قرآن کریمبه زبان فارسی

باب دوم در آمد نامه‌ها و نوشته‌های بزرگان صوفیه

اللمع فی التصوف — ابونصر سراج طوسی

۱-جنید

برادرم! خداوند تو را برگزیدۀ خویش نماید و همنشین و برکشیده در جمع عاقلان زمان سازد و تو را به علم اهل نهی مخصوص گرداند و شناخت برترین پدیده‌ها را بهره‌ات نماید و هر چه از او برای خود می‌خواهی بتمام برایت فراهم سازد و سپس وجودت را نرا از خودت برای خودش و از خودش نیز برای تو خالی نماید تا بی‌همتا شوی، در چرخش‌هایی خاص که برای تو می‌نماید و چیزهایی که می‌نمایدت تا بدان جا که هیچ شاهدی از شهود از این مرتبه نتواند تو را دور سازد.

این نخستین گام در راه تباهی رسم‌هایی است که در غیبِ جهان چیده. این اول اول‌هایی است که خداوند با آن رسوم را تباه ساخته است، رسومی که چیده شده تا با آن از تو نهانِ جهان پوشیده ماند و بزرگیِ برگزیده‌های حق که آنها را در خود گرفته ناشناخته ماند. سپس خود تو را هم از خودت در نخستین مرتبۀ تجرید و تفریه برای خودت تهی سازد. همین گونه آن گاه که تو را بدین پایه بی‌همتا ساخت تباه می‌کند و تباهی را نیز نابود می‌نماید با نابودی آنچه در گذشته از حق یافته‌ای پس از آن که در تو اهمیت محضر مردمان را کشت. در این جا حقیقتِ، از خدا برای خدا، تو را روی می‌نماید و به همین خاطر حقیقتِ همۀ علم‌ها در نهایت به علم توحید و علم تفرید می‌رسد. گرچه خداوند همه را از آن معذور ساخته و بسی از مردمان را از درک آن دور ساخته و گروه زیادی نیز از ربایندگان کلام حق و برگزیدگان و رسیدگان را نیز محروم نموده است.

صدری دیگر از یک نامه:

خداوند با طاعت‌هایت تو را بزرگ دارد و با ولایت خویش برکشدت و با ستر خود بلندت سازد و توفیق پیروی سنت پیامبرش(ص) را ارزانیت دارد و علم و کتابش را به سینه‌ات ریزد و زبانت را به حکمت گشاید و تو را به قرب خویش همدم سازد و فزون از هر چه می‌خواهی تو را ببخشد و سرت را به درگاه خود ساید و تو را در پناه خویش گیرد تا همراه حق شوی و جام محبت او را نوشی و زندگی در زندگی و شادی در شادی و جان در جان بهره‌ات گردد و نعمتش بر تو تمام شود و رنج را از تو دور سازد و سلامت و شادکامی را از آن تو نماید.

صدری دیگر:

تو شگفتی‌های جهان غیب را دیده‌ای و حقیقت‌های پوشیدۀ هستی را نگریسته‌ای و با رازهای غریب وناآشنا خو گرفته‌ای و مخاطب گفته‌هایی ناب و نایاب که هر کسی را به آنها راه نیست گشته‌ای؛ زبانی که از جایگاه پوشیدۀ خویش سخن گفته است و بیانی برایت آورده که واضح‌ترین برهان‌ها را در خویش گنجانده است. آنچه تو را راست نمایانده‌اند از شیوایی زبانِ صرف نیست بلکه از لطف و اجازۀ خداست که برایت پرده از آن برداشته‌اند(حقیقت فقط در زبان شیوای رازها نیست، بلکه شرط آن اجازۀ حق در گشودنش برای توست). و این هیچ کس را نبوده است در هیچ وقت. و مراد از آن فهم این است که بدانی اوست که بی‌همتا ی ماندگار روزگاران و زمان‌هاست.

صدری دیگر:

خداوند تو را چنان نگاه دارد که رهیدگانِ احبابش رانگاه می‌دارد و ما را نیز همراه تو بر جاده‌های رضایت خویش بکشاند و مُهرِ اُنس خویش را در دلت بنشاند و در شکوفه‌هایِ گلستانِ خوشنودی خویش تو را همچون جنینی در شکم مادر، بچراند و سپس زندگی را برایت چنان سازد که از قیومیت به زندگی به قیومیت به جاودانگی او بگرایی و رفتارت را ویژۀ خویش نماید و خود را تنها برای تو سازد تا فقط بدو و با او ادامه دهی و تو و علمت و آنچه داری از میان رفته باشد و فقط او مانده باشد و بس.

تمام این عبارت‌ها از جنید بود که دارندۀ اشارت‌های لطیف و رموز پوشیده بود که از حقیقت پرده برمی‌داشت. هر که آنهارا می‌خواند باید سخت تأمل کند چه در آن برای دانایانِ اهلِ عنایتِ حق نکته‌هایی سرشار از علم صوفیانه و برای دل‌های اهل معرفت عواید بسیار است.

به جز جنید نوشته‌ها و قطعه‌هایی بس زیبا هست که من اندکی از آنها را- اگر خدا بخواهد- می‌آورم.

۲-ابوعلی رودباری

خداوند تو را به کمال و کسب غایات مأنوس سازد و دل‌های اهل صفا و موالات را به تو مهربان نماید و برایت چراغ راهنمایی در درازنای زندگی برافرازد و پس از مرگت آن را همیشه روشن سازد و ما را با رسیدن به آمال و کمال احوال گروگان لطف خویش سازد و فضل و بخشش خود را که بازتاب الطاف و احسان اوست بر تو افزون سازد، و خداست که بر ما در این امیدهای دل پرور منت می‌نهد.

