شیخ گفت: کسی پرسید که اصحاب حدیث به حدیث منسوبند و فقها به فقه. پس چرا صوفیه را صوفیه میگویند و آنان را به احوال و علم نسبت نمیدهند و حالی از احوال را بدانان نمیافزایند چنانکه اهل زهد را زاهد اهل توکل را متوکل و اهل صبر را صابر مینامند؟ به او گفتم: بدان جهت که صوفیه به یک علم خاص راضی نگشتهاند و تنها یک حال را از انبوه احوال نگرفتهاند. چه صوفیان معدن همۀ علومند و مخزن همۀ احوال نیک و پسندیده از آغاز تا امروز. چون صوفیان چنیناند شایسته نیست که آنان را فقط به یک نام بخوانیم و به همین جهت آنان نیز فقط یک نام را به خود نگرفتهاند و یک حال را به خود نسبت ندادهاند و یک علم را از آن خود نخواستهاند.
اگر همواره یک حال و مقام را بدانها بیفزایم و یا هر لحظه آنان را به نامی و حالی و دانشی و کرداری بخوانم و بنامم ناچارم كه در هر حالتي در هر وقت آنان را به به نامي بخوانم و در هر حال، حالتی را به آنان نسبت دهم و چون این امکان پذیر نیست آنان را به جامههایشان نسبت دادم چون که جامۀ صوفیان ادامۀ شیوۀ جامه پوشی پیامبران است و شعار اولیا و اصفیا؛ و در این باره روایات بسیار است. و چون آنان را به جامههایشان نسبت دادم دیدم که نامی کوتاه و گویا و عام را برگزیدهام که همۀ علوم و اعمال و اخلاق و احوال شریف ستوده را در خود دارد. آیا نمیبینی که خداوند گروهی از خواص یاران مسیح را یاد میکند و آنان را به ظاهر جامههایشان منسوب می دارد و میگوید: آن گاه که حواریون گفتند (مائده/ ۱۲۲)، و حواریون گروهی بودند که جامههای سپید بر تن میکردند. خداوند آنان را به جامههایشان نسبت داد و آنان را به علمی از علوم یا عملی از اعمال و یا حالی از احوالی که بدان شهره بودند، نخواند. و به نظر من نام گذاری صوفیه نیز همین گونه است و خداوند داناتر است؛ چه پشمینه پوشی شیوۀ پیامبران و صدیقان و پرهیزگاران است.