگر قرآن را قبول کنیم بهانه ای می شود تا بت پرستان اطراف مکه ما را به یک چشم بر هم زدن از روی زمین محو و نابود کنند)"آیا برای آنها به صورت حرمی امن امکانات ندادیم به شکلی که به سوی آن(مکه) ثمرات و محصولات هر چیزی برگزیده و دستچین مي شود(اجتباء در اصل به معناي جمع کردن است ولي نه هر جمع کردني بلکه جمع کردني همراه با برگزيدن و انتخاب کردن) به عنوان رزقی از نزد ما(مگر همین رونق و امنیت مکه را پروردگار تعالی به آن نداده که بهترین محصولات دنیا به سمت آن سرازیر |
| می شود. در واقع به آنها طعنه می زند که آن امنیت و آسایشی که برای حفظش از ایمان آوردن به قرآن کریم، خودداری می کنید را مگر همان صاحب قرآن به سرزمینتان نداده. هم اکنون هم با اینکه مکه در منطقه ای بیابانی قرار دارد بهترین محصولات و میوه ها از همه جای دنیا در آن به فراوانی یافت می شود لطفی که پروردگار تعالی در اجابت دعای حضرت ابراهیم علیه السلام که در آیه شریفه ۳۷ سوره مبارکه ابراهیم نقل شده، به این سرزمین نموده است. امروزه نیز بسیاری با اینکه می دانند قرآن کریم، همان حقّ است از ترس طرد شدن یا لطمه خوردن از دیگران به آن عمل نمی کنند و فراموش کرده اند که آنچه را هم اکنون دارند و برای حفظش تلاش می کنند را صاحب همین قرآن به آنها داده و حفظ آن دارایی ها هم فقط به اراده اوست) ولی به | ||
| یقین اکثرشان نمی دانند(عادت حکومتهای ظالم و فاسد است که هر از گاهی با فریب و رشوه، تجمعها و تظاهراتی ترتیب دهند و از شلوغی و کثرت جمعیت این را به اثبات برسانند که ما بر حقّیم. کافیست کلمه "أَکْثَر" را در قرآن کریم جستجو کنیم تا دریابیم در قرآن کریم شصت و شش بار به این واقعیت تلخ اشاره شده است که اکثر مردم نه ایمان می آورند و نه خیر وصلاحشان را می دانند و نه عقلشان را به کار می بندد و نه شاکر و مطیع پروردگار خویشند پس بر اساس قرآن کریم اغلب همرنگ اکثریت شدن نشانه حقانیت نیست و ضرب المثل "خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو" مورد استفاده اش، عمومی نمی باشد مثلًا اغلب در مورد طرز لباس پوشیدن درست است چون بهتر است انسان لباسش معمولی باشد تا انگشت نما نشود ولی در بسیاری از موارد این ضرب المثل درست نیست به عنوان مثال در جامعه امروز ما اکثرًا نماز نمی خوانند، دروغ می گویند و ظلم می کنند و همرنگی با اکثریت در این گونه موارد حاصلش، بدبختی و شقاوت دنیا و آخرت است)") | ||
| ۱۱۹ | نَتَرَبَّصُ | انتظار مي کشيم(کلمه تربص هم به معناي انتظار ميآيد و هم به معناي حبس و جلوگیری) |
| ۱۲۰ | نَتْرُکَ | که ترک کنيم |
| ۱۲۱ | نَتَقَبَّلُ | قبول مي کنيم |
| ۱۲۲ | نَتَقْنَا | کـَنديم - بيرون کشيديم - ريشه کن کرديم(کلمه "نتق" به معناي از ريشه کشيدن و بيرون کردن است) |
| ۱۲۳ | نَتَکَلَّمَ | که سخن بگوييم - که تکلم کنيم |
| ۱۲۴ | نَتْلُواْ | مي خوانيم - تلاوت مي کنيم (تلاوت همانطور که برخواندن الفاظ اطلاق ميشود، بر القاء معاني آن الفاظ نيز اطلاق ميگردد و القاء یک معنی به این مفهوم است که کسی آنچه در نیت و ذهن خود، در مورد یک موضوع دارد را به ذهن کس دیگری بیندازد که لزوماً با گفتار هم همراه نیست و می تواند از طریق یک ارتباط ذهنی صورت بگیرد. از امام صادق (عليهالسلام) روايت شده که در مورد عبارت "الذين آتيناهم الکتاب يتلونه حق تلاوته" فرمودند : "آيات آنرا شمرده شمرده ميخوانند و در معناي آن تدبر نموده، به احکامش عمل ميکنند و به وعدههايش اميد ميبندند و از تهديدهايش ميهراسند و از داستانهايش عبرت ميگيرند، اوامرش را به کار بسته، نواهيش را اجتناب ميکنند و به خدا سوگند، معناي حق تلاوت اين است، نه اينکه تنها آياتش را حفظ کنند و |
| حروفش را درس بگيرند و سورههايش را بخوانند و بند بند آنرا بشناسند که مثلا فلان سوره دهيکش چند آيه و پنجيکش چند است . و بسيار کساني که حروف آن را کاملا از مخرج اداء ميکنند، ولي حدود آن را ضايع ميگذارند، بلکه تلاوت به معناي تدبر در آيات آن و عمل به احکام آنست، همچنانکه خداي تعالي فرموده :"کتاب أنزلناه اليک مبارک، ليدبروا آياته"، کتابي است مبارک که بتو نازل کرديم، تا در آياتش تدبر کنند."و درجای دیگر فرمودند: يعني وقتي به آيات راجع به بهشت و دوزخش ميرسند ميايستند و فکر ميکنند." بار دیگر حضرت در مورد این آیه فرمودند: "اينان که قرآن را به حق تلاوتش تلاوت ميکنند، امامان امتند") | ||
| ۱۲۵ | نَتْلُوهُ | آن را مي خوانيم - آن را تلاوت مي کنيم (تلاوت همانطور که برخواندن الفاظ اطلاق ميشود، بر القاء معاني آن الفاظ نيز اطلاق ميگردد و القاء یک معنی به این مفهوم است که کسی آنچه در نیت و ذهن خود، در مورد یک موضوع دارد را به ذهن کس دیگری بیندازد که لزوماً با گفتار هم همراه نیست و می تواند از طریق یک ارتباط ذهنی صورت بگیرد. از امام صادق (عليهالسلام) روايت شده که در مورد عبارت "الذين آتيناهم الکتاب يتلونه حق تلاوته" فرمودند : "آيات آنرا شمرده شمرده ميخوانند و در معناي آن تدبر نموده، به احکامش عمل ميکنند و به وعدههايش اميد ميبندند و از تهديدهايش ميهراسند و از داستانهايش عبرت ميگيرند، اوامرش را به کار بسته، نواهيش را اجتناب ميکنند |
| و به خدا سوگند، معناي حق تلاوت اين است، نه اينکه تنها آياتش را حفظ کنند و حروفش را درس بگيرند و سورههايش را بخوانند و بند بند آنرا بشناسند که مثلا فلان سوره دهيکش چند آيه و پنجيکش چند است . و بسيار کساني که حروف آن را کاملا از مخرج اداء ميکنند، ولي حدود آن را ضايع ميگذارند، بلکه تلاوت به معناي تدبر در آيات آن و عمل به احکام آنست، همچنانکه خداي تعالي فرموده :"کتاب أنزلناه اليک مبارک، ليدبروا آياته"، کتابي است مبارک که بتو نازل کرديم، تا در آياتش تدبر کنند."و درجای دیگر فرمودند: يعني وقتي به آيات راجع به بهشت و دوزخش ميرسند ميايستند و فکر ميکنند." بار دیگر حضرت در مورد این آیه فرمودند: "اينان که قرآن را به حق تلاوتش تلاوت ميکنند، امامان امتند") | ||
| ۱۲۶ | نَتْلُوهَا | آن را مي خوانيم - آن را تلاوت مي کنيم (تلاوت همانطور که برخواندن الفاظ اطلاق ميشود، بر القاء معاني آن الفاظ نيز اطلاق ميگردد و القاء یک معنی به این مفهوم است که کسی آنچه در نیت و ذهن خود، در مورد یک موضوع دارد را به ذهن کس دیگری بیندازد که لزوماً با گفتار هم همراه نیست و می تواند از طریق یک ارتباط ذهنی صورت بگیرد. از امام صادق (عليهالسلام) روايت شده که در مورد عبارت "الذين آتيناهم الکتاب يتلونه حق تلاوته" فرمودند : "آيات آنرا شمرده شمرده ميخوانند و در معناي آن تدبر نموده، به احکامش عمل ميکنند و به وعدههايش اميد ميبندند و از تهديدهايش ميهراسند و از داستانهايش عبرت ميگيرند، اوامرش را به کار بسته، نواهيش را اجتناب ميکنند |
| و به خدا سوگند، معناي حق تلاوت اين است، نه اينکه تنها آياتش را حفظ کنند و حروفش را درس بگيرند و سورههايش را بخوانند و بند بند آنرا بشناسند که مثلا فلان سوره دهيکش چند آيه و پنجيکش چند است . و بسيار کساني که حروف آن را کاملا از مخرج اداء ميکنند، ولي حدود آن را ضايع ميگذارند، بلکه تلاوت به معناي تدبر در آيات آن و عمل به احکام آنست، همچنانکه خداي تعالي فرموده :"کتاب أنزلناه اليک مبارک، ليدبروا آياته"، کتابي است مبارک که بتو نازل کرديم، تا در آياتش تدبر کنند."و درجای دیگر فرمودند: يعني وقتي به آيات راجع به بهشت و دوزخش ميرسند ميايستند و فکر ميکنند." بار دیگر حضرت در مورد این آیه فرمودند: "اينان که قرآن را به حق تلاوتش تلاوت ميکنند، امامان امتند") | ||
| ۱۲۷ | نَتَوَفَّيَنَّکَ | تورا بميرانيم |
| ۱۲۸ | نُثَبِّتُ | استوار مي سازيم |
| ۱۲۹ | نُثَبِّتَ | که استوار کنيم |
| ۱۳۰ | نَجَا | نجات يافت |
| ۱۳۱ | نَجَاةِ | نجات |
| ۱۳۲ | نُجَازِي | مجازات نمي کنيم(کلمه جزاء در اصل به معناي بي نيازي و کفايت است واصطلاحاً به عنوان پاداش متناسب باعمل از این رو که این پاداش از جهت جبران عملی که انجام شده کفایت می کند. فرق بين اجر و جزاء هم اين است که : کلمه اجر تنها در مورد پاداش استفاده می شود که شامل خير و منفعت است، ولي جزاء هم معنی پاداش می دهد و هم مجازات و عقاب که حالت شر و مضرت دارد) |
| ۱۳۳ | نَجَّاکُمْ | شما را نجات داد |
| ۱۳۴ | نَجَّانَا | ما را نجات داد |
| ۱۳۵ | نَجَّاهُمْ | آنان را نجات داد |
| ۱۳۶ | نُجِبْ | تا جواب دهيم -تا اجابت کنيم(جزمش به دليل جواب واقع شدن براي جمله قبلي است) |
| ۱۳۷ | نَجْدَيْنِ | دو سر بالايي (کلمه نجد به معناي راهي است به سوي بلندي و مراد از نجدين راه خير و راه شر است و اگر راه خير و شر را نجد خوانده، براي اين بوده که هر دو مستلزم رنج و مشقت است) |
| ۱۳۸ | نَجْزِي | جزا مي دهيم (کلمه جزاء در اصل به معناي بي نيازي و کفايت است واصطلاحاً به عنوان پاداش متناسب باعمل از این رو که این پاداش از جهت جبران عملی که انجام شده کفایت می کند. فرق بين اجر و جزاء هم اين است که : کلمه اجر تنها در مورد پاداش استفاده می شود که شامل خير و منفعت است، ولي جزاء هم معنی پاداش می دهد و هم مجازات و عقاب که حالت شر و مضرت دارد) |
| ۱۳۹ | نَجْزِيَنَّ | حتماً جزا مي دهيم - حتماً پاداش مي دهيم (کلمه جزاء در اصل به معناي بي نيازي و کفايت است واصطلاحاً به عنوان پاداش متناسب باعمل از این رو که این پاداش از جهت جبران عملی که انجام شده کفایت می کند. فرق بين اجر و جزاء هم اين است که : کلمه اجر تنها در مورد پاداش استفاده می شود که شامل خير و منفعت است، ولي جزاء هم معنی پاداش می دهد و هم مجازات و عقاب که حالت شر و مضرت دارد) |
| ۱۴۰ | نَجْزِيَنَّهُمْ | حتماً آنان را جزا مي دهيم - حتماً به آنان پاداش مي دهيم (کلمه جزاء در اصل به معناي بي نيازي و کفايت است واصطلاحاً به عنوان پاداش متناسب باعمل از این رو که این پاداش از جهت جبران عملی که انجام شده کفایت می کند. فرق بين اجر و جزاء هم اين است که : کلمه اجر تنها در مورد پاداش استفاده می شود که شامل خير و منفعت است، ولي جزاء هم معنی پاداش می دهد و هم مجازات و عقاب که حالت شر و مضرت دارد) |
| ۱۴۱ | نَجْزِيهِ | او را جزا مي دهيم (کلمه جزاء در اصل به معناي بي نيازي و کفايت است واصطلاحاً به عنوان پاداش متناسب باعمل از این رو که این پاداش از جهت جبران عملی که انجام شده کفایت می کند. فرق بين اجر و جزاء هم اين است که : کلمه اجر تنها در مورد پاداش استفاده می شود که شامل خير و منفعت است، ولي جزاء هم معنی پاداش می دهد و هم مجازات و عقاب که حالت شر و مضرت دارد) |
| ۱۴۲ | نَجَسٌ | نجس - هر چيز پليدي که طبع انسان از آن تنفر داشته باشد(در عبارت"يَا أَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ إِنَّمَا ٱلْمُشْرِکُونَ نَجَسٌ فَلَا يَقْرَبُواْ ٱلْمَسْجِدَ ٱلْحَرَامَ بَعْدَ عَامِهِمْ هَـٰذَا: ای کسانی که ایمان آوردید جز این نیست که مشرکان آلوده و پلیدند(مشرکانی که عقاید آلوده و پلید خود را ترویج می کنند که سرچشمه خرافاتی همچون عریان طواف نمودن اطراف کعبه می باشد) پس بعد از این سالشان(در عید قربان سال نهم هجرت آیات ابتدایی سوره مبارکه توبه به عنوان اعلان همگانی توسط حضرت علی علیه السلام برای آنها خوانده شد و چهار ماه به آنان مهلت داده شد که دست از این آداب و رسوم منحرف بردارند یا مکه را ترک کنند) به مسجدالحرام نزدیک نشوند" به نجاست و آلودگی عقیده و باطن مشرکین اشاره داد نه نجاست جسمی و اگر نجاست جسمی منظور بود از "لايدخلوا: داخل نشوند" به جای "لایقربوا" استفاده می نمود. |
| این حکم فقهی که تماس همراه با انتقال رطوبت با مشرکین و اهل کتاب سبب نجس شدن می شود، مدرکی قرآنی نداشته و ریشه در روایات دارد بعضی روایات این حکم را تأیید می کنند و برخی بر خلاف آنند مثلاً در روایتی، امام صادق علیه السلام وضو گرفتن با آب کوزه ای که یک یهودی از آن آشامیده را بی اشکال می داند) | ||
| ۱۴۳ | نَجْعَلُ | قرار مي دهيم - قرار بدهیم (جعل به معناي گرداندن، قرار دادن و خلق کردن است) |
| ۱۴۴ | نَجْعَلَ | که قرار دهيم (جعل به معناي گرداندن، قرار دادن و خلق کردن است) |
| ۱۴۵ | نَجْعَلَکَ | که تو را قرار دهيم (جعل به معناي گرداندن، قرار دادن و خلق کردن است) |
| ۱۴۶ | نَجْعَلَهُ | که او را قرار دهيم (جعل به معناي گرداندن، قرار دادن و خلق کردن است) |
| ۱۴۷ | نَجْعَلُهَا | آن را قرار مي دهيم (جعل به معناي گرداندن، قرار دادن و خلق کردن است) |
| ۱۴۸ | نَجْعَلَهَا | که آن را قرار دهيم (جعل به معناي گرداندن، قرار دادن و خلق کردن است) |
| ۱۴۹ | نَجْعَلَهُمْ | که آنان را قرار دهيم (جعل به معناي گرداندن، قرار دادن و خلق کردن است) |
| ۱۵۰ | نَجْعَلَهُمُ | که آنان را قرار دهيم (حرف ميم در آن به دليل تقارن با حرف ساکن يا تشديد دار کلمه بعد حرکت گرفته است. . جعل به معناي گرداندن، قرار دادن و خلق کردن است) |
| ۱۵۱ | نَجْعَلْهُمَا | تا آن دو را قرار دهيم (جعل به معناي گرداندن، قرار دادن و خلق کردن است) |
| ۱۵۲ | نَجْمُ | هر روييدني بدون ساقه اي که از زمين سر بر مي آورد - ستاره (زرع و نجم عبارت است از آنچه از زمين ميرويد و مانند درخت ساقه ندارد و کلمه شجر عبارت است از آنچه که ساقه و شاخه دارد و کلمه نبات هر دو قسم روييدني را شامل ميشود- نجوم جمع نجم بوده و اصل در معنی کلمه "نجم" ظاهر و آشکار شدن است از این جهت هم به ستاره و اجرام آسمانی از جهت طلوع کردن نجم گفته می شود و هم به گیاهی که سر از خاک بیرون می آورد) |
| ۱۵۳ | نَجِّنَا | ما را نجات بده |
| ۱۵۴ | نَجِّنِي | مرا نجات بده |
| ۱۵۵ | نَجْوَاکُمْ | حرفهاي در گوشي شما - نجواي شما (نجوي :سخنان بيخ گوشي که گروهي با يکديگر دارند وميخواهند که ديگران نشنوند) |
| ۱۵۶ | نَجْوَاهُمْ | حرفهاي در گوشيشان - نجوايشان (نجوي :سخنان بيخ گوشي که گروهي با يکديگر دارند وميخواهند که ديگران نشنوند) |
| ۱۵۷ | نَجَوْتَ | نجات يافتي |
| ۱۵۸ | نُجُوم | ستارگان - روئیدنیهایی که ساقه ندارند(نجوم جمع نجم بوده و اصل در معنی کلمه "نجم" ظاهر و آشکار شدن است از این جهت هم به ستاره و اجرام آسمانی از جهت طلوع کردن نجم گفته می شود و هم به گیاهی که سر از خاک بیرون می آورد) |
| ۱۵۹ | نَجْوَىٰ | سخنان بيخ گوشي که گروهي با يکديگر دارند وميخواهند که ديگران نشنوند |
| ۱۶۰ | نُجِّيَ | نجات داده شد |
| ۱۶۱ | نَجِيّاً | راز گويان - در حال نجوا کردن("وَقَرَّبْنَاهُ نَجِيًّا: و بسیار نزدیکش نمودیم در حال نجوا کردن(وقتی بسیار نزدیکش نمودیم به گونه ای با او سخن گفتیم که غیر از خودش کس دیگری آن سخنان را نمی شنید. نجوی :سخنان بیخ گوشی که گروهی با یکدیگر دارند و میخواهند که دیگران نشنوند)") |
| ۱۶۲ | نَجَّيْنَا | نجات داديم |
| ۱۶۳ | نَجَّيْنَاکَ | تو را نجات داديم |
| ۱۶۴ | نَجَّيْنَاکُم | شما را نجات داديم |
| ۱۶۵ | نَجَّيْنَاهُ | او را نجات داديم |
| ۱۶۶ | نَجَّيْنَاهُم | آن ها را نجات داديم |
| ۱۶۷ | نَجَّيْنَاهُمَا | آن دو را نجات دادیم |
| ۱۶۸ | نُحَاسٌ | دود بدون شعله |
| ۱۶۹ | نَحْبَهُ | پيمانش (کلمه نحب به معناي نذري است که محکوم به وجوب باشد، مثلا وقتي گفته ميشود فلان قضي نحبه معنايش اين است که فلاني به نذر خود وفا کرد) |
| ۱۷۰ | نُحَرِّقَنَّهُ | حتماً آن را باسوهان به صورت براده در مي آوريم(" لَّنُحَرِّقَنَّهُ ثُمَّ لَنَنسِفَنَّهُ فِي ٱلْيَمِّ نَسْفًا: سوگند که به یقین آن را با سوهان به صورت براده در می آوریم سپس سوگند که به یقین آن را در دریا می پاشیم پاشیدنی نگفتنی(آن گوساله طلایی را با سوهان به صورت براده در آورده و در جاهای بسیاری از دریا، ذره ذره پخش می کنیم. چون انتظار می رفت اگر براده ها را در یک مکان بریزند باز هم تعدادی از بنی اسرائیل همان نقطه را عبادتگاه خود قرار دهند. از جمله "جَسَدًا لَهُ خُوَارٌ: جثه ای که جان نداشت و برایش صدای گوساله ای بود" در آیه شریفه ۸۸ از همین سوره مبارکه که در وصف آن گوساله آمده است می توان نتیجه گرفت که آن روایاتی که می گویند آن گوساله جان گرفته و مانند یک گوساله واقعی شده بود به دلیل اختلافشان با آیات قرآن کریم، معتبر نیستند پس در همین آیه نیز نباید "لَّنُحَرِّقَنَّهُ"، "سوگند که به یقین آن را می سوزانیم"، ترجمه نمود چون طلا نمی سوزد بلکه ذوب می گردد)") |
| ۱۷۱ | نَحْسٍ | شوم - نحس |
| ۱۷۲ | نَحِسَاتٍ | دائماً شومها - دائماً نحسها - دائماً غبار آلودها (جمع نحِس (صفت مشبهه از نحس)که ضد سعد است . و ايام نحسات يعني ايام شوم . بعضي هم گفتهاند : ايام نحسات به معناي روزهاي غباري و خاکآلود است، به طوري که مردم يکديگر را نبينند) |
| ۱۷۳ | نَحْشُرُ | محشور کنيم(کلمه حشر به معناي بيرون کردن و کوچ دادن قومي از قرارگاهشان به زور و اجبار است در عباراتی نظیر "إِنَّ رَبَّکَ هُوَ يَحْشُرُهُمْ: به يقين پروردگار تو همان است که آنان را محشور می کند" به زنده کردن مجدد و بیرون کشیدن آنها از قبرها برای حسابرسی اعمالشان اشاره دارد) |
| ۱۷۴ | نَحْشُرَنَّهُمْ | حتماً آنها را محشور مي کنيم(کلمه حشر به معناي بيرون کردن و کوچ دادن قومي از قرارگاهشان به زور و اجبار است در عباراتی نظیر "إِنَّ رَبَّکَ هُوَ يَحْشُرُهُمْ: به يقين پروردگار تو همان است که آنان را محشور می کند" به زنده کردن مجدد و بیرون کشیدن آنها از قبرها برای حسابرسی اعمالشان اشاره دارد) |
| ۱۷۵ | نَحْشُرُهُ | محشورش مي کنيم(کلمه حشر به معناي بيرون کردن و کوچ دادن قومي از قرارگاهشان به زور و اجبار است در عباراتی نظیر "إِنَّ رَبَّکَ هُوَ يَحْشُرُهُمْ: به يقين پروردگار تو همان است که آنان را محشور می کند" به زنده کردن مجدد و بیرون کشیدن آنها از قبرها برای حسابرسی اعمالشان اشاره دارد) |
| ۱۷۶ | نَحْشُرُهُمْ | محشورشان مي کنيم(کلمه حشر به معناي بيرون کردن و کوچ دادن قومي از قرارگاهشان به زور و اجبار است در عباراتی نظیر "إِنَّ رَبَّکَ هُوَ يَحْشُرُهُمْ: به يقين پروردگار تو همان است که آنان را محشور می کند" به زنده کردن مجدد و بیرون کشیدن آنها از قبرها برای حسابرسی اعمالشان اشاره دارد) |
| ۱۷۷ | نُحْضِرَنَّهُمْ | حتماً آنان را احضار مي کنيم |