۳-ابوسعید بن اعرابی

۱۱۱۱ خدا شما را فرزندوار بپروراند و ما و شما را به بندگان صالح برساند؛ همان‌ها که پرده از دل‌هایشان برداشته شده است و می‌توان دوزخ و بهشت و وعد و وعید را ببینند. اگر از آنها کسی بیمناک است امیدواریش نیز بیجا نیست و گر هم امیدوار است، هراس دلش را جای سرزنشی نیست. اینان با محبت حق برمی‌آشوبندو برای هیبت او سر به خاک می‌سایند. اگر ناامید گردند محبت و امید شادشان می‌سازد وگر فریب خورده و آرام گرفته باشند خوف و دلهره نگرانشان می‌نماید. آنان در میانۀ خوف و رجا ایستاده‌اند. اشتیاق بی‌تابشان می‌نماید و چشش عشق زمینگرشان می‌سازد. حسن ظن پیشوای آنها و مرگ ترسی محرکشان است و توفیق عصاکش و مهر مرکب آنهاست. طالبان مطلوبند که راه‌ها برایشان درخشان و چشم‌ها برایشان جوشان است. بهره‌ها از آنهاست که پر می‌گیرد و نکته‌های تازه در آنهاست که بال می‌گشاید.

صدر دیگر:

خداوند تو را از خودت بمیراند و با خویش زندگی بخشد و دانایی را به تو ارزانی نماید و دلت را از تمامی اوهام رها سازد و تو را با قرب خویش، از دوری‌ها رها کند و با انس خود، وحشتت را نابود کند.

۴-ابوسعید خراز

خداوند با یادخویش تو را از نفست برهاناد و با نمایش نعمت‌های خویش از خودستایی نجات بخشد و از علم آنچه را که در فعل توست روزیت سازد تا ریسمان هدایت گردنت را بگیرد و در بهترین جایگاه بنشاندت. و این نکته در بیان بر تو کشف شد. از خدای می‌خواهم که پراکنده‌های دلت را گرد آورد و گرد آورده‌هارا برایت روشنی و معنا بخشد چه اوست فقط توانا و بایسته برای این کار و بدین کار!

صدر دیگر:

خدا با یاد خود نگهبان تو از نفست باشد و با شکرگویی تو، تو را از خودت باز دارد و با روی آوردن به تو تنهایت نگذارد و بهترین بخشنده‌ها را به تو بخشد و از زشتی‌ها دورت سازد. اوست توانا و شایسته بر این کار.

۵-کُردی صوفی ارموی

خداوند ببخشد به تو آنچه را که تا به حال بخشیده است و از آلودگی‌های صفات با توبه حمایتت کند و از آغاز با نمودن زیبایی خودش تو را از خودت دور نماید و نخستین نموده را نیز برایت فراخ دارد و در جایگاه تجلی نیز هر چه هست برایت روا دارد. در سایۀ آرامش خویش رازهای تباه شوندگان را نگه دارد و رنج‌هایشان را به راه آن که مهرش به دل می‌پرورند، چه با او دمساز گشته‌اند و شاد شده‌اند. در عرصۀ محبت او پراکنده‌اند و به چلچراغ روشن توحید دست یافته‌اند و نور تجرید او را به خود گرفته‌اند و به او خو گرفته‌اند و با او از همه جدا گشته‌اند. آنان همانندند به آن که بدو همانند بودند.

۶-دُقی

خدای کرامت خویش را گوارایت سازد چون که تو باران بر اهل مودت و کهف اهل موافقیت و چراغ راه شناسایی او و ستون و منتسب به بی‌همتایی اویی. از او آگاهی و بدو آگاهی می‌دهی. آنی که در ازل تو را برای خویش برگزید و بر رازهای نهفته نکته دانت ساخت و شیوه‌های قدرتش را بر تو نمود و زبانت را به حکمت گشود و تو را ایستانید تا راه او را بنمایی و ستارۀ شب افروز مریدان و مُحققان کمال یافته و نیک بخشیدگان گردی. خداست ولی تو و راهی به او جز با او نیست. والسلام.

صدر دیگر

خداوند تو را برتر و گرامی دارد و به عطای خویش به خود نزدیک سازد و از نعمت‌ها چندان نصیبت سازد که خوشنود گردی و از بلاها دورت دارد که درمان یابی و خود در امور بایسته ولی و کافی تو شود. اوست توانای مهربان به هر کسی که بدو پناهد و پشتوانۀ هر پناهنده است. به او پناه می‌بریم از خودمان و از هر بلیه‌ای. او را می‌خواهیم و هر خطایی را ازو آمرزش می‌جوییم.

صدر دیگر

خدای چنان نگاهت دارد که متقیان را نگاه می‌داشت و در دلت عشق پاک را اندازد و با یاد ارجمند خویش به خویشت دارد و همیشه روی به تو آرد و تو را همدم خود دارد. اوست ولی قادر.

شیخ گفت: انگیزه‌ای که ما را بر آن داشت تا این نوشته‌ها و نامه‌ها و قطعه‌ها را گرد آوریم و در این کتاب بیاوریم نکته‌های ناب و نایابی است که در آنها هست. معناها و اشارت‌هایی نازک و درخور که نگرنده را سودآور است و از آنها بلندیِ مرتبۀ صوفیان را می‌فهمد و اشارات لطیف و طهارت درون و نازک فهمی و عقل و علم و ادب آنها را درمی‌یابد. چه شیوۀ اهل ادب و معرفت آن است که اگر همدمی و همنشینی دست نداد مخاطبان خود را بگویند و نامه نویسند.- و از خداست توفیق.