شیخ گفت از ابوبکر محمدبن داوود دینوری دقی شنیدم که میگفت از ابوبکر زقاق شنیده است که گفته: یک کلمه در توحید از جنید شنیدم که چهل سال سرگردانم ساخت و پس از آن در پوشش آن ماندهام. جعفر خلدی گفت: مردی خراسانی پیش جنید آمد در حالی که گروهی از بزرگان تصوف هم نزد جنید بودند. گفت: ای ابوالقاسم، چه وقت انسان نکوهشگر و ستایشگر همسان خواهند بود؟ یکی از آن مشایخ گفت: هر گاه داخل تیمارستان شود و با دو زنجیر بسته گردد. جنید به او گفت: این گونه سخن شایستۀ تو نیست. پس رو به آن مرد کرد و گفت: ای دوست، هرگاه که علم و یقین پیدا کرد که او مخلوق است. مرد فریادی کشید و رفت.
یحیی بن معاذ گفت: حکمت سپاهی از سپاهیان حق است که دل اولیای خود را بدان نیرو میبخشد. میگویند سخنی کز دل برآید بر دل نیز مینشیند و سخنی که از زبان برمیآید از دو گوش فراتر نمیرود. شیخ گفت: مانند این سخنان در اخبار بسیار است ماننداین که کسی یک کلمه ذکر یا موعظه یا حکمتِ نیکویی شنیده و دلش نرم شده است و در درونش انقلاب و شعلهای برپا شده است. گفتهاند هر کس که حالت و رفتارش تو را بینیاز از گفتارش نسازد، پندش برایت سودمند نخواهد بود. ابوعثمان گفت: یک کردار مرد دانا برای هزار مرد سودمندتر از پند و حرف هزار آدم برای یک نفر است.
همۀ آنچه در این باب گفته شد برای آن است که بدانند مراد صوفیان در سماع که قرآن و شعر و ذکر و مانند آن را میشنوند همگی تنها برای صدای زیبا و آهنگهای خوش و لذت و بهرهوری نیست چه نازک دلی و شور و نشاط در درون آنها هست گاهی بیآن که بدان ابزار و صداها نیازی باشد و گاهی نیز آرام و رامند با این که فضا آکنده از صدا و صوت است. پس دانستیم که مراد صوفیان از سماع و در سماع شنیدن آن است که به آهنگهایی همنوا با روح خویش برخورد کنند وشاد گردند و یاد حق کنندو با سماع شور خویش را بیشتر سازند.