| ۱۷۸ | نَحْفَظُ | حفظ مي کنيم(حفظ:ضبط کردن صورت آن چيزي است که براي ما معلوم شده است، به طوري که هيچ دگرگوني و تغييري در آن پيدا نشود) |
| ۱۷۹ | نَحْل | زنبور- زنبورها(نَحلة : یک زنبور) |
| ۱۸۰ | نِحْلَةً | عطيه و هديه اي مجاني که بدون گرفتن بهايي به کسي دهند |
| ۱۸۱ | نَحْنُ | ما |
| ۱۸۲ | نَحْيَا | زنده مي شويم - به دنيا مي آييم |
| ۱۸۳ | نُحْيِي | زنده مي کنيم |
| ۱۸۴ | نُحْيِيَ | تا زنده کنیم |
| ۱۸۵ | نُحْيِيَنَّهُ | حتماً او را زنده می کنیم - به یقین به او حیات و زندگی می بخشیم |
| ۱۸۶ | نَخَافُ | مي ترسيم ("خوف" انتظار ضرر و شرّی است که باعث می گردد برای جلوگیری از آن شرّ و ضرر انسان دست به کاری بزند و "خشیت" اضطرابی است که در نتیجه این خوف و ترس در دل واقع می گردد به همین دلیل در پیامبران خوف ایجاد می گردد ولی در مورد کسی غیر از پروردگار تعالی خشیت ندارند زیرا به علم و قدرت برتر پشتیبان خود یعنی پروردگارشان ایمان دارند: "لَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا ٱللَّهَ: از بیم و ترس شرّ احدی در دلشان اضطراب ایجاد نمی شود") |
| ۱۸۷ | نَخْتِمُ | مُهر نهاديم (روی در جعبه یا بسته ای را که می خواستند مطمئن شوند کسی جز آن که بسته قرار است به دست او برسد، آن راباز نمی کند قطعه ای از جنسی شبیه گل می چسباندند و روی آن مهر مخصوصی می زدند. شکسته نشدن این مهر نشانه ای بود که این جعبه یا بسته، باز نشده و نه چیزی به آن اضافه گشته و نه کم شده است و ختم و مهر کردن کنايه است از بستن چيزي به طوري که باز نشود و مهر زدن بر دلها استعاره ای ایست برای اینکه دیگر نور هدایتی وارد آن نمی شود) |
| ۱۸۸ | نَخِرَةً | پوسيده شده و متلاشي شده |
| ۱۸۹ | نُخْرِجُ | خارج مي کنيم |
| ۱۹۰ | نُخْرِجَ | که خارج کنيم |
| ۱۹۱ | نُخْرِجُکُمْ | شما را خارج مي کنيم |
| ۱۹۲ | نَخْرُجَنَّ | حتماً خارج مي شويم - حتماً بيرون مي آييم |
| ۱۹۳ | نُخْرِجَنَّکَ | حتماً تو را بيرون مي کنيم |
| ۱۹۴ | نُخْرِجَنَّکُم | حتماً شما را بيرون مي کنيم |
| ۱۹۵ | نُخْرِجَنَّهُم | حتماً آنان را بيرون مي کنيم- حتماً آنان را اخراج مي کنيم |
| ۱۹۶ | نَخْزَىٰ | که خوار و رسوا شويم (از خزي به معني :خواري و هر پستي ديگري است که آدمي از آن شرم داشته باشد) |
| ۱۹۷ | نَخْسِفْ بِـ | پنهان کنيم-بپوشانيم (جزمش به دليل شرط واقع شدن براي جمله قبلي بوده. خسوف قمر به معناي پنهان شدن قرص ماه و پوشيده شدنش به ظلمت و سايه است و اگر گفته شود : خسف الله به الأرض معنايش اين است که خداوند او را در زمين پوشانيد) |
| ۱۹۸ | نَخْشَيٰ | مي ترسيم |
| ۱۹۹ | نُخْفِي | مخفي مي کنيم |
| ۲۰۰ | نَخْل | نخل - درخت خرما - نخلها - درختان خرما(مفرد آن "نَخْلَة" می باشد) |
| ۲۰۱ | نَخْلَةِ | یک نخل -یک درخت خرما |
| ۲۰۲ | نَخُوضُ | داخل در گفتگوي باطل مي شويم -حرفي از روي شوخي مي زنيم (کُنَّا نَخُوضُ :داخل در گفتگوي باطل مي شديم، خوض : داخل شدن در سخن باطل.خوض به معناي داخل شدن در سخن باطل همچنين ورود در آب و عبور کردن در آن است، ولي به طور استعاره در ورود در امور و کارها نيز استعمال ميشود و در قرآن کریم بیشتر در مورد کارهای مذموم و ناپسند استعمال شده است) |
| ۲۰۳ | نُخَوِّفُهُمْ | آنان را مي ترسانيم - به آنان هشدار مي دهيم(خوف:انتظار ضرر) |
| ۲۰۴ | نَخِيلٍ | نخلها - درختان خرما |
| ۲۰۵ | نِدَاء | با صدای بلند صدا زدن(دعاء و نيز کلمه دعوت به معناي معطوف کردن توجه و نظر شخص دعوت شده است به سوي چيزي که آن شخص به سوی آن دعوت شده و اين کلمه معنائي عموميتر از کلمه نداء دارد، براي اينکه نداء مختص به باب لفظ و صوت است، ولي دعاء، هم شامل دعوت کردن بوسيله لفظ ميشود و هم شامل آنجايي که کسي را با اشاره و يا نامه دعوت کنند، علاوه بر اين، لفظ نداء مخصوص آنجايي است که طرف را با صداي بلند صدا بزني، ولي لفظ دعاء اين قيد را ندارد، چه با صداي بلند او را بخواني و چه بيخ گوشي و آهسته دعوتش کني، هر دو جورش دعوت است. " وَمَثَلُ ٱلَّذِينَ کَفَرُواْ کَمَثَلِ ٱلَّذِي يَنْعِقُ بِمَا لَا يَسْمَعُ إِلَّا دُعَاءً وَنِدَاءً صُمٌّ بُکْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لَا يَعْقِلُونَ : و مثال کساني که كافر شدند مانند كسي است كه بر سر آنچه جز خواندن و صدا زدنی نمی شنود، براي رهائيش از خطر، فرياد مي زند(مثل گوسفند که از فریاد چوپان فقط رویش را بر می گرداند و معنیش را نمی فهمد). کر و لال و کور، پس آنان عقلشان را به کار نمي اندازند(صداي هدايت کننده را مي شنوند ولي مفهومي از آن درک نمي کنند)") |
| ۲۰۶ | نَدَامَةَ | پشيماني |
| ۲۰۷ | نُدَاوِلُهَا | آن را دست به دست مي گردانيم (از مداولة به معناي دست به دست دادن چيزي است) |
| ۲۰۸ | نُدْخِلْکُم | شما را داخل مي کنيم (جزمش به دليل جواب واقع شدن براي جمله قبلي است) |
| ۲۰۹ | نُدْخِلَنَّهُمْ | حتماً آنان را داخل مي کنيم |
| ۲۱۰ | نُدْخِلُهُمْ | آنان را داخل مي کنيم |
| ۲۱۱ | نَدْعُ | تا بخوانيم - تا دعوت کنيم(جزمش به دليل جواب واقع شدن براي جمله قبلي است) |
| ۲۱۲ | نَدْعُواْ | مي خوانيم- دعوت مي کنيم - صدا می زنیم |
| ۲۱۳ | نَدْعُوهُ | او را مي خوانديم |
| ۲۱۴ | نَدُلُّکُمْ | شما را راهنمايي کنيم |
| ۲۱۵ | نَدِيّاً | مجلس - مجلس مشورت |
| ۲۱۶ | نُذُر | هشدارها - بيم دهندگان - رسولان (جمع نذير) |
| ۲۱۷ | نَذْرِ | نذر(کلمه نذر به معناي اين است که انسان چيزي بر خود واجب کند که واجب نباشد) |
| ۲۱۸ | نَذَرُ | وا مي گذاريم |
| ۲۱۹ | نَذَرَ | که وا گذاريم - تا رها کنیم |
| ۲۲۰ | نُذْراً | بيم و هشدار |
| ۲۲۱ | نَذَرْتُ | نذر کردم (کلمه نذر به معناي اين است که انسان چيزي بر خود واجب کند که واجب نباشد) |
| ۲۲۲ | نَذَرْتُم | نذر کرديد (کلمه نذر به معناي اين است که انسان چيزي بر خود واجب کند که واجب نباشد) |
| ۲۲۳ | نَذَرُهُمْ | آنان را وا مي گذاريم |
| ۲۲۴ | نُذِقْهُ | به او مي چشانيم |
| ۲۲۵ | نَذْکُرَکَ | که تو را ياد کنيم - که ذکر تو بگوييم ( تذكر در اصل به معناي منتقل شدن از نتيجه به مقدمات نتيجه و يا منتقل شدن از مقدمات به نتيجه است بنابراين ذکر پروردگار يعني اين که هر خير و خوبي که به ما مي رسد، پروردگار را مسبب اصلي آن بدانيم که واقعيت نيز همين است) |
| ۲۲۶ | نَذِلَّ | که خوار و ذليل شويم (کلمه ذلت است مخالف عزّت که در اصل لغت به معناي چيزي است که دستيابي بدان آسان است، حال چه دستيابي محقق و چه فرضي، در قرآن کريم آمده : ضربت عليهم الذلة و المسکنة و نيز آمده : و اخفض لهما جناح الذل و نيز فرموده : اذلة علي المؤمنين) |
| ۲۲۷ | نُذُورَهُمْ | نذرهايشان(کلمه نذر به معناي اين است که انسان چيزي بر خود واجب کند که واجب نباشد) |
| ۲۲۸ | نَذْهَبَنَّ بِـ | قطعآً ببريم - کلاً ببریم("فَإِمَّا نَذْهَبَنَّ بِکَ فَإِنَّا مِنْهُم مُّنتَقِمُونَ: پس حال که این گونه است اگر تورا کلاً ببریم(جانت را بگیریم) پس در این صورت هم به یقین از آنان انتقام گیرنده ایم(ای پیامبر حتی اگرجان تو را بگیریم و از این دنیا بروی نیز از آنها انتقام می گیریم یعنی ممکن است انتقام از آنها در مدت عمر تو اتفاق نیفتد و پس از وفات تو واقع شود)" |
| ۲۲۹ | نَذِيرٌ | بيم دهنده - ترساننده - پيامبر |
| ۲۳۰ | نُذِيقَنَّ | حتماً مي چشانيم |
| ۲۳۱ | نُذِيقَنَّهُمْ | حتماً به آنان مي چشانيم |
| ۲۳۲ | نُذِيقُهُ | به او مي چشانيم |
| ۲۳۳ | نُذِيقُهُم | مي چشانيم |
| ۲۳۴ | نُذِيقَهُمْ | که به آنان بچشانيم |
| ۲۳۵ | نَرَاکَ | تو را مي بينيم |
| ۲۳۶ | نَرَاهُ | آن را مي بينيم |
| ۲۳۷ | نَرَاهَا | آن زن را مي بينيم |
| ۲۳۸ | نَرِثُ | به ارث مي بريم (ارث تملک مال و يا هر چيز قابل انتفاعي است از کسي که قبلا او مالک بوده و با زوال او، ملک او به ديگري منتقل شده) |
| ۲۳۹ | نَرِثُهُ | از او به ارث ميبريم (ارث تملک مال و يا هر چيز قابل انتفاعي است از کسي که قبلا او مالک بوده و با زوال او، ملک او به ديگري منتقل شده) |
| ۲۴۰ | نَرْجُمَنَّکُمْ | حتماً سنگسارتان مي کنيم(در برخی تفاسیر و ترجمه ها مجازات زن شوهر دار و مرد زن داری که زنا کرده اند را "سنگسار" نوشته اند که سند قرآنی ندارد و بعید است که جایی که قرآن، حکم تازیانه را در مورد زنا حتی با مشخص نمودن تعدادش بیان نموده، از ذکر موضوع سنگسار که دارای اهمیت بیشتری است، صرفنظر و آن را موکول به روایات کند جدای از اینکه در سوره مبارکه نساء آیه شریفه ۲۵ مجازات کنیز را نصف زن شوهر دار آزاد تعیین نموده که بدیهی است اگر حکم او سنگسار بود، نصف شدن این مجازات، معنی نمی دهد همچنین به صورت معرفه و شناخته شده آوردن "ٱلْعَذَابَ" در عبارت "وَيَدْرَأُ عَنْهَا ٱلْعَذَابَ: و از آن زن(همان زن شوهر دار) همان عذاب(همان عذاب صد ضربه شلاقی که در چهار آیه قبل به آن اشاره شد) را دفع می کند" در آیه شریفه شش از سوره مبارکه نور که رجوعش به همان عذاب صد ضربه شلاق در آیه شریفه دو از همان سوره است، نشان می دهد که بر مبنای آیات قرآن کریم تفاوتی بین حکم زنای شخص همسر دار و بدون همسر نیست. علاوه بر این در آیاتی که مجازات زنا را بیان نموده جملات حالت عمومی دارد و موردی را جدا نکرده است و به فرموده خود معصومین علیهم السلام نباید به روایت مخالف با قرآن اعتنا نمود) |
| ۲۴۱ | نُرَدُّ | باز گردانده شويم |
| ۲۴۲ | نَرُدَّهَا | که آن را باز گردانيم |
| ۲۴۳ | نَرْزُقُکَ | تو را رزق و روزي مي دهيم (رزق یعنی عطا و بخشش مدت دار یا هميشگی و هر چيزي که دخالتي در بقاء موجودي داشته باشد رزق آن موجود شمرده ميشود ) |
| ۲۴۴ | نَرْزُقُکُمْ | شما را رزق و روزي مي دهيم (رزق یعنی عطا و بخشش مدت دار یا هميشگی و هر چيزي که دخالتي در بقاء موجودي داشته باشد رزق آن موجود شمرده ميشود ) |
| ۲۴۵ | نَرْزُقُهُمْ | به آنان رزق و روزي مي دهيم (رزق یعنی عطا و بخشش مدت دار یا هميشگی و هر چيزي که دخالتي در بقاء موجودي داشته باشد رزق آن موجود شمرده ميشود ) |
| ۲۴۶ | نُرْسِلَ | تا بفرستيم |
| ۲۴۷ | نُرْسِلَنَّ | حتماً مي فرستيم |
| ۲۴۸ | نَرْفَعُ | بالا مي بريم |
| ۲۴۹ | نَرَي | مي بينيم - که ببينيم |
| ۲۵۰ | نُرِي | نشان مي دهيم |
| ۲۵۱ | نُرِيَ | که نشان دهيم |
| ۲۵۲ | نُرِيدُ | مي خواهيم - اراده مي کنيم |
| ۲۵۳ | نُرِيَکَ | تا به تو نشان دهيم |
| ۲۵۴ | نُرِيَنَّکَ | حتماً به تو نشان دهيم |
| ۲۵۵ | نُرِيَهُ | تا به او نشان دهيم |
| ۲۵۶ | نَزَّاعَةً | بسيار کنَنده (صيغه مبالغه نزع نزع به معناي کندن چيزي از جائي است که در آن استقرار يافته) |
| ۲۵۷ | نَزِدْ | مي افزاييم(جزمش به دليل جواب واقع شدن براي جمله قبلي است) |
| ۲۵۸ | نَزْدَادُ | اضافه مي کنيم |
| ۲۵۹ | نَزَعَ | بيرون کشيد (ازکلمه نزع به معناي کندن چيزي از جائي است که در آن استقرار يافته) |
| ۲۶۰ | نَزَعْنَا | کنديم - بيرون کشيديم (ازکلمه نزع به معناي کندن چيزي از جائي است که در آن استقرار يافته) |
| ۲۶۱ | نَزَعْنَاهَا | آن را از او سلب کرديم (ازکلمه نزع به معناي کندن چيزي از جائي است که در آن استقرار يافته) |
| ۲۶۲ | نَزَغَ | تحريک کرد- آشوب به پا نمود(کلمه نزغ به معناي نخس است، يعني سيخ و يا تازيانه زدن به پهلوي حيوان و يا به عقب آن تا تحريک شود و تندتر برود و کلمه ما در جمله اما ينزغنک زايده است و اصل آن و ان ينزغنک ميباشد) |
| ۲۶۳ | نَزْغٌ | تحريک (کلمه نزغ به معناي نخس است، يعني سيخ و يا تازيانه زدن به پهلوي حيوان و يا به عقب آن تا تحريک شود و تندتر برود و کلمه ما در جمله اما ينزغنک زايده است و اصل آن و ان ينزغنک ميباشد) |
| ۲۶۴ | نُزُل | آنچه برای پذیرایی مسافری که در راه است از قبل آماده می کنند و نخستین پذیرایی(پذیرایی های بهتر در پی آن است) از او محسوب می شود - پذيرايي که در ابتداي ورود از شخصي مي نمايند - هر خوردني و نوشيدني که ميزبان به وسيله آن از ميهمان خود پذيرايي ميکند و حرمتش را پاس ميدارد - غذا و نوشيدني و ساير مايحتاجي که براي مسافر قبل از آمدنش فراهم ميکنند |
| ۲۶۵ | نَزَّلَ | بسیار و به تدریج نازل کرد(انزال(باب افعال) در مورد نازل شدن و فرو فرستادن به یکباره و تنزیل(باب تفعیل) در مورد نازل شدن تدریجی به کار می رود ضمن اینکه به کثرت آن نیز اشاره دارد) |
| ۲۶۶ | نُزِّلَ | بسیار و به تدریج نازل شد(انزال(باب افعال) در مورد نازل شدن و فرو فرستادن به یکباره و تنزیل(باب تفعیل) در مورد نازل شدن تدریجی به کار می رود ضمن اینکه به کثرت آن نیز اشاره دارد) |
| ۲۶۷ | نَزَلَ | نازل شد |
| ۲۶۸ | نَزَلَ بِهِ | به همراه آن نازل شده است("نَزَلَ بِهِ ٱلرُّوحُ ٱلْأَمِينُ(شعراء۱۹۳): به همراه آن روح الأمين(روح همواره و بسیار امن و امانتدار) نازل شده است(از آیه "قُلِ ٱلرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي: بگو روح حاصل از امر پروردگار من است"، برداشت می گردد که امر الهی برای تأثیر در عالم، تبدیل به موجودی به نام روح می شود که این روح با هر چیز یا هر کسی که اسباب اجرای حکم الهی است همراه می شود به عنوان مثال این روح پیامبران و ائمه اطهار علیهم السلام را در تبلیغ و حفظ دین الهی همراهی و یاری می کند و چون همراه و یاور جبرئیل یا فرشته وحی می شود در قرآن کریم "روح القدس(روح پاکیها)" یا "روح الأمین: روح همواره و بسیار امن و امانتدار"، نامیده می شود. بنا به روایتی از امام باقر علیه السلام، به دلیل شباهت حرکتش به باد(ریح)، چنین نامیده شده است. این نزول قرآن به همراه روح به قلب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم غیر از نزول آن توسط جبرئیل به ایشان است که همراه با شنیدن صدای وحی و دیدن فرشته وحی بوده است که در سوره مبارکه تکویر به آن اشاره شده است)") |
| ۲۶۹ | نَزْلَةً | يک دفعه نزول - يک بار پايين آمدن - نزولي خاص(وزن فعلة به معنی اصلی ریشه خود، کلمات "نوعی خاص" یا "یکباره" را اضافه می کند و نزلة يعني نوع خاصي نزول ويا به معني يک بار انجام کاري است که در آن صورت به معني يک نزول مي شود) |
| ۲۷۰ | نَزَّلْنَا | به تدریج و با کیفیتی عالی نازل کرديم - به تدریج و با کیفیتی عالی فرو فرستاديم(از معانی که رفتن به باب تفعیل به معنی اصلی فعل اضافه می کند انجام تدریجی با کیفیت عالی آن فعل می باشد. انزال(باب افعال) در مورد نازل شدن و فرو فرستادن به یکباره و تنزیل(باب تفعیل) در مورد نازل شدن تدریجی به کار می رود ضمن اینکه به کثرت آن نیز اشاره دارد) |
| ۲۷۱ | نَزَّلْنَاهُ | آن را به تدریج و با کیفیتی عالی نازل کرديم -آن را به تدریج و با کیفیتی عالی فرو فرستاديم(از معانی که رفتن به باب تفعیل به معنی اصلی فعل اضافه می کند انجام تدریجی با کیفیت عالی آن فعل می باشد. انزال(باب افعال) در مورد نازل شدن و فرو فرستادن به یکباره و تنزیل(باب تفعیل) در مورد نازل شدن تدریجی به کار می رود ضمن اینکه به کثرت آن نیز اشاره دارد) |
| ۲۷۲ | نَزَّلَهُ | آن را به تدریج و با کیفیتی عالی نازل کرد - آن را به تدریج و با کیفیتی عالی فرو فرستاد(از معانی که رفتن به باب تفعیل به معنی اصلی فعل اضافه می کند انجام تدریجی با کیفیت عالی آن فعل می باشد. انزال(باب افعال) در مورد نازل شدن و فرو فرستادن به یکباره و تنزیل(باب تفعیل) در مورد نازل شدن تدریجی به کار می رود ضمن اینکه به کثرت آن نیز اشاره دارد) |
| ۲۷۳ | نُزُلُهُمْ | پذيرايي ابتدايي ورودشان (نُزُل: پذيرايي که در ابتداي ورود از شخصي مي نمايند یا هر خوردني و نوشيدني که ميزبان به وسيله آن از ميهمان خود پذيرايي ميکند و حرمتش را پاس ميدارد یا غذا و نوشيدني و ساير مايحتاجي که براي مسافر قبل از آمدنش فراهم ميکنند که احتمال اول بیشتر است) |
| ۲۷۴ | نِسَاءِ | زنان (کلمه نساء جمعي است که مفردي از جنس خود ندارد) |
| ۲۷۵ | نِسَاءَنَا | زنان ما(کلمه نساء جمعي است که مفردي از جنس خود ندارد) |
| ۲۷۶ | نِسَاؤُکُمْ | زنانتان (کلمه نساء جمعي است که مفردي از جنس خود ندارد) |
| ۲۷۷ | نِسَائِهِمْ | زنانشان (کلمه نساء جمعي است که مفردي از جنس خود ندارد) |
| ۲۷۸ | نِسَائِهِنَّ | زنانشان (کلمه نساء جمعي است که مفردي از جنس خود ندارد) |
| ۲۷۹ | نُسَارِعُ | شتاب مي کنيم |
| ۲۸۰ | نَسْأَلَنَّ | حتماً مي پرسيم (اصل در معنای سؤال طلب کردن است البته طلب کردن کسی که دارای شعور است حال این طلب کردن می تواند طلب پاسخ برای یک پرسش باشد یا طلب مالی برای رفع یک حاجت) |
| ۲۸۱ | نَسْأَلَنَّهُمْ | از آنان حتماً مي پرسيم - از آنان حتماً بازخواست می کنیم(اصل در معنای سؤال طلب کردن است البته طلب کردن کسی که دارای شعور است حال این طلب کردن می تواند طلب پاسخ برای یک پرسش باشد یا طلب مالی برای رفع یک حاجت) |
| ۲۸۲ | نَسَباً | خويشاوندي ولادتی(نسب يعني همان رابطهاي که يک فرد از انسان را از جهت ولادت و اشتراک در رحم به فرد ديگر مرتبط ميسازد. "وَهُوَ ٱلَّذِي خَلَقَ مِنَ ٱلْمَاءِ بَشَرًا فَجَعَلَهُ نَسَبًا وَصِهْرًا وَکَانَ رَبُّکَ قَدِيرًا(فرقان۵۴): و او کسی است که از آن آب(نطفه) بشری را خلق نمود بدین شکل که قرارش داد به صورت خويشاوندي ولادتی(نسب يعني همان رابطه اي که يک فرد از انسان را از جهت ولادت و اشتراک در رحم به فرد ديگر مرتبط مي سازد) و خویشاوندی از طریق ازدواج(خويشاوندي که به سبب ازدواج با زني با بستگان او ايجاد مي شود. مراد از صهر محرميت از ناحيه زن است) زیرا پروردگارت، هميشه و بي اندازه توانایی است که قدر و اندازه هر چیزی را او تعيين مي کند(خلق در اصل به معنای تقدیر(مشخص نمودن اندازه ها) است. |
| در واقع اصل خلقت که همان تعیین ویژگیها و اندازه هاست در همان مرحله آغازین آفرینش هر موجود اتفاق می افتد چون در واقع تمام این اطلاعات در ملکول DNA که در هسته سلول اولیه قرار دارد، ذخیره شده است که نیمی از این خصوصیات از سوی پدر به این سلول وارد شده(نسب) و نیمی از طریق مادر(صهر) و سپس بر اساس همان اطلاعات، آن موجود صورت و شکل می گیرد که هر موجودی در این نقطه ابتدایی به صورت قطره آبی است که آیه نیز به زیبایی به همین نکته اشاره دارد. در روایات متعددی آمده است که بعد از نزول این آیه و آیه قبل پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم به امر الهی حضرت فاطمه سلام الله علیها را به ازدواج امام علی علیه السلام درآورد)") | ||
