قرآن کریمبه زبان فارسی

[گفتار در باب روح و آن چه دربارۀ آن گفته‌اند]

اللمع فی التصوف — ابونصر سراج طوسی

شبلی گفت: اجساد و روح‌ها و اندیشه‌ها با خدا قائمند نه به خودی خود، و نیز: روح‌ها لطیف شده‌اند تا به حقیقت وابسته و پیوسته گشته‌اند و معبودی را برای عبادت شایسته نیافته‌اند تا بدو تقرب جویند و باور کرده‌اند که حادث قدیم را درنمی‌یابد چون که حادث و معمول است. شیخ گفت: در کلام واسطی دربارۀ روح دیدم که گفته بود: روح دو نوع است یکی روحی است که حیات مردم به آن است و دیگری روحی که روشنایی دل بدوست و این روحی است که خداوند فرموده: و همین گونه است که روحی از عالم امر ما به سوی تو وحی می‌آورد(شوری/ ۵۲). روح را روح می‌نامند به سبب لطافتی که دارد و هرگاه اندام‌ها وقت روح را تیره کنند روح روی می‌پوشد و پنهان می‌گردد. واسطی گفت: روح و عقل دو چیز جدایند- روح و نه عقل- می‌تواند مکروه را از عقل دور سازد. از ابوعبدالله نباجی نقل است که گفت: هرگاه عارف به مقام وصل رسد در او دو روح پیدا شود. روحی که آن را تغییر و اختلاف نمی‌گیرد و روحی که دچار تغییر و تلوین می‌گردد. یکی از صوفیان گفته است روح دو گونه است: روح قدیم و روح بشری و برای گفتۀ خود سخن پیامبر(ص) را دلیل آورده است: دو چشمان من به خواب می‌رود اما دلم نمی‌خوابد. یعنی ظاهر پیامبر با روح بشری می‌خوابد اما باطن او بیدار است و دچار تغییر نمی‌گردد. و همچنین گفتۀ دیگر پیامبر و نیز دیگر کلامش«من همانند شماها نیستم، من در پیشگاه پروردگارم سایه پروردم.» و این صفت از صفات روح قدیم است چه پیامبر(ص) به چیزی خبر داده که از اوصاف روح بشری نیست.

شیخ گفت: گفتار این مرد درباب روح درست نیست چون قدیم نمی‌تواند از قدیم جدا شود و مخلوق هم متصل به قدیم نیست.

از ابن سالم شنیدم در وقتی که او را از ثواب و عقاب پرسیدند که آیا برای روح و جسد هستند یا برای جسد تنها؟ گفت: این دو هم برای جسد هستند و هم برای روح و یا تنها برای پیکرهاست و سپس گفت: طاعت و معصیت و فقط از جسم نیست و تنها از روح هم نیست تا ثواب و عقاب فقط یکی از آن دو را فراگیرد. و هر کس در باب روح‌ها به تناسخ یا انتقال و یا قدیم بودن آنها باورمند باشد سخت گمراه گشته وزیانی آشکار پذیرفته است.