قرآن کریمبه زبان فارسی

باب ششم در ذکر کسانی که اشعار و قصاید را می‌پسندند

اللمع فی التصوف — ابونصر سراج طوسی

شیخ گفت: گروهی برای سماع شنیدن قصیده‌ها و شعرها را انتخاب می‌کنند و دلیل انتخابشان ظاهر سخن پیامبر است که فرمود: برخی از شعرها حکمت هستند و حکمت گمشدۀ مومن است. این گروه می‌پندارند که قرآن سخن خداست و سخن، صفت اوست وصفی که بشر توان چشیدن و کشیدن آن را ندارد اگر پرده از رخ بردارد چون قرآن«غیر مخلوق» است، صفات مخلوق آن را برنمی‌تابد و برخی از قرآن بر برخی دیگر هم برتری ندارد همه‌اش نیکوست وبا نغمه‌ها و آهنگ‌های آفریدگان نیز نیکو نمی‌گردد بلکه قرآن است که همه چیز را زیبا می‌سازد و بهترین آفریده است که با زیبایی آن دیگر زیبایی به چشم نمی‌آید.

خداوند فرموده است: ما قرآن را آسان نمودیم برای یاد کرد اما آیا یادکننده‌ای هست(قمر/ ۲۲). و گفت: اگر این قرآن را بر کوه‌ها می‌فرستادیم(حشر/ ۲۱). همچنین اگر آن را بر دل بنده‌ای بفرستد و حقیقت آن را باز نماید و اندکی از زیبایی‌های بسیارش را بنماید همگی بیهوش و مدهوش و از خود رفته و سرگردانِ شکوه آن می‌گردند اما چون بین مردمان هست کسی که قرآن را می‌خواند و تمام می‌کند و در پایان دلش لرزان و چشمش گریان نمی‌شود اما دیگری با صدای خوش و نغمۀ طیّب اندکی چشم و دل شنوندگان را به هیجان و لرزش وامی‌دارد حال آن که صدای خوب و آهنگ خوش بر هر چه درآید آن را دلنشین و خوش می‌سازد. گروهی گمان می‌کنند که این رقت و صفا و لذت و وجد از خود قرآن است حال آن که چنین نیست چه اگر این دلنشینی از خود قرآن بود بایستی همیشه در هنگام خواندن- از هر کسی و هر جایی- این تأثیر باشد و نیست.

همه کس صدای خوش را دوست دارد و از آن بهره می‌گیرد. رابطۀ صدای خوب و آدمی رابطۀ حظّ و بهره‌وری است حال آن که نوع رابطۀ انسان و خدا و انسان و قرآن رابطۀ حق و حقوق است. اما رابطۀ انسان و شعر و به طور کلی هنر رابطۀ حظوظ و بهره‌وری است نه حقوق و تکلیف.

سماع- با همۀ تفاوت شنوندگان- از مقولۀ دوم است و جزء حظوظ و بهره‌هاست به موافقت طبع و برای حظ و نفس و تنعم روح نه امری تکلیفی و دینی: همه کس از سماع بهره می‌گیرد و روحش را با آن شاداب می‌سازد. همین گونه است شعرها و قصیده‌ها که نازکی معنی و فصاحت و لطافت لفظ و اشاره‌ها و نازک‌کاری‌هایش دل‌ها را می‌رباید. اگر این آهنگ‌ها و صداها با این شعرها و قصیده‌ها و تغزل‌ها و غزلهاهماهنگ شوند و برخی دیگری را همسان و همانند گردند تأثیری دو چندان خواهند داشت و آسان‌تر دل‌ها را به چنگ خواهند آورد و لغزش را هم کمتر خواهند کرد هر دو از آفریده‌های مخلوقات هستند و حریم حرمت حق را دچار آسیب نمی‌سازند. پس هر کس که شنیدن شعر را به شنیدن قرآن برمی‌گزیند برای بزرگداشت قرآن و نگاهداشت حرمت آن است چه خواندن آهنگین قرآن از خطری خالی نیست و از حقوق است و همه کس در آن میدان مجال چرخیدن ندارد. گفته‌اند تا روزی که بشریت برجاست و ما صفت‌ها و کارکردهای انسانی داریم و از آهنگ‌های خوب و صداهای خوش بهره می‌بریم و طراوت و گشادگی روحمان با دیدن زیبایی‌هاست با این شعرها بیش از قرآن منبسط می‌گردیم چه قرآن صفت حق است و سخن اوست. از او آغاز شده و بدو باز می‌گردد ولی این قصیده‌ها و تغزل‌ها دنیایی است و اینجایی.

گروهی از عُلما و قرآن‌شناسان خواندن قرآن را با نوا و آوا و آهنگ جایز نمی‌دانند. خداوند می‌فرماید:«قرآن را با ترتیلی نیکو بخوان.»(مزمل/ ۴). و باید هر کسی چنین بخواند اما طبیعت انسان چندان راغب به شنیدن و خواندن قرآن- در همه حال- نیست چه قرآن کلام خداست و بسیار سنگین و(نفس مسلط بر انسان). دانایان برای این گروه گفته‌اند که قرآن را با صدای خوش بخوانند تا به سمت آن کشیده شوند اما اگر دل‌ها آماده و وقت‌ها سرشار و آباد و درون‌ها پاک و پاکیزه و نفس‌ها تربیت شده و سرشت‌ها تزکیه بود به این شیوه خواندن نیازی نبود- و توفیق از خداست.