| ۲۸۳ | نُسَبِّحُ | تسبيح مي گوييم-منزه وعاري از هر عيبي مي دانيم (تسبيح : منزه و عاري از عيب دانستن) |
| ۲۸۴ | نُسَبِّحَکَ | که تسبيح تو گوييم (تسبيح : منزه و عاري از عيب دانستن) |
| ۲۸۵ | نَسْتَبِقُ | مسابقه بدهيم |
| ۲۸۶ | نَسْتَحْيِي | زنده مي گذاريم |
| ۲۸۷ | نَسْتَعِينُ | یاری می طلبیم |
| ۲۸۸ | نَسْتَنسِخُ | نسخه برداري مي کنيم - مينويسيم(کُنَّا نَسْتَنسِخُ :نسخه برداري مي کرديم.کلمه نسخ به معناي از بين بردن چيزي است به وسيله چيزي که دنبال آن قرار دارد، مانند از بين رفتن سايه به وسيله آفتاب و از بين رفتن آفتاب به وسيله سايهاي که دنبالش ميآيد و از بين رفتن جواني به وسيله پيري، که به دنبالش ميآيد .و نسخ کتاب عبارت از آن است که صورت آن کتاب را به کتابي ديگر منتقل سازي، به طوري که مستلزم از بين رفتن صورت اول نباشد، بلکه صورتي مثل آن در مادهاي ديگر پديد آري، مانند نقش کردن خطوط يک مهر در مومهاي متعدد و استنساخ به معناي پيشي گرفتن در نسخ چيزي است لذا منظور از عبارت " انا کنا نستنسخ ما کنتم تعملون" اين است که اعمال ما نسخه اصلي بوده و از آنها نسخه برداري مي کردند) |
| ۲۸۹ | نَسْجُدُ | سجده کنيم |
| ۲۹۰ | نُسْخَتِهَا | نسخه و رونوشت آن (کلمه نسخ به معناي از بين بردن چيزي است به وسيله چيزي که دنبال آن قرار دارد، مانند از بين رفتن سايه به وسيله آفتاب و از بين رفتن آفتاب به وسيله سايهاي که دنبالش ميآيد و از بين رفتن جواني به وسيله پيري، که به دنبالش ميآيد .و نسخ کتاب عبارت از آن است که صورت آن کتاب را به کتابي ديگر منتقل سازي، به طوري که مستلزم از بين رفتن صورت اول نباشد، بلکه صورتي مثل آن در مادهاي ديگر پديد آري، مانند نقش کردن خطوط يک مهر در مومهاي متعدد و استنساخ به معناي پيشي گرفتن در نسخ چيزي است لذا منظور از عبارت " انا کنا نستنسخ ما کنتم تعملون" اين است که اعمال ما نسخه اصلي بوده و از آنها نسخه برداري مي کردند) |
| ۲۹۱ | نَسْخَرُ مِنکُمْ | شما را مسخره مي کنيم - شما را وادار به انجام کاري خلاف ميل باطنيتان مي کنيم (سخريه به معناي اين است که انسان کاري را بر خلاف هدف و قصد و غرضش، انجام دهد، به طوري که هر بينندهاي به کم عقلي انجام دهنده آن کار پي ببرد و فرق ميان سخريه و بازي اين است که در سخريه معناي خدعه و نيرنگ و ناقص جلوه دادن طرف ميباشد و معلوم است که طرف بايد موجودي جاندار باشد تا بشود با او نيرنگ کرد به خلاف لعب و بازي که با جمادات نيز ممکن است. معنی اصلی کلمه "تمسخر" که در واقع با کلمه تسخیر از یک ریشه می باشد این است که کسی را وادار به کاری کنند که به هدف و مقصود اصلی او از انجام آن کار منتهی نشود و نتیجه ای برعکس از کار خود بگیرد مثل اینکه جعبه ای خالی را به عنوان هدیه به کسی بدهید و او به قصد یافتن هدیه، زحمت باز کردن آن جعبه را متحمل شود ولی به قصد و هدف اصلی خود از این کار که به دست آوردن هدیه است، نمی رسد. "سخرت منه" معنايش اين است که من او را مسخره کردم وسُخريه وسِخريه به آن عملي گفته ميشود که مسخره کننده در مسخرگي خود از آن استفاده ميکند) |
| ۲۹۲ | نَسْراً | نام يکي از پنج بت مهم قوم نوح (اين پنج بت عبارت بودند از ود و سواع و يغوث و يعوق و نسر) |
| ۲۹۳ | نَسْفاً | پراکندگي وصف ناشدني - پراکندگي کامل (وقتي گفته ميشود : فلاني گندم را نسف کرد، معنايش اين است که آن را با منسف بالا انداخت تا پوستهايش بپرد. " لَّنُحَرِّقَنَّهُ ثُمَّ لَنَنسِفَنَّهُ فِي ٱلْيَمِّ نَسْفًا: سوگند که به یقین آن را با سوهان به صورت براده در می آوریم سپس سوگند که به یقین آن را در دریا می پاشیم پاشیدنی نگفتنی(آن گوساله طلایی را با سوهان به صورت براده در آورده و در جاهای بسیاری از دریا، ذره ذره پخش می کنیم. چون انتظار می رفت اگر براده ها را در یک مکان بریزند باز هم تعدادی از بنی اسرائیل همان نقطه را عبادتگاه خود قرار دهند. از جمله "جَسَدًا لَهُ خُوَارٌ: جثه ای که جان نداشت و برایش صدای گوساله ای بود" در آیه شریفه ۸۸ از همین سوره مبارکه که در وصف آن گوساله آمده است می توان نتیجه گرفت که آن روایاتی که می گویند آن گوساله جان گرفته و مانند یک گوساله واقعی شده بود به دلیل اختلافشان با آیات قرآن کریم، معتبر نیستند پس در همین آیه نیز نباید "لَّنُحَرِّقَنَّهُ"، "سوگند که به یقین آن را می سوزانیم"، ترجمه نمود چون طلا نمی سوزد بلکه ذوب می گردد)") |
| ۲۹۴ | نُسِفَتْ | پراکنده شدند (وقتي گفته ميشود : فلاني گندم را نسف کرد، معنايش اين است که آن را با منسف بالا انداخت تا پوستهايش بپرد) |
| ۲۹۵ | نَسْفَعاً | به شدت جذب مي کنيم -محکم مي گيريم (کلمه سفع به معناي جذب و گرفتن شديد است) |
| ۲۹۶ | نُسْقِطْ | مي اندازيم - مي افکنيم(جزمش به دليل جواب واقع شدن براي جمله قبلي است) |
| ۲۹۷ | نُسْقِيکُم | به شما مي نوشانيم |
| ۲۹۸ | نُسْقِيَهُ | تا آن را بنوشانيم |
| ۲۹۹ | نُسُکٍ | عبادتي که مشتمل بر قرباني و ذبح هم هست |
| ۳۰۰ | نُسْکِنَنَّکُمُ | حتماً شما را ساکن خواهيم کرد |
| ۳۰۱ | نُسُکِي | عبادت من (نُسُک :عبادتي که شامل ذبح و قرباني کردن هم مي شود) |
| ۳۰۲ | نَسْلَ | نسل-نژاد (کلمه نسل به معناي ولادت و جدا شدن فرزند از پدر و مادر است) |
| ۳۰۳ | نَسْلَخُ | بيرون مي کشيم (از مصدر سلخ است که به معناي بيرون کشيدن (اگر با "مِن"متعدي شود)يا کندن(اگر با "عَن "متعدي شود) است و در عبارت "وَءَايَةٌ لَّهُمْ ٱللَّيْلُ نَسْلَخُ مِنْهُ ٱلنَّهَارَ فَإِذَا هُم مُّظْلِمُونَ " به معني بيرون کشيدن است) |
| ۳۰۴ | نَسْلُکُهُ | آن را برديم -آن را نفوذ داديم - آن را وارد کرديم(از کلمه سلوک به معناي نفوذ کردن و نفوذ دادن است) |
| ۳۰۵ | نُسْلِمَ | که تسليم باشيم |
| ۳۰۶ | نَسْلَهُ | نسلش-نژادش (کلمه نسل به معناي ولادت و جدا شدن فرزند از پدر و مادر است) |
| ۳۰۷ | نَسْمَعُ | مي شنويم (کلمه سمع گاهي در معناي شنيدن صدا و سخن اطلاق ميشود و گاهي در غرضي که عاقلان از شنيدن سخن دارند، يعني قبول کردن سخن و عمل به آن) |
| ۳۰۸ | نَسُواْ | از ياد بردند - فراموش کردند |
| ۳۰۹ | نِسْوَةٌ | زنان |
| ۳۱۰ | نَسُوقُ | مي رانيم - به جلو هُل می دهیم(از مصدرسياقه به معناي وادار کردن به راه رفتن است، در صورتي که راننده در عقب قرار داشته باشد،به عکس قيادت که به معناي کشيدن از جلو است) |
| ۳۱۱ | نَسُوهُ | آن را فراموش کردند |
| ۳۱۲ | نُسَوِّيَ | که درست ونيکو بازسازي کنيم (از مصدر تسويه به معني قرار دادن هرجزء از يک ترکيب در جاي مناسبش) |
| ۳۱۳ | نُسَوِّيکُم | شما را برابر و مساوي قرار مي دهيم("إِذْ نُسَوِّيکُم بِرَبِّ ٱلْعَالَمِينَ(شعراء۹۸): (ادامه صحبت جهنمیان با کسانی که به جای پروردگار تعالی می پرستیدند و فرامینشان را با آنکه بر خلاف رضای الهی بود اطاعت می نمودند)هنگامی که شما را با پروردگار جهانها و جهانیان مساوی و برابر قرار می دادیم(وقتی با استفاده از کلماتی نظیر"أذا"، "إِذْ" و " لمّآ " به معنی زمانی که، به روایت گذشته پرداخته شود فعل مضارع را می توان ماضی، معنی نمود و در این حالت به تکرار آن فعل در گذشته اشاره دارد. پس در اینجا مضارع آوردن "یلقون" به تکرار این عمل اشاره دارد)") |
| ۳۱۴ | نَسِيَ | فراموش کرد("فَأَخْرَجَ لَهُمْ عِجْلًا جَسَدًا لَهُ خُوَارٌ فَقَالُواْ هَـٰذَا إِلَـٰهُکُمْ وَإِلَهُ مُوسَىٰ فَنَسِيَ: آنگاه برایشان جثه ای که جان نداشت و برایش صدای گوساله ای بود(از گوساله بودن فقط شکل آن و صدایی را داشت. به فرموده امام صادق علیه السلام وقتی قومی مانند قوم بنی اسرائیل پس از دیدن این همه معجزه باز هم گمراهی را می پسندند پروردگار متعال هم، بهانه لازم را به دستشان می دهد و گوساله سامری را با صدایی برایشان جذاب تر هم می کند: "چندین چراغ دارد و بیراهه می رود***بگذار تا بیفتد و بیند سزای خویش(سعدی)") خارج کرد(از درون قالبی که طلاهای ذوب شده را درآن ریخته بودند) پس گفتند: "این معبود شماست و معبود موسی ولی فراموش کرد"(منظورشان این بود که موسی خودش هم فراموش کرده که خدایش این گوساله است ولی ما کشفش کردیم. |
| از فعل "قَالُواْ: گفتند"، معلوم می شود که سامری تعدادی را هم از قبل با فریب یا رشوه با خودش همراه کرده و در میان جمعیت جا داده بود تا در هنگام رونمایی از گوساله و بلند شدن صدای آن این جملات را بگویند تا بقیه مردم هم با آنها همراه شوند این هم شیوه ی معمول حاکمان ستمگر در طول تاریخ و همچنین زمان حال است که تعدادی مزدور در میان مردم عادی جا می دهند تا اعتقاد باطلی که آنها در جهت تأمین منافعشان، می خواهند که مردم داشته باشند را در میان مردم جار بزنند تا افکار عمومی را در همان جهتی مسیر دهی کنند که آنها را به مقاصد پلیدشان می رساند)") | ||
| ۳۱۵ | نَسِيءُ | تأخير انداختن - تأخير انداخته شده (رسم عرب در جاهليت چنين بود که وقتي قصد داشتند در يکي از چهار ماه حرام که جنگ در آنها حرام بوده، جنگ کنند موقتا حرمت آن ماه را برداشته به ماهي ديگر ميدادند تا از طرفي مقصودشان فراهم گردد و از طرفي تعداد ماههاي حرام نيز مطابق و هماهنگ با آنچه خداوند حرام کرده باشد و آن ماهي را که حرمتش را برداشته بودند نسيء ميناميدند .عرب معتقد به حرمت اين چهار ماه بوده و با اينکه مشرک بودند از ملت و شريعت ابراهيم اين سنت را به ارث برده بودند، ليکن چون کار دائمي آنان قتل و غارت بوده و بسياري از اوقات نميتوانستند سه ماه پشت سر هم دست از جنگ بکشند، لذا بر آن شدند که در مواقع ضرورت، حرمت يکي از آن ماهها را به ماه ديگري بدهند و آزادانه به قتل و غارت بپردازند و معمولا حرمت محرم را به صفر ميدادند و در محرم به قتل و غارت پرداخته در صفر آن را ترک ميکردند و گاهي اين معاوضه را تا چند سال ادامه داده، آنگاه دوباره محرم را حرام ميکردند و اين کار يعني تغيير حرمت محرم به صفر را جز در ذي الحجة انجام نميدادند آن هم بوسیله اعلام توسط شخص خاصی که متصدی این کار بود و البته این کار با تطمیع اوتوسط ذی نفعان این تغییر، صورت می گرفت) |
| ۳۱۶ | نَسِيّاً | فراموش کننده - فراموشکار(استفاده از وزن فعیل(صفت مشبهه) به عنوان اسم فاعل) |
| ۳۱۷ | نَسِيَا | آن دو فراموش کردند - آن دو غافل شدند("فَلَمَّا بَلَغَا مَجْمَعَ بَيْنِهِمَا نَسِيَا حُوتَهُمَا فَـٱتَّخَذَ سَبِيلَهُ فِي ٱلْبَحْرِ سَرَبًا: پس وقتی که آن دو نفر به محل جمع شدن آن دو(دریا) رسیدند از ماهیشان غافل شدند در نتیجه راهش را در دریا گرفت به شکلی که به سرعت به اعماق آب رفت و از نظر ناپدید شد(از آیه بعد معلوم می شود که این ماهی را به عنوان غذا با خود برداشته بودند و از دو آیه بعد مشخص می گردد که این ماهی مرده بوده(نمک سود یا پخته) و به حالتی معجزه وار زنده شده و شناکنان به اعماق آب فرو رفته و از نظر ناپدید گشته است") |
| ۳۱۸ | نَسْياً | هر چيز حقير و ناچيزي که بايد فراموش شود("فَأَجَاءَهَا ٱلْمَخَاضُ إِلَىٰ جِذْعِ ٱلنَّخْلَةِ قَالَتْ يَا لَيْتَنِي مِتُّ قَبْلَ هَـٰذَا وَکُنتُ نَسْيًا مَّنسِيًّا: پس طولی نکشید که آن درد زایمان او را به سوی تنه آن درخت نخل آورد(در عبارت "فَأَجَاءَهَا ٱلْمَخَاضُ"، حرف اضافه "فَـ"، معنای "پس طولی نکشید" را به ترجمه اضافه می کند چون استفاده از "فَـ" در جملاتی این چنینی نشان می دهد که فعل دوم که نتیجه افعال قبل از خود(فَحَمَلَتْهُ فَـٱنتَبَذَتْ) می باشد در کوتاهترین فاصله زمانی نسبت به آنها رخ داده است که روایتی از امام باقر علیه السلام نیز آن را تأیید می کند که به جای نه ماه، در عرض یک ساعت عیسی در رحم مادرش علیهما السلام به حد کمال رسید) گفت: "ای کاش من قبل از این مرده بودم و حقير و ناچيزي که بايد فراموش شود و مورد فراموشي واقع شده از روي بي اعتنايي بودم(در واقع وقتی به یاد این افتاد که چه عذری باید برای همه کسانی که در بنی اسرائیل او را به پاکی می شناختند، بیاورد که بدون ازدواج صاحب فرزند شده است، آرزوی مرگ نمود و اینکه کاش هم این قدر شناخته شده نبود و هم آنها هم که او را می شناختند فراموشش کرده بودند)") |
| ۳۱۹ | نَسِيتَ | از ياد بردي - فراموش کردي |
| ۳۲۰ | نَسِيتُ | از ياد بردم- فراموش کردم |
| ۳۲۱ | نَسِيتُمْ | از ياد برديد - فراموش کرديد |
| ۳۲۲ | نَسِيتَهَا | آن را از ياد بردي - آن را فراموش کردي(شامل "نادیده گرفتن" که فراموش کردن عمدی می باشد نیز می شود نظیر: "قَالَ کَذَالِکَ أَتَتْکَ ءَايَاتُنَا فَنَسِيتَهَا وَکَذَالِکَ ٱلْيَوْمَ تُنسَىٰ: (پروردگار)مي گويد: "اين گونه است که آيات ما نزد تو آمد پس بي درنگ فراموششان کردي(آنها را نادیده گرفتی. نادیده گرفتن در اصل فراموش کردن عمدی است) و اين چنين امروز فراموش شدي(نادیده گرفته شدی)"(در "فَنَسِيتَهَا" حرف عطف "فَـ"، کلمه "بی درنگ" را به ترجمه اضافه نموده است چون یکی از موارد کاربرد "فَـ" نشان دادن کمترین فاصله برای انجام کار است و به این نکته اشاره می کند که بدون اینکه اندکی بر معنا و مقصود این آیات تأمل و تفکر کند آنها را انکار می کرد و نادیده می گرفت در حالی که انسان خردمند بدون آگاهی کامل نسبت به موضوعی آن را انکار نمی کند)") |
| ۳۲۳ | نُسَيِّرُ | به راه مي اندازيم - روان می کنیم("وَيَوْمَ نُسَيِّرُ ٱلْجِبَالَ: و روزی که کوهها را روان می کنیم(در اثر زلزله عظیم قیامت کوهها به تلّ ریگی بدل می شوند و سپس فرو می ریزند و این گونه روان می گردند و بدین ترتیب بلندیهای زمین، پستیهایش را پر می کند و زمین به صورت صاف و یکدست در می آید)") |
| ۳۲۴ | نَسِينَا | فراموش کرديم |
| ۳۲۵ | نَسِينَاکُمْ | شما را فراموش کرديم - شما را از ياد برديم |
| ۳۲۶ | نَسِيَهُمْ | آنان را فراموش کرد - آنان را از ياد برد |
| ۳۲۷ | نَشَاءُ | مي خواهيم |
| ۳۲۸ | نَشَأْ | که بخواهيم (جزمش به دليل اين است که شرط شده به جمله بعدي :"إِن نَّشَأْ نُنَزِّلْ عَلَيْهِم مِّن ٱلسَّمَاءِ ءَايَةً ") |
| ۳۲۹ | نَشْأَةَ | ايجاد و تربيت - خلقت (نشا و نشاة به معناي احداث و تربيت چيزي است) |
| ۳۳۰ | نَشْراً | نشر دادني وصف ناشدني و نگفتني (کلمه نشور و همچنين کلمه نشر به معناي احياي مردگان بعد از مردن است و يا در عبارت "وَجَعَلَ ٱلنَّهَارَ نُشُوراً " نسبت نشور به روز از جهت پراکنده شدن يا از جهت برخاستن و جنب و جوش مجدد است. و اصل اين کلمه به معناي نشر طومار و جامه، يعني گشودن آن بعد از جمع کردن و پيچيدن آن است) |
| ۳۳۱ | نُشِرَتْ | گشوده شد - باز شد(کلمه نشور و همچنين کلمه نشر به معناي احياي مردگان بعد از مردن است و يا در عبارت "وَجَعَلَ ٱلنَّهَارَ نُشُوراً " نسبت نشور به روز از جهت پراکنده شدن يا از جهت برخاستن و جنب و جوش مجدد است. و اصل اين کلمه به معناي نشر طومار و جامه، يعني گشودن آن بعد از جمع کردن و پيچيدن آن است) |
| ۳۳۲ | نُشْرِکَ | که شريک قائل شويم(اگر برای به دست آوردن چیزی یا خوشایند کسی نافرمانی پروردگار را کنند در این صورت آن چیز یا آن شخص را شریک پروردگار کرده اند و در واقع مشرک شده اند) |
| ۳۳۳ | نَشْطاً | خروجي به ملايمت و نشاط (نشط به معناي جذب و نيز خروج و اخراج به ملايمت و سهولت است و نيز به معناي گرهگشايي است . مراد از "نَّاشِطَاتِ نَشْطاً"ملائکه مخصوصي هستند که مامور گرفتن جانهاي مؤمنين از اجسادشان به رفق و سهولتند) |
| ۳۳۴ | نُشُوراً | زنده کردن مردگان پس از مرگشان - از جهت پراکنده شدن - از جهت برخاستن و جنب و جوش مجدد(کلمه نشور و همچنين کلمه نشر به معناي احياي مردگان بعد از مردن است و يا در عبارت "وَجَعَلَ ٱلنَّهَارَ نُشُوراً " نسبت نشور به روز از جهت پراکنده شدن يا از جهت برخاستن و جنب و جوش مجدد است. و اصل اين کلمه به معناي نشر طومار و جامه، يعني گشودن آن بعد از جمع کردن و پيچيدن آن است) |
| ۳۳۵ | نُشُوزاً | عصيان و استکبار از اطاعت - ناسازگاري(کلمه نشوز در اصل به معناي بلند شدن از سر چيزي و برگشتن از آن است و نشوز از مجلس به اين است که آدمي از مجلس برخيزد تا ديگري بنشيند و بدين وسيله او را تواضع و احترام کرده باشد) |
| ۳۳۶ | نُشُوزَهُنَّ | عصيان و استکبار از اطاعت آن زنان- ناسازگاري آن زنان(کلمه نشوز در اصل به معناي بلند شدن از سر چيزي و برگشتن از آن است و نشوز از مجلس به اين است که آدمي از مجلس برخيزد تا ديگري بنشيند و بدين وسيله او را تواضع و احترام کرده باشد) |
| ۳۳۷ | نَشْهَدُ | گواهي مي دهيم - شاهديم |
| ۳۳۸ | نَصَارَیٰ | مسيحيان(از حضرت رضا (عليهالسلام) پرسيده شد : چرا نصاري را نصاري ناميدند ؟ فرمود : چون ايشان از اهل قريهاي بودند، بنام ناصره، که يکي از قراء شام است، که مريم و عيسي بعد از مراجعت از مصر، در آن قريه منزل کردند) |
| ۳۳۹ | نَصَب | رنج و مشقت |
| ۳۴۰ | نُصُبٍ | نشانه هاي نصب شده -علامت ها- چيزهايي که به منظور علامت در سر راهها نصب ميکنند تا رهنورد به وسيله آن، راه را گم نکند -بتان(نصب هر چيزي به معناي آن است که آن را طوري قرار دهند که بر جسته و در بلندي واقع شود مانند کاشتن و بر زمين فرو کردن نيزه و ساختن بناي بلند و کاشتن سنگي بر زمين ، بطوري که از دور ديده شود و نصيب به معناي سنگي است که بر بالاي چيزي نصب شود و جمع آن نصائب و نُصُب و انصاب است و رسم عرب چنين بوده که سنگي را سر پا قرار داده آن را ميپرستيدند و حيوانات خود را روي آن سر ميبريدند ،عبارت"کانهم الي نصب يوفضون" یعنی گوئي آنان به طرف بتان ميشتابند) |
| ۳۴۱ | نُصْبٍ | رنج و خستگي که از خارج به آدمي روکند |
| ۳۴۲ | نُصِبَتْ | نصب شد |
| ۳۴۳ | نَصْبِرَ | که صبر کنيم (کلمه صبر به طور کلي به معناي حبس و نگهداري نفس است در برابر عمل به قوانین عقلی و شرعی و تحمل سختیهایی که عمل به این مقررات دارد و يا ترک چيزهايي که عقل و شرع دوری از آن را لازم می دانند. در آیه شریفه ۲۴ از سوره مبارکه رعد آمده است که دلیل اصلی بهشتی شدن نیکان، صبر کردن آنهاست و صبر بر سه قسم است صبر در برابر سختیها و مصیبتهای دنیا و در نتیجه ناشکری نکردن، صبر و تحمل رنج و سختیهای اطاعت و عبادت پروردگار و صبر و خودداری در برابر گناهان وسوسه انگیز که با جلوه گری انسان را به سوی خود می خوانند) |
| ۳۴۴ | نَصْبِرَنَّ | حتماً صبر مي کنيم (کلمه صبر به طور کلي به معناي حبس و نگهداري نفس است در برابر عمل به قوانین عقلی و شرعی و تحمل سختیهایی که عمل به این مقررات دارد و يا ترک چيزهايي که عقل و شرع دوری از آن را لازم می دانند. در آیه شریفه ۲۴ از سوره مبارکه رعد آمده است که دلیل اصلی بهشتی شدن نیکان، صبر کردن آنهاست و صبر بر سه قسم است صبر در برابر سختیها و مصیبتهای دنیا و در نتیجه ناشکری نکردن، صبر و تحمل رنج و سختیهای اطاعت و عبادت پروردگار و صبر و خودداری در برابر گناهان وسوسه انگیز که با جلوه گری انسان را به سوی خود می خوانند) |
| ۳۴۵ | نَصَحْتُ | به نهایت تلاشم نصیحت و خیرخواهی نمودم- خيرخواهي کردم - نصيحت کردم (از کلمه نصح به معناي به کار بردن نهايت درجه قدرت خود در عمل و يا سخني است که در آن عمل و يا سخن مصلحتي براي مخاطبش باشد و به عبارتي به معني خالص و ناب کردن عمل است لذا ناصح عسل به معناي عسل خالص است .ناصح به معني خياط نيز مي باشد زيرا خياط نيزهمه سعيش در اين است که دريدگي و نقصي را که در لباس پيش آمده، رفو و اصلاح کند) |
| ۳۴۶ | نَصَحُواْ | به نهایت تلاش نصیحت و خیرخواهی نمودند- خيرخواهي کردند - نصيحت کردند (از کلمه نصح به معناي به کار بردن نهايت درجه قدرت خود در عمل و يا سخني است که در آن عمل و يا سخن مصلحتي براي مخاطبش باشد و به عبارتي به معني خالص و ناب کردن عمل است لذا ناصح عسل به معناي عسل خالص است .ناصح به معني خياط نيز مي باشد زيرا خياط نيزهمه سعيش در اين است که دريدگي و نقصي را که در لباس پيش آمده، رفو و اصلاح کند) |
| ۳۴۷ | نُصْحِي | خير خواهي من - نصيحت من (کلمه نصح به معناي به کار بردن نهايت درجه قدرت خود در عمل و يا سخني است که در آن عمل و يا سخن مصلحتي براي مخاطبش باشد و به عبارتي به معني خالص و ناب کردن عمل است لذا ناصح عسل به معناي عسل خالص است .ناصح به معني خياط نيز مي باشد زيرا خياط نيزهمه سعيش در اين است که دريدگي و نقصي را که در لباس پيش آمده، رفو و اصلاح کند) |
| ۳۴۸ | نَصَّدَّقَنَّ | يقيناً صدقه مي دهيم (صدقة به معناي خرج کردن مال است در راه خدا، که يکي از مصاديق آن زکات واجب است) |
| ۳۴۹ | نَصْر | ياري - یاری کردن |
| ۳۵۰ | نَصْرَانِيّاً | مسيحيت (از حضرت رضا (عليهالسلام) پرسيده شد : چرا نصاري را نصاري ناميدند ؟ فرمود : چون ايشان از اهل قريهاي بودند، بنام ناصره، که يکي از قراء شام است، که مريم و عيسي بعد از مراجعت از مصر، در آن قريه منزل کردند) |
| ۳۵۱ | نُصَرِّفُ | به حالتها و اشکال گوناگون بيان مي کنيم(از "صرف" به معناي برگرداندن چيزي است از حالي به حالي و يا عوض کردن آن با غير آن است، کلمه تصريف نيز به همين معنا است، با اين تفاوت که تصريف معنی "تکثیر" هم می دهد و بيشتر در جائي به کار ميرود که در مورد گرداندن و تغيير دادن چيزي است از حالي به حالي و يا از امري به امري و معناي تصريف الرياح به معناي حرکت دادن و گرداندن بادها است از حالي به حالي. شکل گفتن یک پند و اندرز بسته به شخصیت مخاطبین و موقعیت Cمانی و مکانی آنها، متفاوت است از این رو در قرآن کریم بسیار پیش می آید که یک سخن به صورتهای گوناگون و در قالب مثلها و داستانهای مختلف گفته می شود و هرکدام از این اشکالِ مطرح نمودن یک سخن بر روی یک دسته از مخاطبین بیشترین اثر را می گذارد به گونه ای که هیچ کسی با هر سطح سواد و شخصیتی باقی نمی ماند که با نیت هدایت شدن به سراغ قرآن برود و دست خالی برگردد) |
| ۳۵۲ | نَصْرِفَ | که برگردانديم (صرف به معناي برگرداندن چيزي است از حالي به حالي و يا عوض کردن آن با غير آن است) |
| ۳۵۳ | نَصْرَکُمْ | ياري شما |
| ۳۵۴ | نَصَرَکُمُ | شما را ياري کرد |
| ۳۵۵ | نصُرْنَا | ياري ما |
| ۳۵۶ | نَصَرْنَاهُ | او را ياري کرديم |
| ۳۵۷ | نَصَرْنَاهُمْ | آنان را ياري کرديم |
| ۳۵۸ | نَصَرُواْ | ياري کردند |
| ۳۵۹ | نَصَرُوهُ | او را ياري کردند |
| ۳۶۰ | نَصَرُوهُمْ | آنان را ياري کردند |
| ۳۶۱ | نَصَرَهُ | او را ياري کرد |
| ۳۶۲ | نَصْرِهِ | ياري او |
| ۳۶۳ | نَصْرَهُمْ | ياري آنان |
| ۳۶۴ | نِصْفُ | نصف - نيم - يک دوم |
| ۳۶۵ | نِصْفَهُ | نصفش - نيمش - يک دومش |
| ۳۶۶ | نُصْلِهِ | او را مي سوزانيم ( اصلاء به نار به معناي سوزاندن با آتش است البته سوزاندني که نهايت درجه ي حرارت آتش لمس شود و جزمش به دليل جواب واقع شدن براي جمله قبلي است) |
| ۳۶۷ | نُصْلِيهِ | او را مي سوزانيم ( اصلاء به نار به معناي سوزاندن با آتش است البته سوزاندني که نهايت درجه ي حرارت آتش لمس شود) |
| ۳۶۸ | نَصُوحاً | خالص - ناب (کلمه نصوح از ماده نصح است که به معناي جستجو از بهترين عمل و بهترين گفتاري است که صاحبش را بهتر و بيشتر سود ببخشد و اين کلمه معنايي ديگر نيز دارد و آن عبارت است از اخلاص، وقتي ميگويي : نصحت له الود معنايش اين است که من دوستي را با او به حد خلوص رساندم) |
| ۳۶۹ | نَصِيبٌ | بهره وسهم (اصل آن از نصب به معناي به پا داشتن است و بهره و سهم را به اين مناسبت نصيب خواندهاند که هر سهمي هنگام تقسيم از ساير اموال جدا ميشود تا با آن مخلوط نگردد) |
| ۳۷۰ | نُصِيبُ بِـ | می رسانیم (کلمه مصيبت به معناي واقعه و حادثهاي است که به انسان يا هر چيز اصابت کند و اسم فاعل از مصدر اصابت است و از اصابه تير به هدف منشا گرفته،هم شامل اصابه حوادث خير ميشود و هم اصابه حوادث شر و لي استعمال آن در شر غلبه دارد، در نتيجه هر وقت کلمه مصيبت اطلاق شود بلاء و گرفتاري به ذهن می رسد) |
| ۳۷۱ | نَصِيبَکَ | بهره وسهم تو(اصل آن از نصب به معناي به پا داشتن است و بهره و سهم را به اين مناسبت نصيب خواندهاند که هر سهمي هنگام تقسيم از ساير اموال جدا ميشود تا با آن مخلوط نگردد) |
| ۳۷۲ | نَصِيبُهُم | بهره وسهم آنان(اصل آن از نصب به معناي به پا داشتن است و بهره و سهم را به اين مناسبت نصيب خواندهاند که هر سهمي هنگام تقسيم از ساير اموال جدا ميشود تا با آن مخلوط نگردد) |
| ۳۷۳ | نَصِيرٍ | هميشه ياري دهنده - بسيار ياري دهنده (در عبارت "خالدين فيها ابدا لا يجدون وليا و لا نصيرا "فرق بين ولي و نصير اين است که : وليّ هر کس عبارت است از کسي که تمامي کارهاي او را انجام دهد و آن کس خودش به کلي کنار باشد . ولي کلمه نصير به معناي آن کسي است که در کارهاي وي او را کمک کند و گوشهاي از کارهاي او را بعهده گيرد و در کاري که انجام ميشود هم صاحب کار دخالت داشته باشد و هم نصير او) |
| ۳۷۴ | نَضَّاخَتَانِ | آن دو مانند فواره با شدت مي جوشند - آن دو فوران مي کنند |
| ۳۷۵ | نَضِجَتْ | بريان شد |
| ۳۷۶ | نَضْرِبُ | مي زنيم (عبارت "أَفَنَضْرِبُ عَنکُمُ ٱلذِّکْرَ صَفْحاً أَن کُنتُمْ قَوْماً مُّسْرِفِينَ"يعني :"آيا به جرم اينکه شما مردمي اسراف گريد از فرستادن قرآن به سوي شما صرفنظر کنيم"در واقع موضوع نازل کردن قرآن را به صفحه اي تشبيه کرده که با ورق زدن از آن عبور مي کنند و آن را ناديده مي گيرند) |
| ۳۷۷ | نَضْرِبُهَا | آن را مي زنيم |
| ۳۷۸ | نَضْرَةَ | بهجت و خوشرويي - طراوت و شادابي - خوشي و خرّمي |
| ۳۷۹ | نَضْطَرُّهُمْ | مضطر و ناچارشان ميکنيم(عبارت "نَضْطَرُّهُمْ إِلَيٰ عَذَابٍ غَلِيظٍ" يعني :مضطر و ناچارشان ميکنيم تا با پاي خود به سوي عذابي غليظ روان شوند) |
| ۳۸۰ | نَضَعُ | نصب مي کنيم - قرار ميدهيم - مي نهيم |
| ۳۸۱ | نَضِيدٌ | چيده شده و رديف شده روي هم |
| ۳۸۲ | نَطْبَعُ | مُهر مي نهيم - مهر مي زنيم (روي در جعبه يا بسته اي را که مي خواستند مطمئن شوند کسي جز آن که بسته قرار است به دست او برسد، آن را باز نمي کند قطعه اي از جنسي شبيه گِل مي چسباندند و روي آن مهر مخصوصي مي زدند. شکسته نشدن اين مهر نشانه اي بود که اين بسته، باز نشده و نه چيزي به آن اضافه گشته و نه کم شده است. مهر زدن بر قلبها استعاره اي ايست براي اينکه ديگر نور هدايتي وارد آن نمي شود. در عبارت "نَطْبَعُ عَلَىٰ قُلُوبِهِمْ" گويي با استفاده از اين کلمه مي خواهد بگويد با اين وجود اگر باز هم واقعاً رو به پروردگار کنند، پروردگار دستشان را مي گيرد چون صاحب اصلي قلبشان پروردگار است و تنها او مجاز است تا اين مُهر را بشکند و نور هدايت را به دلشان بتابد. در اینجا نیزاز قلب به عنوان مرکز ادراک، نام برده است که به تازگي کشف گرديده ميدان الکترومغناطيسي توليد شده توسط قلب، حتي عملکرد مغز را نيز مديريت مي کند) |
| ۳۸۳ | نُطْعِمُکُمْ | شما را اطعام مي کنيم - به شما غذا مي دهيم |
| ۳۸۴ | نُطْفَةٍ | نطفه - سلول اولیه ای که مبدأ پيدايش فرزند است و از ترکیب اسپرم مرد و تخمک زن حاصل می شود و در زبان علمی به آن سلول زیگوت(تخم) گفته می شود |
| ۳۸۵ | نَطْمِسَ | که محو کنيم(از کلمه طمس به معناي آن که چيزي به طرف پوسيدگي و کهنه شدن دگرگوني يابد. "يَا أَيُّهَا ٱلَّذِينَ أُوتُواْ ٱلْکِتَابَ ءَامِنُواْ بِمَا نَزَّلْنَا مُصَدِّقًا لِّمَا مَعَکُم مِّن قَبْلِ أَن نَّطْمِسَ وُجُوهًا فَنَرُدَّهَا عَلَىٰ أَدْبَارِهَا أَوْ نَلْعَنَهُمْ کَمَا لَعَنَّا أَصْحَابَ ٱلسَّبْتِ وَکَانَ أَمْرُ ٱللَّهِ مَفْعُولًا(نساء۴۷): ای کسانی که به شما کتاب داده شده(یهودیان و مسیحیان) به آنچه نازل کردیم که تصدیق کننده آن چه با شماست ایمان آورید پیش از آنکه چهره هایی را محو کنیم و به پشت سرشان آنها را باز گردانیم، یا لعنتشان کنیم چنان که اصحاب سبت(شنبه) را لعنت کردیم و فرمان الهی همواره انجام شدنی است(امام باقر علیه السلام در مورد این آیه فرموده اند: "در آخر الزمان وقتی سفیانی خروج می کند با لشکرش در بیداء(نام بیابانی است) لشکرگاه می سازد ، پس صدایی از آسمان ندا می دهد : "ای |
| بیداء این مردم را با خسف(فرو بردن در زمین) نابود کن" پس زمین می شکافد و به جز سه نفر که خدا صورتهایشان را به پشت برگردانده، باقی نمی ماند و این سه نفر به شکل سگ شده اند". با توجه به این حدیث به یهودیان و مسیحیان می فرماید قبل از اینکه این معجزه رخ دهد به دین اسلام که تایید کننده ادیان آنها نیز هست ایمان بیاورند، چون از طرفی امتیاز ایمانشان قبل از دیدن این معجزه بیشتر است و از سوی دیگر ممکن است رو گردانیشان از حقیقت قرآن و اسلام بیش از این، موجب گرفتاریشان به لعنت الهی گردد. سَبْتِ: شنبه، کلمه سبت در اصل به معنای قطع است و پروردگار متعال روز شنبه را بدین جهت سبت خوانده که خداوند خلقت آسمانها و زمین را در روز یک شنبه شروع کرد و شش روز طول کشید روز هفتم که همان شنبه می شود عمل خود را قطع کرد و بدین جهت روز شنبه را سبت خوانده . پروردگار متعال به گروهی از بنی اسرائیل فرمان داد که شنبه ها کار کردن را تعطیل کنند تا به امور خانواده و نظافت خویش بپردازند آنان که شغلشان صید ماهی بود، حوضچه هایی ساختند و شنبه ها ماهیها را به درون حوضچه ها می راندند و سپس راه خروجشان را می بستند و یکشنبه آنها را صید می کردند ولی با این وجود عذاب شدند)") | ||
| ۳۸۶ | نَطْمَعُ | طمع داريم - اميدواريم |
| ۳۸۷ | نَطْوِي | به هم مي پيچانيم - لوله می کنیم("يَوْمَ نَطْوِي ٱلسَّمَاءَ کَطَيِّ ٱلسِّجِلِّ لِلْکُتُبِ کَمَا بَدَأْنَا أَوَّلَ خَلْقٍ نُّعِيدُهُ وَعْدًا عَلَيْنَا إِنَّا کُنَّا فَاعِلِينَ: آن روزی که این آسمان را به هم می پیچانیم شبیه به هم پیچیدن و لوله کردن صفحه ای برای نوشته ها همان گونه که ابتدای خلقت را آغاز نمودیم آن را باز می گردانیم وعده ای است بر عهده ما به یقین ما انجام دهنده ایم(در قرآن کریم مخلوقات پروردگار تعالی کلمه او نامیده شده اند از این جهت که بر وجود او دلالت می کنند درست شبیه کلمه که بر وجود صاحب خود دلالت می کند مثلا وقتی می گوییم "درخت"، حروف "دال، ر، خ و ت" تصویری در ذهن ما از واقعیت یک درخت ایجاد می کند و این حروف رابطی می شوند برای اشاره به درخت واقعی. به عنوان مثال نامیدن حضرت مسیح علی نبینا و علیه السلام، درقرآن کریم به عنوان کلمه پروردگار، از این جهت است که آفرینش او بر ذات پروردگار متعال دلالت دارد، همان گونه که سایر موجودات نیز از آن جهت که بر آفریننده ی خود دلالت می کنند، کلمه ی اویند. |
| تشبیهی زیبا و پر معنا در این آیه برای برچیده شدن بساط دنیا و گسترده شدن بساط آخرت توسط پروردگار تعالی به کار رفته است در این آیه آسمان دنیا به صفحه ای تشبیه شده است که هر مخلوق پروردگار به شکل کلمه ای بر آن نقش بسته است و به هنگام قیامت این طومار را لوله می کنند و به هم می پیچند تا آن را به جهانی دیگر منتقل کرده و دوباره بازش کنند. از لحاظ علمی نیز بر طبق نظریه ریسمان، اساس هر شیء در این عالم پس از گذشتن از مرز ذرات بنیادی جرم دار مانند الکترون، پروتون، نوترون و ... به نوعی انرژی و میدان با نام "بوزون هیگز" که برای هر موجود به صورت مجموعه ای از فرکانسها و ارتعاشات ظاهر گشته، ختم می گردد بدین ترتیب نامیدن هر موجود با یک کلمه در قرآن کریم، رساترین تعبیر برای معرفی آن موجود می باشد چون هر "کلمه" نیز مانند اساس هر مخلوق پروردگار تعالی، فاقد جرم بوده و فقط نتیجه ی یک ارتعاش است)") | ||
| ۳۸۸ | نَطِيحَةُ | حيواني که بوسيله ي شاخ زدن حيوان ديگر مرده است |
| ۳۸۹ | نَظَرَ | نظر کرد - نگريست - نگاه کردن ونگريستن (در عبارت "يَنظُرُونَ إِلَيْکَ نَظَرَ ٱلْمَغْشِيِّ عَلَيْهِ مِنَ ٱلْمَوْتِ") |
| ۳۹۰ | نَظْرَةً | نگاهي - نظري - نگاهي خاص - يک نگاه (وزن فعلة به معنی اصلی ریشه خود، کلمات "نوعی خاص" یا "یکباره" را اضافه می کند و نظرة يعني نوع خاصي نگاه ويا به معني يک بار انجام کاري است که در آن صورت به معني يک نگاه مي شود. در عبارت "فَنَظَرَ نَظْرَةً فِي ٱلنُّجُومِ "منظور اين است که حضرت ابراهيم عليه و علي نبينا السلام طور خاصي به ستارگان نگاه کرد احتمالاً به جهت فهميدن زمان) |
| ۳۹۱ | نَظِرَةٌ | مُهلت |
| ۳۹۲ | نَظَلُّ | دائماً هستيم(از افعال ناقصه است که معني اش با عبارت بعدش کامل مي گردد. "قَالُواْ نَعْبُدُ أَصْنَامًا فَنَظَلُّ لَهَا عَاکِفِينَ(شعراء۷۱): گفتند: "بتهایی را می پرستیم بدین صورت که دائمًا برای بزرگداشت و تعظیم آنها نزدشان هستیم"(اعتکاف به معنی رو کردن به چیزی و قرار گرفتن نزد آن به جهت بزرگداشت و تعظیم آن چیز می باشد)") |
| ۳۹۳ | نَظُنُّ | احتمال مي دهيم - گمان مي کنيم - مي پنداريم |
| ۳۹۴ | نَظُنُّکَ | مي پنداريم که تو |
| ۳۹۵ | نَظُنُّکُمْ | مي پنداريم که شما(عبارت "نَظُنُّکُمْ کَاذِبِينَ" یعنی شما را دروغگو می پنداریم) |
| ۳۹۶ | نِعَاجِهِ | گوسفندانش (جمع : نعجة به معني گوسفند ماده يا ميش) |
| ۳۹۷ | نُعَاسَ | ابتداي خواب را گويند که عبارت است از خواب سبک |
| ۳۹۸ | نَعْبُدَ | که بپرستيم - که عبادت و اطاعت و بندگی کنيم (عبادت و پرستش يعنی اينکه رفتار انسان طوری باشد که نشان دهد مالکش کسی است که قصد عبادتش را دارد. به عبارت ساده تر عبادت يعني رفتاري که عبد و بنده بودن را نشان دهد و هر کس که بنده ی ديگری است، خلاف فرمان او عمل نمی کند. بنا به روایات(از جمله پاسخ امام صادق علیه السلام به پرسش "عنوان بصری") و آیات قرآن کریم، بنده پروردگار سه نشانه دارد ۱- خودش را مالک چیزی نمی داند(چون هر چه دارد را پروردگار به او داده) برای همین بخشش و انفاق برایش آسان است ۲- به هر چه پروردگار برایش پسندیده راضی است چون یقین دارد خیرش در آن است پس تدبیر کارش را به او سپرده بنابراین تحمل مصائب دنیا برایش آسان شده است ۳- پرداختن به آنچه پروردگار به او امر کرده و پرهیز از آنچه نهی نموده، آن قدرمشغولش نموده که به کارهای بیهوده از قبیل فخر فروشی به دیگران و مجادله با آنان نمی پردازد) |
| ۳۹۹ | نَعْبُدُ | مي پرستيم - عبادت و بندگی و اطاعت می کنيم (عبادت و پرستش يعنی اينکه رفتار انسان طوری باشد که نشان دهد مالکش کسی است که قصد عبادتش را دارد. به عبارت ساده تر عبادت يعني رفتاري که عبد و بنده بودن را نشان دهد و هر کس که بنده ی ديگری است، خلاف فرمان او عمل نمی کند. بنا به روایات(از جمله پاسخ امام صادق علیه السلام به پرسش "عنوان بصری") و آیات قرآن کریم، بنده پروردگار سه نشانه دارد ۱- خودش را مالک چیزی نمی داند(چون هر چه دارد را پروردگار به او داده) برای همین بخشش و انفاق برایش آسان است ۲- به هر چه پروردگار برایش پسندیده راضی است چون یقین دارد خیرش در آن است پس تدبیر کارش را به او سپرده بنابراین تحمل مصائب دنیا برایش آسان شده است ۳- پرداختن به آنچه پروردگار به او امر کرده و پرهیز از آنچه نهی نموده، آن قدرمشغولش نموده که به کارهای بیهوده از قبیل فخر فروشی به دیگران و مجادله با آنان نمی پردازد) |
| ۴۰۰ | نَعْجَةً | گوسفند ماده - ميش |
| ۴۰۱ | نَعْجَتِکَ | گوسفند تو(نعجة به معني گوسفند ماده يا ميش) |
| ۴۰۲ | نَعُدْ | باز می گردیم (در عبارت "وَإِن تَعُودُواْ نَعُدْ "جزمش به دلیل جواب واقع شدن برای شرط قبل از خود می باشد) |
| ۴۰۳ | نَعُدُّ | مي شماريم(چون شمردن هر چيزي آن را به آخر ميرساند و نابود ميکند. "فَلَا تَعْجَلْ عَلَيْهِمْ إِنَّمَا نَعُدُّ لَهُمْ عَدًّا: پس حال که این گونه است(که به دلیل ماهیت جلسه امتحان بودن دنیا، مهلت یافتن شیاطین و پیروانشان خارج از اراده پروردگار نیست) نسبت به آنان عجله نکن جز این نیست که برای آنها می شماریم شمردنی نگفتنی(این مهلت یافتن اندازه ای بسیار مشخص نزد پروردگار دارد و به محض تمام شدن مهلتشان هلاکت و عذابشان فرا می رسد به فرموده امام صادق علیه السلام این شمارش به صورت شمارش تعداد نفسهای آنهاست)") |
| ۴۰۴ | نَعُدُّهُم | آنان را مي شماريم - آنان را بر مي شماريم (کُنَّا نَعُدُّهُم :آنان را مي شمرديم - آنان را بر مي شمرديم) |
| ۴۰۵ | نَعِدُهُمْ | به آنان وعده مي دهيم (کلمه "وعد" بدون همراهي با کلمه وعيد هم معناي وعده خير مي دهد و هم به معناي وعده شر. ولي اگر هر دو با هم در کلامي بيايند، وعد به معناي وعده خير و وعيد به معناي وعده شرّ خواهد بود. لذا خلف و شکستن وعده مقبوح و زشت ولي خلف وعيد نشانه ي كرم و لطف است به عبارتي اگر بگويي پاداشي مي دهم و ندهي زشت است اما اگر بگويي تنبيه و عقابي خواهم كرد و بعد نكني نشانه ي بخشش و گذشت بوده و پسنديده است. بنابراین پروردگار تعالي هرگز خُلف وعده نمي كند ولي ممكن است از لطف و كرمش، خلف وعيد كند) |
| ۴۰۶ | نُعَذِّبْ | عذاب مي کنيم (جزمش به دليل جواب واقع شدن براي جمله قبلي است) |
| ۴۰۷ | نَعْفُ | بگذريم (جزمش به دليل شرط واقع شدن براي جمله بعدي است. کلمه عفو به معنی محو کردن اثر چیزی است وقتی پروردگار بنده اش را عفو می کند یعنی با او طوری برخورد می کند گویی اصلاً گناهی انجام نداده است و بنا به روایت حتی یاد و خاطره آن گناه را از ذهن او نیز پاک می کند و اصل در معنی کلمه "مغفرت" پوشاندن است و غفور بودن پروردگار اشاره به این دارد که گناه و خطای بنده اش را از دیگران می پوشاند و آبرویش را نمی برد) |
| ۴۰۸ | نَعْقِلُ | تعقل مي کنيم - عقلمان را به کارمي اندازيم(کُنَّا نَعْقِلُ : عقلمان را به کار می گرفتیم .در عبارت "لَوْ کُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ "، " کنَّآ"شامل "نعقلُ" نيز مي شود و زمان آن را نیز ماضی استمراری می کند. عقل عبارت است از استقامت و پایداری تفکرو اصل این کلمه به معناي بستن و گره زدن است از اين رو آنچه انسان دريافته و در دل پذيرفته و اعتقادش به آن محکم شده، را عقل ناميده اند، همچنين آنچه در وجود انسان مبناي تشخيص خير و شر و حق و باطل مي شود،را نيزعقل ناميده اند) |
| ۴۰۹ | نَعْلَمُ | مي دانيم (علم در زبان قرآن کریم به احتمال صد در صد گفته می شود که معادل با یقین است) |
| ۴۱۰ | نَعْلَمَ | که بدانيم (علم در زبان قرآن کریم به احتمال صد در صد گفته می شود که معادل با یقین است) |
| ۴۱۱ | نُعَلِّمَهُ | تا به او تعليم دهيم |
| ۴۱۲ | نَعْلَمُهُمْ | ما آنان را مي دانيم (مي شناسيم) (علم در زبان قرآن کریم به احتمال صد در صد گفته می شود که معادل با یقین است) |
| ۴۱۳ | نُعْلِنُ | آشکار می کنیم |
| ۴۱۴ | نَعْلَيْکَ | دو(لنگه) کفشت - کفشهايت |
| ۴۱۵ | نَعَمِ | شتريا گاويا گوسفند |
| ۴۱۶ | نِعْمَ | چه نيکوست - چه خوب است - نیکوترین - بهترین("وَٱعْتَصِمُواْ بِـٱللَّهِ هُوَ مَوْلَاکُمْ فَنِعْمَ ٱلْمَوْلَىٰ وَنِعْمَ ٱلنَّصِيرُ: و به الله چنگ زنيد(با نهایت تلاشتان اتصال و رابطه خود با پروردگارتان را حفظ و تقویت کنید) او مولای شماست(دوست و یاری کننده و سرپرست و پشتیبان شماست که عهده دار همه ی امورتان می باشد) آن هم نیکو ترین مولا و بهترین یاریگر همیشگی و بی اندازه") |
| ۴۱۷ | نَعَمْ | آري - قبول دارم |
| ۴۱۸ | نِعِمَّا | نيکوست - خوب است |
| ۴۱۹ | نَعْمَاءَ | انعام و نعمتهايي که اثر آن بر صاحبش ظاهر باشد(نعمت :هر چيز سازگار با طبع و مفيد و لذت بخش. نعمت براي هر چيز عبارت است از نوع چيزهائي که با طبع آن چيز بسازد و طبع او آن چيز را پس نزند و از آنجا که موجودات جهان، همه به هم مربوط و متصلند لذا بعضي که سازگار با بعض ديگرند، برای آنها نعمت به شمار ميروند و در نتيجه اکثر و يا همه آنها وقتي با يکديگر مقايسه شوند نعمت خواهند بود همچنانکه خداي تعالي فرموده : و ان تعدوا نعمة الله لا تحصوها. علاوه بر نعمتهای معمولی، وجود انسانهايی مانند معصومين عليهم السلام نيز می تواند برای ديگر انسانها نعمت باشد) |
| ۴۲۰ | نَعْمَةِ | بهره مند شدن از نعمتها (نعمت براي هر چيز عبارت است از نوع چيزهائي که با طبع آن چيز بسازد و طبع او آن چيز را پس نزند و از آنجا که موجودات جهان، همه به هم مربوط و متصلند لذا بعضي که سازگار با بعض ديگرند، برای آنها نعمت به شمار ميروند و در نتيجه اکثر و يا همه آنها وقتي با يکديگر مقايسه شوند نعمت خواهند بود همچنانکه خداي تعالي فرموده : و ان تعدوا نعمة الله لا تحصوها. علاوه بر نعمتهای معمولی، وجود انسانهايی مانند معصومين عليهم السلام نيز می تواند برای ديگر انسانها نعمت باشد) |
| ۴۲۱ | نِعْمَتَ | نعمت - هر چيز سازگار با طبع و مفيد و لذت بخش (نعمت براي هر چيز عبارت است از نوع چيزهائي که با طبع آن چيز بسازد و طبع او آن چيز را پس نزند و از آنجا که موجودات جهان، همه به هم مربوط و متصلند لذا بعضي که سازگار با بعض ديگرند، برای آنها نعمت به شمار ميروند و در نتيجه اکثر و يا همه آنها وقتي با يکديگر مقايسه شوند نعمت خواهند بود همچنانکه خداي تعالي فرموده : و ان تعدوا نعمة الله لا تحصوها. علاوه بر نعمتهای معمولی، وجود انسانهايی مانند معصومين عليهم السلام نيز می تواند برای ديگر انسانها نعمت باشد) |
| ۴۲۲ | نِعْمَةٌ | نعمتي (نعمت براي هر چيز عبارت است از نوع چيزهائي که با طبع آن چيز بسازد و طبع او آن چيز را پس نزند و از آنجا که موجودات جهان، همه به هم مربوط و متصلند لذا بعضي که سازگار با بعض ديگرند، برای آنها نعمت به شمار ميروند و در نتيجه اکثر و يا همه آنها وقتي با يکديگر مقايسه شوند نعمت خواهند بود همچنانکه خداي تعالي فرموده : و ان تعدوا نعمة الله لا تحصوها. علاوه بر نعمتهای معمولی، وجود انسانهايی مانند معصومين عليهم السلام نيز می تواند برای ديگر انسانها نعمت باشد) |
| ۴۲۳ | نَعْمَةٍ | نعمتي - نعمتي خاص - يک نعمت (وزن فعلة به معنی اصلی ریشه خود، کلمات "نوعی خاص" یا "یکباره" را اضافه می کند و نعمة يعني نوع نعمت ويا به معني يک بار انجام کاري است که در آن صورت به معني يک نعمت مي شود. نعمت براي هر چيز عبارت است از نوع چيزهائي که با طبع آن چيز بسازد و طبع او آن چيز را پس نزند و از آنجا که موجودات جهان، همه به هم مربوط و متصلند لذا بعضي که سازگار با بعض ديگرند، برای آنها نعمت به شمار ميروند و در نتيجه اکثر و يا همه آنها وقتي با يکديگر مقايسه شوند نعمت خواهند بود همچنانکه خداي تعالي فرموده : و ان تعدوا نعمة الله لا تحصوها. علاوه بر نعمتهای معمولی، وجود انسانهايی مانند معصومين عليهم السلام نيز می تواند برای ديگر انسانها نعمت باشد) |
| ۴۲۴ | نِعْمَتَکَ | نعمت تو(نعمت :هر چيز سازگار با طبع و مفيد و لذت بخش. نعمت براي هر چيز عبارت است از نوع چيزهائي که با طبع آن چيز بسازد و طبع او آن چيز را پس نزند و از آنجا که موجودات جهان، همه به هم مربوط و متصلند لذا بعضي که سازگار با بعض ديگرند، برای آنها نعمت به شمار ميروند و در نتيجه اکثر و يا همه آنها وقتي با يکديگر مقايسه شوند نعمت خواهند بود همچنانکه خداي تعالي فرموده : و ان تعدوا نعمة الله لا تحصوها. علاوه بر نعمتهای معمولی، وجود انسانهايی مانند معصومين عليهم السلام نيز می تواند برای ديگر انسانها نعمت باشد) |
| ۴۲۵ | نِعْمَتِهِ | نعمت او(نعمت :هر چيز سازگار با طبع و مفيد و لذت بخش. نعمت براي هر چيز عبارت است از نوع چيزهائي که با طبع آن چيز بسازد و طبع او آن چيز را پس نزند و از آنجا که موجودات جهان، همه به هم مربوط و متصلند لذا بعضي که سازگار با بعض ديگرند، برای آنها نعمت به شمار ميروند و در نتيجه اکثر و يا همه آنها وقتي با يکديگر مقايسه شوند نعمت خواهند بود همچنانکه خداي تعالي فرموده : و ان تعدوا نعمة الله لا تحصوها. علاوه بر نعمتهای معمولی، وجود انسانهايی مانند معصومين عليهم السلام نيز می تواند برای ديگر انسانها نعمت باشد) |
| ۴۲۶ | نِعْمَتِيَ | نعمت من(نعمت :هر چيز سازگار با طبع و مفيد و لذت بخش. نعمت براي هر چيز عبارت است از نوع چيزهائي که با طبع آن چيز بسازد و طبع او آن چيز را پس نزند و از آنجا که موجودات جهان، همه به هم مربوط و متصلند لذا بعضي که سازگار با بعض ديگرند، برای آنها نعمت به شمار ميروند و در نتيجه اکثر و يا همه آنها وقتي با يکديگر مقايسه شوند نعمت خواهند بود همچنانکه خداي تعالي فرموده : و ان تعدوا نعمة الله لا تحصوها. علاوه بر نعمتهای معمولی، وجود انسانهايی مانند معصومين عليهم السلام نيز می تواند برای ديگر انسانها نعمت باشد) |
| ۴۲۷ | نُعَمِّرْکُم | عمرشما را طولاني مي کنيم (کلمه عمارت ضد خرابي است و عمر اسم مدت عمارت و آبادي بدن است، يعني مدت زندگي و آبادي بدن بوسيله ي روح. عبارت "لَعَمْرُکَ " يعني سوگند به بقاي تو يا به جان تو قسم) |
| ۴۲۸ | نُعَمِّرْهُ | عمرش را طولاني مي کنيم (کلمه عمارت ضد خرابي است و عمر اسم مدت عمارت و آبادي بدن است، يعني مدت زندگي و آبادي بدن بوسيله ي روح. عبارت "لَعَمْرُکَ " يعني سوگند به بقاي تو يا به جان تو قسم) |
| ۴۲۹ | نَعْمَلْ | تا عمل کنيم(جزمش به دليل جواب واقع شدن براي جمله قبلي است، فعل شامل هم کارهای با قصد و هدف و هم کارهای بدون قصد و هدف است در حالی که عمل معنای محدود تری داشته و فقط شامل کارهای همراه با قصد و هدف می باشد) |
| ۴۳۰ | نَعْمَلُ | عمل مي نماييم (کُُنَّا نَعْمَلُ :عمل مي نموديم، فعل شامل هم کارهای با قصد و هدف و هم کارهای بدون قصد و هدف است در حالی که عمل معنای محدود تری داشته و فقط شامل کارهای همراه با قصد و هدف می باشد) |
| ۴۳۱ | نَعْمَلَ | که عمل کنيم(فعل شامل هم کارهای با قصد و هدف و هم کارهای بدون قصد و هدف است در حالی که عمل معنای محدود تری داشته و فقط شامل کارهای همراه با قصد و هدف می باشد) |
| ۴۳۲ | نِعَمَهُ | نعمتهايش (نعمت :هر چيز سازگار با طبع و مفيد و لذت بخش. نعمت براي هر چيز عبارت است از نوع چيزهائي که با طبع آن چيز بسازد و طبع او آن چيز را پس نزند و از آنجا که موجودات جهان، همه به هم مربوط و متصلند لذا بعضي که سازگار با بعض ديگرند، برای آنها نعمت به شمار ميروند و در نتيجه اکثر و يا همه آنها وقتي با يکديگر مقايسه شوند نعمت خواهند بود همچنانکه خداي تعالي فرموده : و ان تعدوا نعمة الله لا تحصوها. علاوه بر نعمتهای معمولی، وجود انسانهايی مانند معصومين عليهم السلام نيز می تواند برای ديگر انسانها نعمت باشد) |
| ۴۳۳ | نَعَّمَهُ | به او نعمت داد(نعمت :هر چيز سازگار با طبع و مفيد و لذت بخش. نعمت براي هر چيز عبارت است از نوع چيزهائي که با طبع آن چيز بسازد و طبع او آن چيز را پس نزند و از آنجا که موجودات جهان، همه به هم مربوط و متصلند لذا بعضي که سازگار با بعض ديگرند، برای آنها نعمت به شمار ميروند و در نتيجه اکثر و يا همه آنها وقتي با يکديگر مقايسه شوند نعمت خواهند بود همچنانکه خداي تعالي فرموده : و ان تعدوا نعمة الله لا تحصوها. علاوه بر نعمتهای معمولی، وجود انسانهايی مانند معصومين عليهم السلام نيز می تواند برای ديگر انسانها نعمت باشد) |
| ۴۳۴ | نَعُودَ | که باز گرديم |
| ۴۳۵ | نُعِيدُکُمْ | شما را باز مي گردانيم |
| ۴۳۶ | نُعِيدُهُ | آن را باز مي گردانيم |
| ۴۳۷ | نُعِيدُهَا | آن (مؤنث حقيقي يا مجازي) را باز مي گردانيم |
| ۴۳۸ | نَعِيمٍ | نعمت بسيار - پر نعمت- همواره و بسیار پر نعمت(نعمت :هر چيز سازگار با طبع و مفيد و لذت بخش. نعمت براي هر چيز عبارت است از نوع چيزهائي که با طبع آن چيز بسازد و طبع او آن چيز را پس نزند و از آنجا که موجودات جهان، همه به هم مربوط و متصلند لذا بعضي که سازگار با بعض ديگرند، برای آنها نعمت به شمار ميروند و در نتيجه اکثر و يا همه آنها وقتي با يکديگر مقايسه شوند نعمت خواهند بود همچنانکه خداي تعالي فرموده : و ان تعدوا نعمة الله لا تحصوها. علاوه بر نعمتهای معمولی، وجود انسانهايی مانند معصومين عليهم السلام نيز می تواند برای ديگر انسانها نعمت باشد که منظور از نعیم در آیه "ثُمَّ لَتُسْأَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ ٱلنَّعِيمِ" همین می باشد) |
| ۴۳۹ | نُغْرِقْهُمْ | غرقشان مي کنيم(جزمش به دليل جواب واقع شدن براي جمله قبلي است) |
| ۴۴۰ | نُغْرِيَنَّکَ بِهِمْ | حتما ًتو را بر ضد آنها بر مي انگيزيم (ازاغراء به معناي تحريک کسي است به انجام عملي) |
| ۴۴۱ | نَغْفِرْ | تا بيامرزيم(جزمش به دليل جواب واقع شدن براي جمله قبلي است) |
| ۴۴۲ | نَفَّاثَاتِ | زنان جادوگر ساحر، که در عقدهها و گرهها عليه مسحور ميدمند و به اين وسيله مسحور را جادو ميکنند |
| ۴۴۳ | نَفَادٍ | فنا - اتمام - به پایان رسیدن - نابودی - قطع شدن جیره |
| ۴۴۴ | نِفَاقِ | نفاق - دو رويي (نفاق در عرف قرآن به معناي اظهار ايمان و پنهان داشتن کفر باطني است .اصل اين کلمه از نفق به معني تونل و راهي است که از زير زمين برود، مانند عبارت "فان استطعت ان تبتغي نفقا في الأرض "، سوراخ و لانه موش صحرائي را نيز نافقاء مي نامند که دارای درهای متعدد است و ميگويند : "نافق" و يا "نفق اليربوع" يعني موش صحرائي به سوراخ رفت بنابر اين نفاق يعني دخول در دين از دري و خروج از آن از در ديگر. خداي تعالي هم به همين معنا اشاره کرده و فرموده است : ان المنافقين هم الفاسقون - منافقين خارج از دينند) |
| ۴۴۵ | نَفْتِنَهُمْ | که آنان رابيازماييم - تا آنان را عذاب کنيم(کلمه فتن در اصل به معناي اين عمل بوده که طلا را در آتش کنند تا خوبي و بديش معلوم شود، آن وقت استعمالش را توسعه داده داخل کردن هر چيز در آتش و يا سوزاندنش همچنين آزمودن آن را فتنه خواندهاند و در داخل آتش شدن انسان نيز استعمال شده، از آن جمله قرآن کريم فرموده "يوم هم علي النار يفتنون" روزي که در آتش گداخته مي شوند و نيز فرموده: "ذوقوا فتنتکم: بچشيد عذابتان را پس گاهي وسيله عذاب یا خود عذاب را هم فتنه ميگويند" مانند آيه "الا في الفتنة سقطوا " آگاه باش که در فتنه افتادهاند و گاهي در آزمايش به کار ميرود، مانند "وفتناک فتونا" دراين موارد مانند کلمه "بلاء " است وهم درمورد سختي و هم آساني که جنبه امتحان داشته باشد به کار مي رود مانند آيه"و نبلوکم بالشر و الخير فتنة : شما را به خير و شر ميآزماييم، آزمودني "که استعمال هر دو کلمه با هم شدت امتحان را مي رساند) |
| ۴۴۶ | نَفْحَةٌ | شمه اي - وقعه اي (اصلش به معني باد مختصري است که با يک وزش قطع مي شود. "وَلَئِن مَّسَّتْهُمْ نَفْحَةٌ مِّنْ عَذَابِ رَبِّکَ لَيَقُولُنَّ يَا وَيْلَنَا إِنَّا کُنَّا ظَالِمِينَ: و سوگند که اگر نفحه ای از عذاب پروردگارت با آنان تماس پیدا کند سوگند که یقینًا می گویند: "به یقین ما ظالم بودیم"(نَفْحَةٌ به معنای باد مختصری است که با یک وزش قطع شود. در فارسی محاوره ای نیز وقتی می خواهند بگویند چیزی حداقل تماس را با چیز دیگری پیدا کرده می گویند: "بادش به آن رسیده"، در اینجا، هم با استفاده از فعل "مَسَّتْهُمْ" و هم کلمه "نَفْحَةٌ" می فرماید که اینها که با قلدری کردار زشت خود را به جا و درست می نامند و نه تنها هشدارهای قرآن را نشنیده می گیرند بلکه وقتی آنها را از عذاب الهی می ترسانی با سبک شمردن عذاب پروردگار می گویند بگو آن عذاب همین الآن بیاید، مطمئن باش که اگر ذرّه ای از آن عذاب به آنها تماس پیدا کند، فریاد غلط کردمشان بلند می شود)") |
| ۴۴۷ | نَفَخَ | دميد(نفخ به معناي دميدن هوا در داخل جسمي است بوسيله دهان يا وسيلهاي ديگر البته اين معناي لغوي نفخ است ولي آن را بطور کنايه در تاثير گذاشتن در چيزي و يا القاء امر غير محسوسي در آن چيز استعمال ميکنند) |
| ۴۴۸ | نُفِخَ | دميده شد (نفخ به معناي دميدن هوا در داخل جسمي است بوسيله دهان يا وسيلهاي ديگر البته اين معناي لغوي نفخ است ولي آن را بطور کنايه در تاثير گذاشتن در چيزي و يا القاء امر غير محسوسي در آن چيز استعمال ميکنند. صُور: بوق - شاخی تو خالی که با دمیدن در آن صدایی بلند و پر طنین ایجاد می گردد که از آن صدا برای اعلان همگانی یک خبر استفاده می کردند. "نفخ صور": دميدن در صور(بوق)، بنا به آیات قرآن کریم وقتی پروردگار تعالی اراده نماید تا قیامت برپا شود نوعی ارتعاش، فرکانس یا صدا در دو نوبت در کل جهان منتشر می گردد شگفت انگیز اینکه مدلی که هم اکنون دانشمندان برای شکل کلی جهان پس از انفجار بزرگ(Big Bang) ترسیم می کنند، Horn-Shaped Universe نامیده می شود یعنی جهان بوق یا شاخی شکل پس دمیدن در بوق یعنی انتشار آن صدا و فرکانس در تمامی جهان. در نوبت اول "نفخ صور" با همین صدا، همه موجودات می میرند به قسمی که جز پروردگار حیّ و قیوم کسی زنده نمی ماند. سپس دوباره در صور دمیده می شود و این بار علاوه بر کسانی که به تازگی مرده اند، آنان که در گذشته مرده اند نیز دوباره زنده شده و محشور می شوند یعنی فرشتگان همه آنها را در محلی برای حسابرسی جمع می کنند) |
| ۴۴۹ | نَفَخْتُ | دميدم(نفخ به معناي دميدن هوا در داخل جسمي است بوسيله دهان يا وسيلهاي ديگر البته اين معناي لغوي نفخ است ولي آن را بطور کنايه در تاثير گذاشتن در چيزي و يا القاء امر غير محسوسي در آن چيز استعمال ميکنند) |
| ۴۵۰ | نَفْخَةٌ | دميدن(نفخ به معناي دميدن هوا در داخل جسمي است بوسيله دهان يا وسيلهاي ديگرالبته اين معناي لغوي نفخ است، ولي آن را بطور کنايه در تاثير گذاشتن در چيزي و يا القاء امر غير محسوسي در آن چيز استعمال ميکنند. صُور: بوق - شاخی تو خالی که با دمیدن در آن صدایی بلند و پر طنین ایجاد می گردد که از آن صدا برای اعلان همگانی یک خبر استفاده می کردند. "نفخ صور": دميدن در صور(بوق)، بنا به آیات قرآن کریم وقتی پروردگار تعالی اراده نماید تا قیامت برپا شود نوعی ارتعاش، فرکانس یا صدا در دو نوبت در کل جهان منتشر می گردد شگفت انگیز اینکه مدلی که هم اکنون دانشمندان برای شکل کلی جهان پس از انفجار بزرگ(Big Bang) ترسیم می کنند، Horn-Shaped Universe نامیده می شود یعنی جهان بوق یا شاخی شکل پس دمیدن در بوق یعنی انتشار آن صدا و فرکانس در تمامی جهان. در نوبت اول "نفخ صور" با همین صدا، همه موجودات می میرند به قسمی که جز پروردگار حیّ و قیوم کسی زنده نمی ماند. سپس دوباره در صور دمیده می شود و این بار علاوه بر کسانی که به تازگی مرده اند، آنان که در گذشته مرده اند نیز دوباره زنده شده و محشور می شوند یعنی فرشتگان همه آنها را در محلی برای حسابرسی جمع می کنند) |
| ۴۵۱ | نَفَخْنَا | دميديم(نفخ به معناي دميدن هوا در داخل جسمي است بوسيله دهان يا وسيلهاي ديگر البته اين معناي لغوي نفخ است ولي آن را بطور کنايه در تاثير گذاشتن در چيزي و يا القاء امر غير محسوسي در آن چيز استعمال ميکنند) |
| ۴۵۲ | نَفِدَ | به اتمام رسيد - تمام شد - پايان يافت(در عبارت "لَنَفِدَ ٱلْبَحْرُ قَبْلَ أَن تَنفَدَ کَلِمَاتُ رَبِّي"چون به يک واقعيت حتمي اشاره کرده مضارع معني شده است) |
| ۴۵۳ | نَفَرَ | اشخاصي که به نوعي ملازم با کسي باشند ( اگر نفرشان ناميدهاند، چون اگر آن شخص کوچ کند اينها نيز ميکنند. چون کلمه نفر به معناي کوچ کردن است و به همين جهت بعضي از مفسرين کلمه مذکور را در آيه به معناي خدم و اولاد گرفتهاند بعضي ديگر به قوم و عشيره معنا کردهاند) |
| ۴۵۴ | نَفْسٍ | نفـْس - جان - جاندار- خود - شخص - کس (کلمه نفس در اصل به معناي همان چيزي است که به آن اضافه ميشود مثلاً "نفس الانسان" يعني خود انسان و"نفس الحجر" يعني خود سنگ است) |
| ۴۵۵ | نُفْسِدَ | که فساد کنيم |
| ۴۵۶ | نَفْسِکَ | خودت - درونت (کلمه نفس در اصل به معناي همان چيزي است که به آن اضافه ميشود مثلاً "نفس الانسان" يعني خود انسان و"نفس الحجر" يعني خود سنگ است. در عبارت "کفَيٰ بِنَفْسِکَ ٱلْيَوْمَ عَلَيْکَ حَسِيباً"با اينکه کلمه نفس مؤنث است فعل آن را مذکر آورده، از اين جهت است که نفس مؤنث مجازي است و در هر فاعلي که مؤنث مجازي باشد هم ميتوان فعلش را مذکر آورد و هم مؤنث) |
| ۴۵۷ | نَفْسِهِ | خودش - نفسش - جانش (کلمه نفس در اصل به معناي همان چيزي است که به آن اضافه ميشود مثلاً "نفس الانسان" يعني خود انسان و"نفس الحجر" يعني خود سنگ است) |
| ۴۵۸ | نَفْسِهَا | خودش - نفسش - جانش (کلمه نفس در اصل به معناي همان چيزي است که به آن اضافه ميشود مثلاً "نفس الانسان" يعني خود انسان و"نفس الحجر" يعني خود سنگ است) |
| ۴۵۹ | نَفْسِي | خودم - جانم - نفسم(کلمه نفس در اصل به معناي همان چيزي است که به آن اضافه ميشود مثلاً "نفس الانسان" يعني خود انسان و"نفس الحجر" يعني خود سنگ است) |
| ۴۶۰ | نَفَشَتْ | شبانه چريد(کلمه نفش، به معناي چراندن حيوانات در شب است يا اين که شتران و گوسفندان را در شب رها کنند تا بدون چوپان بچرند) |
| ۴۶۱ | نُفَصِّلُ | جزء به جزء بيان مي کنيم - مفصلاً بيان مي کنيم -در نهايت روشني بيان مي کنيم(و مراد از تفصيل آيات قرآن در عباراتي نظير "کِتَابٌ فُصِّلَتْ ءَايَاتُهُ "اين است که اجزاي آن از يکديگر به حدّي جدا و متمايز شده و مفصّل بيان شده تا شنونده ي آگاه به اسلوب و قواعد کلام بتواند معاني و مقاصد آن را بی کم و کاست، بفهمد. تفصيل به معناي روشن ساختن معاني و رفع اشتباه از آن است، به نحوي که اگر خلط و تداخلي در آن معاني شده و در نتيجه مراد و مقصود مبهم شده باشد آن خلط و تداخل را از بين ببرد. به عبارت دیگر تفصيل به معناي بیان معنی به شکلی کامل است که منظور را به دور هر گونه ابهامی برساند. صفت "تفصیل الکتاب" برای قرآن کریم از این روست که در این کتاب منظور پروردگار مبهم بیان نشده است البته کج فهمی ها و برداشتهای اشتباه از آیات آن یا عمدی است به این صورت که سلیقه و هوای نفس خود را بر قرآن تحمیل می کنند یا ناشی از کم دانشی نسبت به زبان قرآن(عربی مبین) یا عدم توجه به این نکته که آیات قرآن در تکمیل یک معنا به هم کمک می کنند |
| مثلاً اگر در سوره مبارکه حمد این دعا را می آورد که "ما را به راه کسانی که نعمتشان داده ای هدایت بفرما" در سوره مبارکه نساء آیه شریفه ۶۹ توضیح داده که "انعمت علیهم"، انبیاء، صالحین و صدیقین و شهیدانند البته همانگونه که در سوره مبارکه آل عمران آیه شریفه ۷ آمده است براي فهم آيات متشابه قرآن(آیاتی که امکان دارد خواننده معنی اشتباهی از آن برداشت کند) بايد از "راسخون في العلم" که همان معصومين عليهم السلام هستند، کمک گرفت البته به راحتی می توان احادیث جعلی را از روی عدم هماهنگی آنان با آیات قرآن کریم تشخیص داد که متاسفانه تعداد این احادیث بسیار بیشتر از احادیث واقعی است پس چنانچه این قواعد را برای فهم قرآن کریم به کار ببندیم همان گونه که در شش آیه قرآن کریم با شانزده تأکید و سوگند آمده است(کلمه "يسرنا: بسیار آسان نمودیم" را در کل قرآن جستجو کنید) فهم این کتاب برای همگان بسیار بسیار آسان است و آنان که به مردم القا می کنند که فهمیدن قرآن بسیار سخت است و کار هر کسی نیست سخنی برخلاف قرآن گفته اند تا مردم را از این چشمه زلال هدایت دور نگه داشته و به سمت مقاصد پلیدشان فریب دهند) | ||
| ۴۶۲ | نُفَضِّلُ | برتری می دهیم |
| ۴۶۳ | نَفْعاً | نفع - سود |
| ۴۶۴ | نَفَعَتِ | سود بخشيد - نفع داشت (دراصل نَفَعَتْ بوده که به دليل تقارنش با حرف ساکن و تشديد دار در کلمه ي بعد حرف "ت"حرکت گرفته است) |
| ۴۶۵ | نَفْعَلَ | که انجام دهيم |
| ۴۶۶ | نَفْعَلُ | انجام مي دهيم |
| ۴۶۷ | نَفْعِهِ | نفعش - سودش |
| ۴۶۸ | نَفَعَهَا | به آن سود داد - به آن نفع رسانيد |
| ۴۶۹ | نَفْعِهِمَا | نفع آن دو - سود آن دو |
| ۴۷۰ | نَفَقاً | تونل و راهي که از زير زمين برود(از همین ریشه به سوراخ و لانه موش صحرائي نافقاء و به داخل شدن در دين از دري و خروج از آن از در ديگر، نفاق و به فاعل این کار منافق می گویند) |
| ۴۷۱ | نَفَقَاتُهُمْ | انفاقهايشان (انفاق :بخشيدن وبذل مال و صرف آن در رفع حوايج خويشتن و يا ديگران) |
| ۴۷۲ | نَفَقَةٍ | نفقه - انفاق - خرجي (انفاق :بخشيدن وبذل مال و صرف آن در رفع حوايج خويشتن و يا ديگران) |
| ۴۷۳ | نَفْقِدُ | پی جویی می کنیم - دنبال ... می گردیم |
| ۴۷۴ | نُفُور | تنفر همیشگی و بسیار- رميدن - تنفر شديد |
| ۴۷۵ | نُفُوراً | با حالت تنفر همیشگی و بسیار- از جهت تنفر همیشگی و بسیار("وَلَّوْاْ عَلَىٰ أَدْبَارِهِمْ نُفُورًا: بر مبنای گذشته شان(به دلیل گناهان بسیاری که در گذشته انجام داده بودند مانند فرد مریضی که به دلیل بیماری طعم دلپذیر غذا برایش تنفر آور شده، قلبهای زنگار گرفته آنها نیز از شنیدن آیات قرآن متنفر است) پشت کردند با حالت تنفر همیشگی و بسیار") |
| ۴۷۶ | نُفُوسُ | نفسها - جانها(کلمه نفس در اصل به معناي همان چيزي است که به آن اضافه ميشود مثلاً "نفس الانسان" يعني خود انسان و"نفس الحجر" يعني خود سنگ است) |
| ۴۷۷ | نُفُوسِکُمْ | نفسهايتان - جانهايتان- دلهايتان- وجودتان(کلمه نفس در اصل به معناي همان چيزي است که به آن اضافه ميشود مثلاً "نفس الانسان" يعني خود انسان و"نفس الحجر" يعني خود سنگ است) |
| ۴۷۸ | نَفِيراً | نفرات (جمع نفر) - نفر و عدد رجال - تعداد مردان (نفر انسان و نفْر و نفير و نافرة به معناي گروهي است که او را ياري ميکنند و با او کوچ ميکنند) |
| ۴۷۹ | نُقَاتِلْ | تا بجنگيم (جزمش به دليل جواب واقع شدن براي جمله قبلي است. یکی از معانی که باب مفاعلة به معنی اصلی فعل اضافه می کند انجام آن فعل به صورت دو طرفه(مشارکت درانجام فعل توسط دو يا چند نفر) است مثل "مکاتبه" که معنی نوشتن دو طرفه را می دهد به همین دلیل مقاتلة به معنی یکدیگر را کشتن یا همان جنگیدن می باشد) |
| ۴۸۰ | نَقْباً | نقب - رخنه - سوراخ - سوراخ کردن(کلمه "نَقْب" در مورد سوارخ کردن دیوار، چوب و پوست استفاده می شود. "فَمَا ٱسْطَاعُواْ أَن يَظْهَرُوهُ وَمَا ٱسْتَطَاعُواْ لَهُ نَقْبًا: پس به همین دلیل نتوانستند که بر آن(سد) بالا روند و نتوانستند برایش کوچکترین سوراخ کردنی( هم نمی توانستند به دلیل ارتفاع زیاد از آن سد بالا بروند و هم به دلیل محکم بودنش نمی توانستند برای گذشتن از آن سوراخش کنند. کلمه کوچکترین به دلیل نکره آوردن "نَقْبًا" به ترجمه اضافه شده است)") |
| ۴۸۱ | نَقَّبُواْ | رخنه کردند - سیر کردند (کلمه تنقيب که مصدر فعل ماضي نقبوا است، به معناي سير است) |
| ۴۸۲ | نَقْتَبِسْ | تا اقتباس کنيم - تا برگيريم (جزمش به دليل جواب واقع شدن براي جمله قبلي است.از قبس به معني شعله اي که به وسيله نوک چوب يا مانند آن از آتشي ديگر گرفته شود) |
| ۴۸۳ | نُقَدِّسُ | تقديس مي کنيم - به پاکي مي ستاييم |
| ۴۸۴ | نَقْذِفُ | مي اندازيم - مي کوبيم (نَقْذِفُ بِـٱلْحَقِّ عَلَي ٱلْبَاطِلِ :يعني با حق بر سر باطل مي کوبيم) |
| ۴۸۵ | نُقِرَ | کوبيده شد( جمله نقر در ناقور نظير جمله نفخ در صور کنايه از زنده کردن مردگان در قيامت و احضار آنان براي حسابرسي است) |
| ۴۸۶ | نُقِرُّ | قرار مي دهيم |
| ۴۸۷ | نَقْرَؤُهُ | آن را قرائت کنيم - آن را بخوانيم |
| ۴۸۸ | نَقْصٍ | نقص - کاستي - کمبود |
| ۴۸۹ | نَقُصُّ | داستان سرايِِي مي کنيم-حکايت مي کنيم - داستان نقل مي کنيم- قصّه مي گوييم(کلمه قص به معناي دنباله جاي پا را گرفتن و رفتن ويا خود ردّ پاست و چون در قصه گفتن نيز خبر و واقعه اي را پي گيري مي کنند، استفاده شده است) |
| ۴۹۰ | نَقُصَّنَّ | حتماً حکايت مي کنيم (کلمه قص به معناي دنباله جاي پا را گرفتن و رفتن ويا خود ردّ پاست و چون در قصه گفتن نيز خبر و واقعه اي را پي گيري مي کنند، استفاده شده است) |
| ۴۹۱ | نَقُصُّهُ | آن را حکايت مي کنيم (کلمه قص به معناي دنباله جاي پا را گرفتن و رفتن ويا خود ردّ پاست و چون در قصه گفتن نيز خبر و واقعه اي را پي گيري مي کنند، استفاده شده است) |
| ۴۹۲ | نَقَضَتْ | وا تابيد - گسست - باز کرد(نقض که مخالف ابرام است، به معناي فساد چيزي مانند طناب است که محکم شده یا باز شدن چیزی که محکم گره خورده. کلمه نکث نيز به معناي نقض است و هر چيزي که بعد از تابيده شدن و يا رشته شدن نقض گردد، آن را انکاث ميگويند، چه طناب باشد و چه رشته. "وَلَا تَکُونُواْ کَـٱلَّتِي نَقَضَتْ غَزْلَهَا مِن بَعْدِ قُوَّةٍ أَنکَاثًا تَتَّخِذُونَ أَيْمَانَکُمْ دَخَلًا بَيْنَکُمْ: و مانند آن زنی نباشيد که پشمهای تابيده خود را از بعد استحکام به صورت از هم باز شده ها، وا می تابانيد، سوگندهايتان را ميان خود به عنوان وسیله داخل شدن می گیرید(سوگند دروغ را وسیله ای برای نفوذ و داخل شدن در مال دیگران جهت خیانت به آنان، قرار می دهند به این ترتیب که با سوگند خوردن اعتماد طرف مقابل را جلب کرده و سپس او را فریب می دهند. ربط سوگند دروغ خوردن به مثال آن زن احمقی از دودمان قريش که همیشه با کنيزانش تا نصف روز نخ ميرشته و آنگاه به ايشان دستور مي داده که در نیمه دوم روز، آن رشته ها را پنبه کنند این است که کسی که سوگند دروغ بخورد، هر چه از دین و ایمان و ثواب کسب کرده، بر باد فنا می دهد)" ) |
| ۴۹۳ | نَقْضِهِم مِّيثَاقَهُمْ | پيمان شکني آنان(نقض که مخالف ابرام است، به معناي فساد چيزي مانند طناب است که محکم شده یا باز شدن چیزی که محکم گره خورده. کلمه نکث نيز به معناي نقض است و هر چيزي که بعد از تابيده شدن و يا رشته شدن نقض گردد، آن را انکاث ميگويند، چه طناب باشد و چه رشته) |
| ۴۹۴ | نَقْعاً | غبار |
| ۴۹۵ | نَقْعُدُ | مي نشينيم (کُنَّا نَقْعُدُ:مي نشستيم) |
| ۴۹۶ | نُقَلِّبُ | وارونه و دگرگون مي کنيم(ازکلمه قلب به معناي برگرداندن چيزي از اين رو به آن رو است و چون به باب تفعيل برود مبالغه در اين عمل را ميرساند، پس تقليب يعني بسيار زيرورو کردن يک چيزي و تقلب هم قبول همان تقليب است پس تقلب قلوب و ابصارعبارت است از برگشتن دلها و ديدهها از وجهه ادراکي که بايد داشته باشند به وجههاي ديگر) |
| ۴۹۷ | نُقَلِّبُهُمْ | آنان را مي گردانيم (ازکلمه قلب به معناي برگرداندن چيزي از اين رو به آن رو است و چون به باب تفعيل برود مبالغه در اين عمل را ميرساند، پس تقليب يعني بسيار زيرورو کردن يک چيزي و تقلب هم قبول همان تقليب است پس تقلب قلوب و ابصارعبارت است از برگشتن دلها و ديدهها از وجهه ادراکي که بايد داشته باشند به وجههاي ديگر) |
| ۴۹۸ | نَقُولَ | که بگوييم |
| ۴۹۹ | نَقُولُ | مي گوييم |
| ۵۰۰ | نَقُولَنَّ | محکم و جدّي مي گوييم |
| ۵۰۱ | نَقِيباً | سرپرست - کسي که از قومي آمار ميگيرد و احوال آن قوم را پي گيري مينمايد |
| ۵۰۲ | نَقِيراً | گودي پشت هسته ي خرما - نقطهاي است که بر روي هسته خرما است - چيز حقير و اندکي که مرغ آن را با منقار خود از زمين بر ميدارد (کلمه نقير، صفت مشبهه است و در عبارت "فَإِذاً لَّا يُؤْتُونَ ٱلنَّاسَ نَقِيراً "به معناي اسم مفعول يعني منقور (منقار زده) آمده است و عبارت است از چيز حقير و اندکي که مرغ آن را با منقار خود از زمين بر ميدارد) |
| ۵۰۳ | نُقَيِّضْ لَهُ | بر او مي گماريم - نزدش مي بريم (کلمه نقيض از مصدر تقييض است که هم به معناي تقدير است و هم چيزي را نزد چيزي بردن . مثلاً قيضه له يعني فلاني را نزد فلان کس آورد) |
| ۵۰۴ | نِکَاح | ازدواج - پيوند زناشويي |
| ۵۰۵ | نَکَالَ | زنجير وقيد وبند - عذاب- مجازات کردن یک نفر به شکلی توهينآميز و خوار کننده، تا ديگران از سرنوشت او عبرت بگيرند-مجازاتی است که به منظور بازداشتن مکلفان از تخلف وضع شده است و ساير مکلفين از عقوبت اين متخلف عبرت بگيرند و هوس تخلف نکنند (از کلمه نِکْل به معناي طناب پابند حيوان و آهن لجام آن است، چون هر دو مانع آزادي حيوان است و جمع آن أنکال است) |
| ۵۰۶ | نَکْتُبُ | مي نويسيم |
| ۵۰۷ | نَکْتَلْ | تا پيمانه ي طعام بگيريم (جزمش به دليل جواب واقع شدن براي جمله قبلي است.ازاکتيال به معناي گرفتن طعام با کيل است، در صورتي که با کيل معامله شود وکيل به معناي پيمانه کردن طعام است) |
| ۵۰۸ | نَکَثَ | عهد شکست(کلمه نکث به معناي نقض است و نقض که مقابلش واژه ابرام است، به معناي افساد چيزي است که محکم شده از قبيل طناب يا فتيله و امثال آن و هر چيزي که بعد از تابيده شدن و يا رشته شدن نقض گردد، آن را انکاث ميگويند، چه طناب باشد و چه رشته) |
| ۵۰۹ | نَکَثُواْ | نقض عهد کردند - خُلف وعده نمودند- شکستند(کلمه نکث به معناي نقض است و نقض که مقابلش واژه ابرام است، به معناي فاسد نمودن چيزي است که محکم شده از قبيل طناب يا فتيله و امثال آن و هر چيزي که بعد از تابيده شدن و يا رشته شدن نقض گردد، آن را انکاث ميگويند، چه طناب باشد و چه رشته) |
| ۵۱۰ | نَکَحَ | ازدواج کرد |
| ۵۱۱ | نَکَحْتُمُ | ازدواج کرديد |
| ۵۱۲ | نَکِداً | کم |
| ۵۱۳ | نُکَذِّبُ | تکذيب مي کنيم (کُنَّا نُکَذِّبُ : تکذيب مي کرديم) |
| ۵۱۴ | نُکُر | ناآشنا - بي سابقه-بس دشوار و هولناک (کلمه نکر هم به معناي زيرکي، از آن جهت که فرد زیرک نیز کاری را به طریقی نا معمول و ناشناخته ابداع می کند و هم به معناي امري دشوار است، که اذهان آن را نميشناسد لذا به عمل زشت نيز چون نامأنوس با جامعه ي انساني است منکر مي گويند .عبارت "عَذَّبْنَاهَا عَذَاباً نُّکْراً "يعني خدا ايشان را عذابي بيسابقه کند که هيچ گمانش را نميکردند و انتظارش را نداشتند) |
| ۵۱۵ | نُکْرًا | ناآشنا - بي سابقه-بسیار ناجور و هولناک (کلمه نکر هم به معناي زيرکي، از آن جهت که فرد زیرک نیز کاری را به طریقی نا معمول و ناشناخته ابداع می کند و هم به معناي امري دشوار است، که اذهان آن را نميشناسد لذا به عمل زشت نيز چون نامأنوس با جامعه ي انساني است منکر مي گويند .عبارت "عَذَّبْنَاهَا عَذَاباً نُّکْراً "يعني خدا ايشان را عذابي بيسابقه کند که هيچ گمانش را نميکردند و انتظارش را نداشتند) |
| ۵۱۶ | نَکِّرُواْ | ناشناس کنيد(کلمه نکر هم به معناي زيرکي، از آن جهت که فرد زیرک نیز کاری را به طریقی نا معمول و ناشناخته ابداع می کند و هم به معناي امري دشوار است، که اذهان آن را نميشناسد لذا به عمل زشت نيز چون نامأنوس با جامعه ي انساني است منکر مي گويند .عبارت "عَذَّبْنَاهَا عَذَاباً نُّکْراً "يعني خدا ايشان را عذابي بيسابقه کند که هيچ گمانش را نميکردند و انتظارش را نداشتند. "قَالَ نَکِّرُواْ لَهَا عَرْشَهَا نَنظُرْ أَتَهْتَدِي أَمْ تَکُونُ مِنَ ٱلَّذِينَ لَا يَهْتَدُونَ(نمل۴۱): (حضرت سلیمان علیه السلام)گفت: "برای او تخت بلند سلطنتی اش را ناشناس کنید(با تغيير دادن ظاهر تخت کاري کنيد که تختش را نشناسد) تا ببینیم آیا هدایت را می پذیرد(اهتدا پذيرفتن از دل و جان هدايت و ايستادگي در راه کسب و طلب نمودن آن است چون از معانی که باب افتعال به معنی اصلی فعل اضافه می کند پذیرش، کوشش و مبالغه و طلب کردن است) یا از کسانی می شود که هدایت را نمی پذیرند"(در واقع حضرت سلیمان با این کار ملکه سبإ را محک زد که آیا فردی ظاهر بین است یا دقیق و |
| باطن نگر و از همین موضوع نتیجه گرفت که آیا هدایت را می پذیرد یا نه چون تنها افراد ظاهر بین، جهان غیب را از پس ظاهر جهان نمی بینند و فقط برای دنیای ظاهر کار کرده و آخرتشان را رها می کنند و از طرفی از توجه به مخلوقات از جمله خورشید(ملکه سبإ پیش از این خورشید پرست بود) به علم و قدرت خالق نادیده آنها یعنی پروردگار تعالی پی نمی برند که در آیات بعد مشخص می گردد که ملکه سبإ فردی ظاهر بین نبوده و به همین سبب متوجه اشتباهش شد و ایمان آورد)") | ||
| ۵۱۷ | نَکِرَهُمْ | از آنچه از آنان ديد، بدش آمد ( آن را رفتاري غير معهود و نا مأنوس دانست . کلمه نکر هم به معناي زيرکي، از آن جهت که فرد زیرک نیز کاری را به طریقی نا معمول و ناشناخته ابداع می کند و هم به معناي امري دشوار است، که اذهان آن را نميشناسد لذا به عمل زشت نيز چون نامأنوس با جامعه ي انساني است منکر مي گويند) |
| ۵۱۸ | نُکِسُواْ | سرازير شدند - سرافکنده و شرمسار شدند(کلمه نکس به معناي سرازير کردن هر چيزي است و عبارت "نُکِسُواْ عَلَيٰ رُؤُوسِهِمْ " يعني سرافکنده شدند که کنايه از شرمسار شدن مي باشد. "ثُمَّ نُکِسُواْ عَلَىٰ رُؤُوسِهِمْ لَقَدْ عَلِمْتَ مَا هَـٰؤُلَاءِ يَنطِقُونَ: سپس سرازیری بر سرهای آنها واقع شد(سرافکنده و شرمسار شدند و گفتند:) "سوگند که تو خوب می دانی که اینها سخن نمی گویند"(وقتی حضرت ابراهیم علیه السلام در پاسخ پرسش آنها که چه کسی با بتهای ما این کار را کرده؟، با اشاره به بت بزرگ که تبر به آن آویزان شده بود، از آنها خواست که از بت بزرگ که سالم مانده بپرسید، گفتند هرکه نداند تو خوب می دانی که این بتها حتی توانایی سخن گفتن ندارند و این سخن را از این رو گفتند که سخنان قبلی ابراهیم علیه السلام را مبنی بر بی تأثیری این بتها بر خیر و شرشان به یاد آوردند)") |
| ۵۱۹ | نَکْسُوهَا | بر آن مي پوشانيم |
| ۵۲۰ | نَکَصَ | خودداري کرد(منظورازعبارت"نَکَصَ عَلَيٰ عَقِبَيْهِ "به عقب برگشتن و عقبگرد کردن است) |
| ۵۲۱ | نَکْفُرَ | که کفر بورزيم(کلمه کفر در اصل به معناي پوشاندن است براي همين در عبارت " کَمَثَلِ غَيْثٍ أَعْجَبَ ٱلْکُفَّارَ نَبَاتُهُ "به معناي کشاورزان است از اين جهت که دانه را در خاک پنهان مي کنند از این رو کسی که چشم دلش را پوشانده و بر آن پرده افکنده در نتیجه پروردگارش را نمی بیند نیز کافر نامیده می شود پروردگاری که همه چیزش از اوست و تنها راه سعادتش عمل به فرامین او) |
| ۵۲۲ | نُکَفِّرْ | محو مي کنيم - مي پوشانيم (جزمش به دليل جواب واقع شدن براي جمله ي قبلي است. کلمه کفر در اصل به معناي پوشاندن است براي همين در عبارت " کَمَثَلِ غَيْثٍ أَعْجَبَ ٱلْکُفَّارَ نَبَاتُهُ "به معناي کشاورزان است از اين جهت که دانه را در خاک پنهان مي کنند از این رو کسی که چشم دلش را پوشانده و بر آن پرده افکنده در نتیجه پروردگارش را نمی بیند نیز کافر نامیده می شود پروردگاری که همه چیزش از اوست و تنها راه سعادتش عمل به فرامین او) |
| ۵۲۳ | نَکْفُرُ | کفر مي ورزيم(کلمه کفر در اصل به معناي پوشاندن است براي همين در عبارت " کَمَثَلِ غَيْثٍ أَعْجَبَ ٱلْکُفَّارَ نَبَاتُهُ "به معناي کشاورزان است از اين جهت که دانه را در خاک پنهان مي کنند از این رو کسی که چشم دلش را پوشانده و بر آن پرده افکنده در نتیجه پروردگارش را نمی بیند نیز کافر نامیده می شود پروردگاری که همه چیزش از اوست و تنها راه سعادتش عمل به فرامین او) |
| ۵۲۴ | نُکَفِّرَنَّ | حتماً مي پوشانيم(کلمه کفر در اصل به معناي پوشاندن است براي همين در عبارت " کَمَثَلِ غَيْثٍ أَعْجَبَ ٱلْکُفَّارَ نَبَاتُهُ "به معناي کشاورزان است از اين جهت که دانه را در خاک پنهان مي کنند از این رو کسی که چشم دلش را پوشانده و بر آن پرده افکنده در نتیجه پروردگارش را نمی بیند نیز کافر نامیده می شود پروردگاری که همه چیزش از اوست و تنها راه سعادتش عمل به فرامین او) |
| ۵۲۵ | نُکَلِّمُ | سخن بگوييم |
| ۵۲۶ | نَکُن | تا باشيم(جزمش به دليل جواب واقع شدن براي جمله قبلي است) |
| ۵۲۷ | نَکُونَ | که باشيم |
| ۵۲۸ | نَکُونَنَّ | حتماً باشیم |
| ۵۲۹ | نَکِيرِ | همیشه و بی اندازه انکار کردن من(مخفف "نَکِيرِي". کلمه نکر هم به معناي زيرکي، از آن جهت که فرد زیرک نیز کاری را به طریقی نا معمول و ناشناخته ابداع می کند و هم به معناي امري دشوار است، که اذهان آن را نميشناسد لذا به عمل زشت نيز چون نامأنوس با جامعه ي انساني است منکر مي گويند .عبارت "عَذَّبْنَاهَا عَذَاباً نُّکْراً "يعني خدا ايشان را عذابي بيسابقه کند که هيچ گمانش را نميکردند و انتظارش را نداشتند) |
| ۵۳۰ | نُلْزِمُکُمُوهَا | به آن مجبورتان سازم |
| ۵۳۱ | نَلْعَبُ | بازي و تفريح مي کنيم (کنّا نلعبُ :بازي و تفريح مي کرديم. "لَعِب" بازي نظامدار و قانونمندي است که دو طرف بازي به نظام و قانون آن آشنايي دارند، مانند فوتبال و نظاير آن که بازي کنندگان به منظور رسيدن به غرضي خيالي که همان بردن مي باشد، آن را انجام مي دهند و "لَهْو" هر عمل سرگرم کننده اي است که انسان را از کاري مهم و حياتي و وظيفه اي واجب باز بدارد) |
| ۵۳۲ | نَلْعَنَهُمْ | آنان را لعنت مي کنيم(کلمه لعن به معناي دور کردن ملعون از رحمت است) |
| ۵۳۳ | نَمَارِقُ | بالش - پشتي (جمع نمرقه به معناي بالش و پشتي است، که بدان تکيه ميدهند) |
| ۵۳۴ | نُمَتِّعُهُمْ | بهره مندشان مي کنيم |
| ۵۳۵ | نَمُدُّ | ادامه مي دهيم |
| ۵۳۶ | نُمِدُّ | مدد مي رسانيم - افزوني و گسترش مي دهيم |
| ۵۳۷ | نُمِدُّهُم | به آنان مدد مي رسانيم - افزوني و گسترش به آنان مي دهيم |
| ۵۳۸ | نُمَکِّنَ | که امکانات دهيم(کلمه مکان به معناي قرارگاه هر چيز است از زمين و معناي امکان و تمکين،قرار دادن در محل است . و بسیار پیش می آید که کلمه مکان و مکانت به استقرارگاه امور معنوي اطلاق ميشود، مثل اينکه ميگوئيم فلاني مکانتي در علم دارد و يا مکانتي در نزد مردم دارد . و وقتي گفته ميشود من فلاني را از فلان چيز امکان دادم و او تمکن يافت معنايش اين است که او را قدرت دادم و او قادر بر آن شد، ولي اين تعبير از باب کنايه است . و شايد مراد از اينکه فرمود : ما يوسف را در زمين تمکين داديم اين باشد که ما او را طوري در زمين جاي داديم که بتواند در زمين از مزاياي حيات، با وسعت هر چه بيشتر تمتع ببرد، بر خلاف آنچه برادرانش ميخواستند که او از ماندن در روي زمين محروم باشد) |
| ۵۳۹ | نَمْلُ | مورچه |
| ۵۴۰ | نَمْلَةٌ | مورچه |
| ۵۴۱ | نُمْلِي | مهلت می دهیم |
| ۵۴۲ | نَمُنَّ | که منّت نهيم (از کلمه منّ به معني نعمت دادن زياد و با ارزش است و منّت به معناي آن است که نعمتي که به کسي داده اي را با زبان خود، بر او سنگين سازي يا به عبارت ديگر کاري را که براي او کرده اي بزرگ بشماري. از آنجا که منشأ اصلی نعمتها از پروردگار است و نعمتهايي که پروردگار متعال به ما داده همه بزرگ و با ارزشند منت نهادن پروردگار تعالي پسنديده است اما اگر گوينده اي غير از او بگويد: "بر شما منت نهادم"، پسنديده نيست چون ديگران مالک چيزي نيستند و مالک همه چيز پروردگار است) |
| ۵۴۳ | نَمْنَعْکُم | شما را ممانعت مي کرديم |
| ۵۴۴ | نَمُوتُ | مي ميريم |
| ۵۴۵ | نُمِيتُ | مي ميرانيم |
| ۵۴۶ | نَمِيرُ | آذوقه مي آوريم |
| ۵۴۷ | نَمِيمٍ | سخن چيني(مَّشَّاءٍ بِنَمِيمٍ:کسي که نقل کننده سخنان مردمي به سوي مردمي ديگر، به منظور ايجاد فساد و تيرگي میان آن دواست) |
| ۵۴۸ | نُنَبِّئُکُمْ | شما را خبر بدهيم - شما را خبر مي دهيم |
| ۵۴۹ | نُنَبِّئَنَّ | حتماً خبر مي دهيم - حتماً آگاه مي کنيم |
| ۵۵۰ | نُنَبِّئُهُم | آنان را خبر مي دهيم |
| ۵۵۱ | نُنجِ | که نجات دهيم (جزمش به دليل جواب واقع شدن براي جمله قبلي است) |
| ۵۵۲ | نُنَجِّي | بسيارنجات مي دهيم - کاملاً نجات مي دهيم - به تدريج نجات مي دهيم (از معاني باب تفعيل تکثير،مبالغه و تدريج است) |
| ۵۵۳ | نُنجِي | نجات مي دهيم |
| ۵۵۴ | نُنَجِّيکَ | بسيارتو را نجات مي دهيم - کاملاً تو را نجات مي دهيم - به تدريج تو را نجات مي دهيم (از معاني باب تفعيل تکثير،مبالغه و تدريج است. پس از آنکه جسد فرعون، برای تحقیقات بیشتر به فر انسه منتقل شد پروفسورموریس بوکای، پزشک فرانسوی و عضوجامعه فرانسوی مصر شناسی به تحقیق در مورد علت مرگ فرعون پرداخت. در کتب آسمانی خبر از غرق شدن این فرعون در دریا داده شده بود از طرفی در کتیبه های به دست آمده از زمان حکومت او مطالبی بود که نشان می داد او ادعای خدایی داشته وهمین مسأله این که این جسد متعلق به همان فرعون معروف باشد را قوّت می بخشید تا این که کشف بقایای نمک در جسد ثابت کرد که مرگ او در اثر غرق شدن در دریا بوده است اما یک پرسش بزرگ ذهن پروفسور موریس بوکای را به خود مشغول کرده بود: در مصر باستان بلافاصله پس از مردن فراعنه جسد آنها را مومیایی می کردند تا کمترین فساد در جسد صورت بگیرد ولی بدن فرعون بعد از اینکه مدتی در دریا بوده مومیایی شده است وقائدتاً باید بدن او از سایرین زودتر تخریب گردد ولی قضیه برعکس بود و این جسد سالمترین مومیایی کشف شده بود پروفسور وقتی شنید که در قرآن کریم به مسأله سالم ماندن بدن فرعون اشاره شده به سراغ قرآن رفت واندکی بعد مسلمان شد. |
| سوره مبارکه یونس آیه شریفه ۹۲: فَـٱلْيَوْمَ نُنَجِّيکَ بِبَدَنِکَ لِتَکُونَ لِمَنْ خَلْفَکَ ءَايَةً وَإِنَّ کَثِيراً مِّنَ ٱلنَّاسِ عَنْ ءَايَاتِنَا لَغَافِلُونَ: "پس امروز بدنت را از آب بيرون مياندازيم ، تا براي آيندگانت آيت و عبرتي باشي ، هر چند که بسياري از مردم از نشانه هاي ما غافلند". شما می توانید برای راستی آزمایی این موضوع به صفحه "موریس بوکای" در سایت ویکی پدیا مراجعه کنید در این صفحه از او با عنوان "پزشک مسلمان فرانسوی" نام برده و مطالب ذیل را از او نقل کرده است:"مقایسه علم و دین با تأکید بر اسلام، یکی از فعالیتهای مورد توجه انجام شده توسط موریس بوکای است، تا جایی که این نوع نگرش به ارتباط علم و دین با عنوان «بوکائیلیسم» شناخته شدهاست. این دیدگاه با کتاب «مقایسهای میان تورات، انجیل، قرآن و علم» معرفی گردید و در آن، تطابق قرآن با علوم جدید به عنوان نشانهای از وحیانی بودن قرآن در نظر گرفته میشود. | ||
| موریس بوکای در کتاب "مقایسهای میان تورات، انجیل، قرآن و علم" "مرنپتاه(پسر رامسس دوم)" را فرعون زمان خروج میداند و بیان میدارد که در مطالعات صورت گرفته بر روی مومیایی "مرنپتاه"، آثار از نمک در بدن وی کشف کرده که با نمک دریا یکی بوده است. در روایت کتاب مقدس غرق شدن فرعون ذکر شدهاست اما از سرنوشت وی سخنی به میان نیامده است و بنابراین، روایت قرآنی را میتوان کامل کننده روایت توراتی دانست.همچنین وی کتاب " عهدین، قرآن و علم " استدلال میکند که قرآن، هیچ عبارتی ندارد که با واقعیات اثباتشدهٔ علمی در تناقض باشد") | ||
| ۵۵۵ | نُنَجِّيَنَّهُ | بسياراو را نجات مي دهيم - کاملاً او را نجات مي دهيم - به تدريج او را نجات مي دهيم (از معاني باب تفعيل تکثير،مبالغه و تدريج است) |
| ۵۵۶ | نَنْزِعَنَّ | حتماً بيرون مي کشيم(از کلمه نزع به معناي کندن چيزي از جائي است که در آن استقرار يافته) |
| ۵۵۷ | نُنَزِّلْ | نازل کنيم (جزمش به دليل شرط واقع شدن براي جمله قبلي بوده. انزال(باب افعال) در مورد نازل شدن و فرو فرستادن به یکباره و تنزیل(باب تفعیل) در مورد نازل شدن تدریجی به کار می رود ضمن اینکه به کثرت آن نیز اشاره دارد) |
| ۵۵۸ | نُنَزِّلُ | بسيارنازل مي کنيم - کاملاً نازل مي کنيم - به تدريج نازل مي کنيم (از معاني باب تفعيل تکثير،مبالغه و تدريج است. انزال(باب افعال) در مورد نازل شدن و فرو فرستادن به یکباره و تنزیل(باب تفعیل) در مورد نازل شدن تدریجی به کار می رود ضمن اینکه به کثرت آن نیز اشاره دارد) |
| ۵۵۹ | نَنسَاکُمْ | شما را از ياد مي بريم - شما را فراموش مي کنيم |
| ۵۶۰ | نَنسَاهُمْ | آنان را از ياد مي بريم - آنان را فراموش مي کنيم (بنا به روایتی از امام رضا علیه السلام پروردگار دچار فراموشی نمی شود(چون فراموشی یک تغییر است و هیچ چیز قدرت ایجاد تغییر در پروردگار را ندارد) بلکه منظور از عبارت " فَـٱلْيَوْمَ نَنسَاهُمْ کَمَا نَسُواْ لِقَاءَ يَوْمِهِمْ هَـٰذَا: پس امروز فراموششان می کنیم همان گونه که دیدار امروزشان را فراموش کردند"، این است که آنان را دچار خود فراموشی کرده است و این همان است که در آیه شریفه ۱۹ سوره مبارکه حشر "وَلَا تَکُونُواْ کَـٱلَّذِينَ نَسُواْ ٱللَّهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ أُوْلَـٰئِکَ هُمُ ٱلْفَاسِقُونَ: ونباشید مانند کسانی که الله را فراموش نمودند پس ما خودشان را از یادشان بردیم(ندانسته کاری را می کردند که به در واقع به ضرر خودشان بود) تو شاهد باش (بر این گفته پروردگار) آنان همان فاسقانند(سرپیچی کنندگان از امر پروردگارند)" به آن اشاره نموده است. البته این که پروردگار دیگر آنان را هدایت نمی کند و برای همین به ضرر خودشان رفتار می کنند، تاوان لجاجت و اصرار خودشان در نافرمانی از امر پروردگار است(فاسقون) و گرنه اگر دست از "فسق: نافرمانی پروردگار" بردارند و توبه کنند باز هم هدایت پروردگار شاملشان می شود) |
| ۵۶۱ | نَنسَخْ | ازبين ببريم (جزمش به دليل شرط واقع شدن براي جمله بعدي است. کلمه نسخ به معناي از بين بردن چيزي است به وسيله چيزي که دنبال آن قرار دارد، مانند از بين رفتن سايه به وسيله آفتاب و از بين رفتن آفتاب به وسيله سايهاي که دنبالش ميآيد و از بين رفتن جواني به وسيله پيري، که به دنبالش ميآيد .و نسخ کتاب عبارت از آن است که صورت آن کتاب را به کتابي ديگر منتقل سازي، به طوري که مستلزم از بين رفتن صورت اول نباشد، بلکه صورتي مثل آن در مادهاي ديگر پديد آري، مانند نقش کردن خطوط يک مهر در مومهاي متعدد و استنساخ به معناي پيشي گرفتن در نسخ چيزي است لذا منظور از عبارت " انا کنا نستنسخ ما کنتم تعملون" اين است که اعمال ما نسخه اصلي بوده و از آنها نسخه برداري مي کردند) |
| ۵۶۲ | نَنسِفَنَّهُ | حتماً مي پاشيم - حتماً پراکنده مي کنيم (وقتي گفته ميشود : فلاني گندم را نسف کرد، معنايش اين است که آن را با منسف بالا انداخت تا پوستهايش بپرد. " لَّنُحَرِّقَنَّهُ ثُمَّ لَنَنسِفَنَّهُ فِي ٱلْيَمِّ نَسْفًا: سوگند که به یقین آن را با سوهان به صورت براده در می آوریم سپس سوگند که به یقین آن را در دریا می پاشیم پاشیدنی نگفتنی(آن گوساله طلایی را با سوهان به صورت براده در آورده و در جاهای بسیاری از دریا، ذره ذره پخش می کنیم. چون انتظار می رفت اگر براده ها را در یک مکان بریزند باز هم تعدادی از بنی اسرائیل همان نقطه را عبادتگاه خود قرار دهند. از جمله "جَسَدًا لَهُ خُوَارٌ: جثه ای که جان نداشت و برایش صدای گوساله ای بود" در آیه شریفه ۸۸ از همین سوره مبارکه که در وصف آن گوساله آمده است می توان نتیجه گرفت که آن روایاتی که می گویند آن گوساله جان گرفته و مانند یک گوساله واقعی شده بود به دلیل اختلافشان با آیات قرآن کریم، معتبر نیستند پس در همین آیه نیز نباید "لَّنُحَرِّقَنَّهُ"، "سوگند که به یقین آن را می سوزانیم"، ترجمه نمود چون طلا نمی سوزد بلکه ذوب می گردد)") |
| ۵۶۳ | نُنسِهَا | آن را به تأخير اندازيم(جزمش به دليل شرط واقع شدن براي جمله بعدي است) |
| ۵۶۴ | نُنشِئَکُمْ | که شما را پديد آوريم- که شما را آفرينشي تازه و جديد بخشيم(از نشا و نشاة به معناي احداث و تربيت چيزي است) |
| ۵۶۵ | نُنشِزُهَا | رشد و نمو مي دهيم (از مصدر انشاز است به معناي رشد و نمو دادن ميباشد) |
| ۵۶۶ | نَنصُرُ | ياري مي کنيم |
| ۵۶۷ | نَنصُرَنَّکُمْ | حتماً شما را یاری می کنیم |
| ۵۶۸ | نَنظُرَ | که ببينيم |
| ۵۶۹ | نَنظُرْ | تا ببينيم (جزمش به دليل جواب واقع شدن براي جمله بعدي است) |
| ۵۷۰ | نَنقُصُهَا | از آن کم مي کنيم - از آن مي کاهيم("بَلْ مَتَّعْنَا هَـٰؤُلَاءِ وَءَابَاءَهُمْ حَتَّىٰ طَالَ عَلَيْهِمُ ٱلْعُمُرُ أَفَلَا يَرَوْنَ أَنَّا نَأْتِي ٱلْأَرْضَ نَنقُصُهَا مِنْ أَطْرَافِهَا أَفَهُمُ ٱلْغَالِبُونَ: بلکه اینان و همچنین اجدادشان را بهره مند و برخوردار کردیم تا اینکه بر آنان عمر طولانی شد(استفاده از "عليهم" در این عبارت این نکته را می افزاید که گذران عمر بر انسانها مسلط است و نمی توانند جلوی این گذر عمر را بگیرند) آیا پس نمی بینند که ما به سراغ زمین می آییم و آن را می کاهیم از اطرافش(پرداختن به زمین و کم نمودن از اطراف آن، کنایه است از کشتن و هلاک کردن اهل آن که نتیجه اش کاهش قلمرو حاکمیت سلسله های مختلف است تا جایی که اثری از آنان نمی ماند. بنا به روایتهایی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و امام سجاد و امام صادق علیهم السلام منظور از این آیه مرگ انسانهای برگزیده و علماء است که ضایعه و نقصی بزرگ برای زمین و اهل آن به حساب می آید و به فرموده امام علی علیه السلام به معنی کلی هلاک اقوام گذشته است. امام سجاد علیه السلام فرمودند: "آیه ای از قرآن، کشته شدن و |
| سرعت مرگ در ما(اهل بیت) را برایم گوارا می سازد و آن آیه "اولم یروا انا ناتی الارض ننقصها من اطرافها" است، که مراد از نقص اطراف ، مرگ علما است و از آن برمی آید که پروردگار تعالی هر وقت نظری به زمین بیفکند، اهل دنیا و ماده پرستان را با مرگ علما عذاب و علما را با بردن به درگاه خود به عالیترین لذات متنعم می سازد) آیا حال که این گونه است پس آنان غالبانند(سلسله های مقتدر یا انسانهای برگزیده نیز در این زمین ماندگار نیستند و با مرگ به جهان دیگر می روند آن وقت این گنهکاران و حاکمیتهای آنان در این زمین ماندگارند)") | ||
| ۵۷۱ | نُنَکِّسْهُ | او را وارونه مي کنيم - واژگونش مي کنيم (از مصدر تنکيس است که به معناي برگرداندن چيزي است به صورتي که بالايش پايين قرار گيرد و نيرويش مبدل به ضعف گردد و زيادتش رو به نقصان گذارد و عبارت "وَمَنْ نُعَمِّرْهُ نُنَکِّسْهُ فِي ٱلْخَلْقِ أَفَلَا يَعْقِلُونَ "اشاره دارد به اينکه انسان در روزگار پيري وارونه مي شود: قوتش مبدل به ضعف و علمش مبدل به جهل و ياد و هوشش مبدل به فراموشي ميگردد) |
| ۵۷۲ | نَوَاصِي | موهای جلوي پيشاني(گرفتن ناصيه موي جلوي سر کنايه است از کمال تسلط و نهايت قدرت بر آن) |
| ۵۷۳ | نُوحٌ | نام يکي از پيامبران اولوالعزم الهي عليه و علي نبينا السلام (بنا به روایات دلیل نامیده شدن ایشان به این نام، گریه و نوحه نمودن بسیار آن حضرت به حال خود بوده است. در ترکیه امروزی کوهی قرار دارد به نام جودی داگی(Cudi Dayi) در دامنه این کوه در محلی به نام سایت دوروپینار "Durupinar" منطقه وسیعی از زمین، شباهت بسیاری به یک کشتی بزرگ دارد عکسهای ماهواره ای که از این منطقه نخستین بارمنتشر شد کاوشگری به نام ران ویات "Ron Wyatt " را برانگیخت که به جستجو در این منطقه بپردازد گرچه وی با اکتشافاتی از جمله کشف یک کتیبه سنگی با قدمت حدود ۴۰۰۰ سال شامل تصویر یک کشتی و هشت نفر انسان که بالای سر آنها دو پرنده در حال پروازند،در نزدیکی سایت، قطعات سنگی بزرگ دارای یک سوراخ شبیه لنگر،۷۲ تیر فلزی در هر طرف کشتی که با اسکن توسط امواج رادار در عمق زمین مشخص شدند، میخ پرچ فسیل شده ای که حاوی آلومینیوم و تیتانیوم بود و بقایای مرتبط با حیوانات، در آن منطقه سعی در اثبات ادعای خود داشت |
| ولی از سوی مجامع بین المللی فقط به این دلیل که تخصص اصلیش باستانشناسی نبوده (حرفه اصلی او پرستار بیهوشی بود) ادعای او مبنی بر یافتن کشتی نوح رد شده است(مثل اینکه بگویند چون حافظ دکترای ادبیات نداشته پس شعرش معتبر نیست) البته از آنجا که قبلاً نیز یک مهندس معدن آمریکایی که از این منطقه عکسهایی تهیه کرده بود به قتل رسیده و عکسهایش نیز ناپدید شده بودند(روزنامه اطلاعات ۱۳۵۲/۱۲/۴)، تکذیب ادعاهای "ویات" نیز می تواند خالی از قصد و غرض نباشد به هر حال درستی این ادعا دلیل دیگری است بر حقانیت قرآن کریم که محل قرار گرفتن کشتی نوح را کوه جودی معرفی کرده است: "وَٱسْتَوَتْ عَلَى ٱلْجُودِيِّ : و (کشتی نوح) بر جودی قرار گرفت"سوره مبارکه هود آیه شریفه ۴۴. مشهور است که اسم نوح (علیه السلام)، عبدالغفار بود و به این علّت نوح(علیه السلام) نامیده شد که مرتب بر نفس خود نوحه و زاری میکرد) | ||
| ۵۷۴ | نُوحِي | وحي مي کنيم (وحي در اصل به معناي اشاره سريع است البته اشاره اي به صورت رمز به همين جهت ازاين كلمه در مورد القاي معنا به شخصی به نحوی پوشيده از دیگران استفاده مي شود، كلمه وحي در موارد القاي معنا در فهم حيوان از طريق غريزه " و اوحي ربک الي النحل" و ورود معنا در نفس انسان از طريق رؤيا "و اوحينا الي ام موسي "و همچنين از طريق وسوسه"الا ان الشياطين ليوحون الي اوليائهم" و يا اشاره "فاوحي اليهم ان سبحوا بکرة و عشيا"،درقرآن كريم استفاده شده است.ولي بيشترين استفاده از اين كلمه در سخن گفتن پروردگار یا فرشتگان با انبياء و رسل است "ما کان لبشر ان يکلمه الله الا وحيا") |
| ۵۷۵ | نُوحِيهِ | آن را وحي مي کنيم (وحي در اصل به معناي اشاره سريع است البته اشاره اي به صورت رمز به همين جهت ازاين كلمه در مورد القاي معنا به شخصی به نحوی پوشيده از دیگران استفاده مي شود، كلمه وحي در موارد القاي معنا در فهم حيوان از طريق غريزه " و اوحي ربک الي النحل" و ورود معنا در نفس انسان از طريق رؤيا "و اوحينا الي ام موسي "و همچنين از طريق وسوسه"الا ان الشياطين ليوحون الي اوليائهم" و يا اشاره "فاوحي اليهم ان سبحوا بکرة و عشيا"،درقرآن كريم استفاده شده است.ولي بيشترين استفاده از اين كلمه در سخن گفتن پروردگار یا فرشتگان با انبياء و رسل است "ما کان لبشر ان يکلمه الله الا وحيا") |
| ۵۷۶ | نُوحِيهَا | آن را وحي مي کنيم (وحي در اصل به معناي اشاره سريع است البته اشاره اي به صورت رمز به همين جهت ازاين كلمه در مورد القاي معنا به شخصی به نحوی پوشيده از دیگران استفاده مي شود، كلمه وحي در موارد القاي معنا در فهم حيوان از طريق غريزه " و اوحي ربک الي النحل" و ورود معنا در نفس انسان از طريق رؤيا "و اوحينا الي ام موسي "و همچنين از طريق وسوسه"الا ان الشياطين ليوحون الي اوليائهم" و يا اشاره "فاوحي اليهم ان سبحوا بکرة و عشيا"،درقرآن كريم استفاده شده است.ولي بيشترين استفاده از اين كلمه در سخن گفتن پروردگار یا فرشتگان با انبياء و رسل است "ما کان لبشر ان يکلمه الله الا وحيا") |
| ۵۷۷ | نُودُواْ | ندايشان ميدهند (ندا به معناي صدا زدن و خواندن با صداي بلند است) |
| ۵۷۸ | نُودِيَ | ندا داده شد (ندا به معناي صدا زدن و خواندن با صداي بلند است) |
| ۵۷۹ | نُور | نور("ٱللَّهُ نُورُ ٱلسَّمَاوَاتِ وَٱلْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکَاةٍ فِيهَا مِصْبَاحٌ ٱلْمِصْبَاحُ فِي زُجَاجَةٍ ٱلزُّجَاجَةُ کَأَنَّهَا کَوْکَبٌ دُرِّيٌّ يُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُّبَارَکَةٍ زَيْتُونَةٍ لَّا شَرْقِيَّةٍ وَلَا غَرْبِيَّةٍ يَکَادُ زَيْتُهَا يُضِيءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُّورٌ عَلَىٰ نُورٍ يَهْدِي ٱللَّهُ لِنُورِهِ مَن يَشَاءُ وَيَضْرِبُ ٱللَّهُ ٱلْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ وَٱللَّهُ بِکُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ: الله نور آسمانها و زمين است(این پرسش که "نور چیست؟"، هنوز هم از لحاظ علمی بدون پاسخ مانده است و دانش بشر در مورد "نور" تنها مربوط به بررسی رفتار آن در شرایط مختلف می باشد وبسته به این شرایط مدل و معادلهای مختلفی چون مدل هندسی، مدل موج الکترومغناطیسی و مدل کوآنتومی برای آن فرض می کنند به زبان ساده تر دانشمندان نمی دانند که نور چیست ولی رفتار آن را در برخی شرایط می توانند پیش بینی کنند. تازه ترین فرضیه ها در مورد نور که هم اکنون گروهی از دانشمندان در پی اثبات آن می باشند این است که نور حتی می تواند باعث ایجاد ماده شود. |
| آنچه موجب ديدن اشياء مي شود بازتابش يا تابش نور از آنها به چشم ما است لذا ديده شدن اشياء به وجود نور وابسته است، اما در عبارت "ٱللَّهُ نُورُ ٱلسَّمَاوَاتِ وَٱلْأَرْضِ: الله نور آسمانها و زمین است"، مراد اين است که پروردگار متعال آن نوري است که حتي وجود اشياء همچنین هر خیر و خوبی آنها وابسته به اوست از طرفی خاصیت دیگر نور، روشن کردن راه و مسیر یا همان هدایت است و برای همین طبق آیه شریفه ۱۷۴ از سوره مبارکه نساء، قرآن کریم با عبارت "نور مبین" توصیف شده است. که وجود قرآن نیز مانند هر نور دیگری از وجود "الله" که نور آسمانها و زمین است نشأت گرفته است) مثل و وصف نورش مانند چراغدانی است("مِشْکَاة" جایگاه ثابتی که برای قرار دادن چراغ در نظر می گیرند مانند طاقچه و اين غير از فانوس است، چون فانوس به جا چراغي متحرک مي گويند. خاصیت مشکات، حفاظت از چراغ و جلوگیری از تکان خوردن | ||
| آن و در نتیجه ثابت بودن روشنایی و جهت و مسیر آن است) که در آن، چراغ پر فروغی است("مِصْبَاح": چراغ پر فروغ، چراغی که شب تاریک را با نورش مانند صبح، روشن کند) آن چراغ درون جامی شیشه ای است("زُجَاجَةٍ" جامی شیشه ای است که اطراف شمع یا فتیله چراغ را می گیرد و علاوه بر انتقال کامل نور چراغ، از خاموش شدن آن در اثر وزش باد هم جلوگیری می کند)، آن جام شیشه ای مانند این است که آن ستاره ای پر نور است("کوکب دري "به تعداد معدودي از ستاره هاي آسمان مي گويند که درخشان تر از بقيه هستند) که از درخت زيتونی داراي خير بسيار و صاحب برکت شده که نه شرقی و نه غربی است، افروخته می شود. نزدیک است که روغن آن("زَيْت" روغني است که از زيتون ميگيرند) روشنی بدهد گرچه آتشی به آن نرسيده و نرسد(از کلمه "يُوقَدُ" مشخص می گردد که آتش به آن روغن رسیده و در نتیجه درخشش آن به | ||
| نهايت رسيده است). نوری است بالای نوری. الله هر که را بخواهد یا هرکس که بخواهد را(این خواستن را هم می توان به پروردگار نسبت داد و هم به بنده اش. نمونه ای دیگر از با یک تیر چند نشان زدن در قرآن کریم) به سوی نورش هدایت می کند و الله این مثالها(این مثال و مثالهایی که در آیات دیگر قرآن کریم آورده شده است) را برای مردم می زند زیرا الله به همه چیز همواره و بی اندازه داناست(یکی از شیوه های کارآمد آموزش، استفاده از مثالهایی از مشاهدات روزمره مردم و تشبیه مطالب پیچیده تر و غیر دیداری به این رویدادهای محسوس و قابل مشاهده است که از این شیوه در قرآن کریم بسیار استفاده شده است در این آیه نیز انتشار نور الهی در عالم که منشأ هر خیر و خوبی است را با این مثالها به ذهن مخاطب نزدیک می نماید. | ||
| امام صادق عليهالسلام در مورد این آیه فرموده اند: ""مشکاة"، فاطمه(عليها السلام) و "مصباح"، حسن(علیه السلام) و "زجاجه"، حسين(عليهم السلام) و "شجره مبارکه" ابراهيم خليل(عليه السلام) و نه شرقي و نه غربي، يهودي و نصراني نبودن آن حضرت و "نُورٌ عَلَىٰ نُورٍ" امامي بعد از امام ديگر است و "يهدي الله لنوره من يشاء" معنايش اين است که پروردگار تعالی هر که را بخواهد به سوي اين ائمه(علیهم السلام) راهنمايي ميکند". از این روایت و روایات مشابه آن معلوم می گردد که هریک از کلمات "مشکاة"، "مصباح"، "زجاجه"، "شَجَرَةٍ مُّبَارَکَةٍ زَيْتُونَةٍ" "زَيْت"، "نَار"، "نُورٌ عَلَىٰ نُورٍ" تمثیلی است برای یکی از بندگان خاص پروردگار تعالی که واسطه انتقال نور الهی به دیگر مخلوقاتند. اینکه می فرماید "يَکَادُ زَيْتُهَا يُضِيءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ"، به این اشاره دارد نورانیتی که حضرت فاطمه سلام الله علیها، از پدر بزرگوارش پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم که از نسل حضرت ابراهیم علیه السلام است، گرفته با ازدواجش با امام علی علیه السلام به کمال و نهایتش رسیده است) | ||
| ۵۸۰ | نُورِثُ | به ميراث ميدهيم |
| ۵۸۱ | نُورِکُمْ | نورتان (آنچه موجب ديدن اشياء مي شود بازتابش يا تابش نور از آنها به چشم ما است لذا ديده شدن اشياء به وجود نور وابسته است، اما در عبارت "ٱللَّهُ نُورُ ٱلسَّمَاوَاتِ وَٱلْأَرْضِ: الله نور آسمانها و زمین است" از آیه شریفه ۳۵ از سوره مبارکه نور، مراد اين است که پروردگار متعال آن نوري است که حتي وجود اشياء نيز وابسته به وجود اوست از طرفی خاصیت دیگر نور، روشن کردن راه و مسیر یا همان هدایت است و برای همین طبق آیه شریفه ۱۷۴ از سوره مبارکه نساء از اسامی و صفات قرآن کریم "نور" می باشد. که وجود قرآن نیز مانند هر نور دیگری از وجود "الله" که نور آسمانها و زمین است نشأت گرفته است) |
| ۵۸۲ | نُورَنَا | نور ما (آنچه موجب ديدن اشياء مي شود بازتابش يا تابش نور از آنها به چشم ما است لذا ديده شدن اشياء به وجود نور وابسته است، اما در عبارت "ٱللَّهُ نُورُ ٱلسَّمَاوَاتِ وَٱلْأَرْضِ: الله نور آسمانها و زمین است" از آیه شریفه ۳۵ از سوره مبارکه نور، مراد اين است که پروردگار متعال آن نوري است که حتي وجود اشياء نيز وابسته به وجود اوست از طرفی خاصیت دیگر نور، روشن کردن راه و مسیر یا همان هدایت است و برای همین طبق آیه شریفه ۱۷۴ از سوره مبارکه نساء از اسامی و صفات قرآن کریم "نور" می باشد. که وجود قرآن نیز مانند هر نور دیگری از وجود "الله" که نور آسمانها و زمین است نشأت گرفته است) |
| ۵۸۳ | نُورَهُ | نورش (آنچه موجب ديدن اشياء مي شود بازتابش يا تابش نور از آنها به چشم ما است لذا ديده شدن اشياء به وجود نور وابسته است، اما در عبارت "ٱللَّهُ نُورُ ٱلسَّمَاوَاتِ وَٱلْأَرْضِ: الله نور آسمانها و زمین است" از آیه شریفه ۳۵ از سوره مبارکه نور، مراد اين است که پروردگار متعال آن نوري است که حتي وجود اشياء نيز وابسته به وجود اوست از طرفی خاصیت دیگر نور، روشن کردن راه و مسیر یا همان هدایت است و برای همین طبق آیه شریفه ۱۷۴ از سوره مبارکه نساء از اسامی و صفات قرآن کریم "نور" می باشد. که وجود قرآن نیز مانند هر نور دیگری از وجود "الله" که نور آسمانها و زمین است نشأت گرفته است) |
| ۵۸۴ | نُورُهُم | نورشان (آنچه موجب ديدن اشياء مي شود بازتابش يا تابش نور از آنها به چشم ما است لذا ديده شدن اشياء به وجود نور وابسته است، اما در عبارت "ٱللَّهُ نُورُ ٱلسَّمَاوَاتِ وَٱلْأَرْضِ: الله نور آسمانها و زمین است" از آیه شریفه ۳۵ از سوره مبارکه نور، مراد اين است که پروردگار متعال آن نوري است که حتي وجود اشياء نيز وابسته به وجود اوست از طرفی خاصیت دیگر نور، روشن کردن راه و مسیر یا همان هدایت است و برای همین طبق آیه شریفه ۱۷۴ از سوره مبارکه نساء از اسامی و صفات قرآن کریم "نور" می باشد. که وجود قرآن نیز مانند هر نور دیگری از وجود "الله" که نور آسمانها و زمین است نشأت گرفته است) |
| ۵۸۵ | نُوَفِّ | به طورکامل مي رسانيم (ازمصدر توفية به معناي رساندن حق به صاحب آن است، البته رساندن بطور کامل) |
| ۵۸۶ | نُوَلِّهِ | پيش رويش قرار مي دهيم ("نُوَلِّهِ مَا تَوَلَّيٰ ":او را به همان سو که رو کرده واگذاريم) |
| ۵۸۷ | نُوَلِّي | مسلط و چيره مي کنيم - ولايت مي دهيم (کلمه ولي از ماده ولايت است و ولايت در اصل به معناي مالکيت تدبير امر است و کسی نسبت به دیگری ولایت دارد که در مورد چگونگی اداره کارهای او، تصمیم گیرنده باشد. مثلا ولي صغير يا مجنون يا سفيه، کسي است که مالک تدبير امور و اموال آنان باشد، با اینکه خود آنان مالک اموال خويشند، ولي تدبير امر اموالشان به دست وليشان است . اين معناي اصلي کلمه ولايت است، ولي در مورد حب و دوست داشتن نيز استعمال شده، و اين بدان مناسبت بود که غالبا ولايت مستلزم تصرف يک دوست در امور دوست ديگر است، يک ولي در امور کسي که تحت سرپرستي او است، دخالت ميکند، تا پاسخگوي علاقه او نسبت به خودش باشد و يک مولي عليه اجازه دخالت در امور خود را به وليش مي دهد، تا بيشتر به او تقرب جويد، اجازه مي دهد چون متاثر از خواست و ساير شؤون روحي او است، پس تصرف محبوب در زندگي محب، هيچگاه خالي از حب نيست.وليّ هر کس عبارت است از آن شخصي که متولي و عهدهدار کار او باشد و ولي ميت آن کسي است که به امر او قيام ميکند و جانشين او در ارثيهاش ميشود) |
| ۵۸۸ | نُوَلِّيَنَّکَ | پيش رويت قرار ميدهيم ( اگر فعل "ولّي " با لفظ "عن " متعدي شود، يعني بگوئيم "ولي عن شيء " معنايش درست به عکس ميشود و معني اعراض و رو برگرداندن از آن چيز را مي دهد) |
| ۵۸۹ | نَوْمٌ | خواب |
| ۵۹۰ | نَوْمَکُمْ | خوابتان |
| ۵۹۱ | نُونِ | ماهي (ذا النون يعني صاحب ماهي، که لقب حضرت يونس فرزند متي علي نبينا و عليهما السلام است که صاحب داستان ماهي است و از طرف پروردگار مبعوث بر اهل نينوي شد و ايشان را دعوت کرد ولي ايمان نياوردند پس نفرينشان کرد و از خدا خواست تا عذابشان کند همين که نشانههاي عذاب نمودار شد توبه کردند و ايمان آوردند . پس خدا عذاب را از ايشان برداشت و يونس علي نبينا و عليه السلام از اينکه به اين آساني خداي تعالي از گناهان قومش گذشت، ناراحت شد وقومش را ترک کرد و با کشتي از آن ديار رفت سپس خداوند صحنهاي به وجود آورد که در نتيجه يونس به شکم يک ماهي بزرگ فرو رفت و در آنجا زنداني شد تا اينکه با گفتن "لَّا إِلَـٰهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَکَ إِنِّي کُنتُ مِنَ ٱلظَّالِمِينَ " خداي تعالي او را از شکم ماهي نجات داد و دو باره به سوي قومش فرستاد) |
| ۵۹۲ | نَوَيٰ | هسته (نوي از ماده ناي است که به معناي دوري است لذا از آن تعبيربه طينت کافر که از هر خيري دور است شده است) |
| ۵۹۳ | نَهَارَ | روز(کلمه نهار علاوه بر معناي روز دلالت بر گسترش نور نيز دارد و شايد به همين جهت بوده که تنها اين کلمه در مقابل کلمه ليل استعمال ميشود ولي کلمه يوم را در جائي استعمال ميکنند که قصد اشاره به گسترش نور نداشته باشند، مثل مواردي که سخن از شمردن ايام باشد مثل "عشرة ايام : ده روز" و گفته نميشود: "عشرين نهارا". این کلمه در قرآن کریم به صورت مذکر مجازی استفاده شده است مثل"وَٱلنَّهَارَ مُبْصِراً" یا "وَيَعْلَمُ مَا جَرَحْتُم بِـٱلنَّهَارِ ثُمَّ يَبْعَثُکُمْ فِيهِ". اصل در معنای این کلمه وسعت است و از آن جهت معنی روز(از طلوع تا غروب خورشید) می دهد که در روز، نور گسترش پیدا می کند و به همین جهت به جوی آب وسیع، نهر می گویند) |
| ۵۹۴ | نَهَاکُمْ | شما را نهی کرد - شما را بازداشت |
| ۵۹۵ | نَهْتَدِيَ | که هدايت بيابيم (مَا کُنَّا لِنَهْتَدِيَ :هدايت نمي يافتيم.اصل در معنای این کلمه بازگشتن است. هدايت به معناي راهنمائي به سوي مطلوب به نرمي و لطف است و اهتدا پذيرفتن از دل و جان هدايت و ايستادگي در راه کسب و طلب نمودن آن است چون از معانی که باب افتعال به معنی اصلی فعل اضافه می کند پذیرش، کوشش و مبالغه و طلب کردن است) |
| ۵۹۶ | نَهْدِي | هدايت مي کنيم (اصل در معنای این کلمه بازگشتن است. هدايت به معناي راهنمائي به سوي مطلوب به نرمي و لطف است و اهتدا پذيرفتن از دل و جان هدايت و ايستادگي در راه کسب و طلب نمودن آن است چون از معانی که باب افتعال به معنی اصلی فعل اضافه می کند پذیرش، کوشش و مبالغه و طلب کردن است) |
| ۵۹۷ | نَهْدِيَنَّهُمْ | حتماً هدايتشان مي کنيم (اصل در معنای این کلمه بازگشتن است. هدايت به معناي راهنمائي به سوي مطلوب به نرمي و لطف است و اهتدا پذيرفتن از دل و جان هدايت و ايستادگي در راه کسب و طلب نمودن آن است چون از معانی که باب افتعال به معنی اصلی فعل اضافه می کند پذیرش، کوشش و مبالغه و طلب کردن است) |
| ۵۹۸ | نَهَرٍ | فضا و وسعت - نهر(در مورد عبارت "إِنَّ ٱلْمُتَّقِينَ فِي جَنَّاتٍ وَنَهَرٍ " روايتي از رسول اکرم صلي الله عليه و آله نقل شده که : منظور از کلمه نهر فضا و وسعت است، نه نهر آب) |
| ۵۹۹ | نُهْلِکَ | که هلاک کنيم |
| ۶۰۰ | نُهْلِکَنَّ | حتماً هلاک مي کنيم |
| ۶۰۱ | نُهُواْ | نهي شدند |
| ۶۰۲ | نَهَوْاْ | نهي کردند - باز داشتند |
| ۶۰۳ | نُهَیٰ | عقلها (أُوْلِي ٱلنُّهَيٰ : صاحبان عقلها. کلمه نهي جمع نُهية به معناي عقل است و اگر عقل را نهيه ناميدهاند براي اين بوده که عقل، آدمي را از پيروي هواي نفس نهي ميکند) |
| ۶۰۴ | نَهَي | نهي کرد - بازداشت |
| ۶۰۵ | نُهِيتُ | نهي شدم |
| ۶۰۶ | نُيَسِّرُکَ | تو را آماده می کنیم ( ازکلمه تيسير به معناي تهيه کردن و آماده نمودن است و منظور در عبارت "نُيَسِّرُکَ لِلْيُسْرَىٰ " اين است که توفيق اعمال صالحه را به تو می دهیم و انجام اينگونه اعمال را برایت آسان می سازیم، به طوري که هيچ گونه دشواري در آن نباشد و يا منظور اين است که تو را آماده حياتي سعيد می کنیم، حياتي نزد پروردگارت، حياتي بهشتي و به اين نحو آمادهات می کنیم که توفيق اعمال صالحي را به تو می دهیم و وجه دوم با توجه به دیگر آیات قرآن قویتر است) |
| ۶۰۷ | نَيْلًا | رسیدن ("مَا کَانَ لِأَهْلِ ٱلْمَدِينَةِ وَمَنْ حَوْلَهُم مِّنَ ٱلْأَعْرَابِ أَن يَتَخَلَّفُواْ عَن رَّسُولِ ٱللَّهِ وَلَا يَرْغَبُواْ بِأَنفُسِهِمْ عَن نَّفْسِهِ ذَالِکَ بِأَنَّهُمْ لَا يُصِيبُهُمْ ظَمَأٌ وَلَا نَصَبٌ وَلَا مَخْمَصَةٌ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ وَلَا يَطَئُونَ مَوْطِئًا يَغِيظُ ٱلْکُفَّارَ وَلَا يَنَالُونَ مِنْ عَدُوٍّ نَّيْلًا إِلَّا کُتِبَ لَهُم بِهِ عَمَلٌ صَالِحٌ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يُضِيعُ أَجْرَ ٱلْمُحْسِنِينَ(توبه۱۲۰): برای اهل مدینه و بیابان نشینان اطراف آنان سزاوار نیست که از رسول الله تخلف کنند(از همراهی پیامبر در نبردی خودداری کنند) و متمایل به خودشان نشوند با بی اعتنایی به او(آنچه خود دوست دارند را بر رضایت پیامبر ترجیح ندهند) آن برای این است که آنها تشنگی و رنج و مشقت و قحطی و گرسنگی ای به ایشان نمی رسد و به قدمگاهی قدم نمی گذارند که کفار را به خشم می آورد و نمی رسند از دشمنی به رسیدنی(چیزی را از دشمن نمی گیرند) مگر اینکه به واسطه آن عمل صالحی برایشان نوشته می شود زیرا به یقین الله اجر نیكوكاران و شادی و زیبایی آفرینان(حسن عبارت است از هر چیزی که بهجت و شادابی آورد و انسان به سوی آن رغبت کند) را ضایع |
| نمی کند(هر سختی که در راه اطاعت پروردگار به ما برسد بدون پاداش نخواهد بود و هرچه انجام کار خیری سختیهای بیشتری داشته باشد از آن طرف پاداش آن کار خیر نیز بیشتر و عظیمتر خواهد بود از همین رو پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم فرموده اند که "بهترین اعمال دشوارترین آنهاست")") |