هر کدام از جهتی از این موضوعها میپرهیزد. گروهی بدان خاطر که از بزرگان و ائمۀ متقدم و علما و تابعان گفتههایی در این باره رسیده آن را خوش نمیدارند، و گروهی این کردهها را برای مریدان و تائبان و مبتدیان خوش نمیدارند چه که در این کارها بیم لغزش و گناه و درافتادن صوفی به میدان شهوت و حرام و لذتجویی هست. و گروهی آن را برنمیتابند و گمان میکنند که هر کس که سماع را میپسندد و بدان روی میآورد و شعر و رباعی میخواهد به یکی از این دو گونه راه گرفتار است: یا اهل بزن و بشکن و دنیاست و یا از کاملان و رسیدگان و برکشیدگانی است که نفس را با ریاضت و مجاهده کشته و دنیا را دور افکنده و به مقامات مرضیه رسیده و به خدا پناه آورده و از همه چیز بریده است. این گروه میگویند ما که از این دومیها نیستیم در شمار اولیها هم نیستیم پس چه سان به سماع و نشاط درآییم؟ بهتر آن است که سماع و ترانه را رها کنیم و به طاعت و ادای واجبات خویش بپردازیم. و از مُحرّمات اجتناب کنیم. از احمدبن علی وجیهی شنیدم که گفت از ابوعلی رودباری شنیده که او گفته است در این کار به جایی رسیدهام که مانند شمشیر تیز است و اگر برگردیم هم در آتشیم.
شیخ گفت جعفر خلدی به من گفت روزی برای جنید چیزی میخواندم ازو شنیدم که گفت: روزی به دیدن سری سقطی رفتم. به من گفت چه خبر؟ شنیدهام یاران تو شعر میگویند؟ گفتم: بلی. گفت: میگویند عاشقی بیچاره! اگر بخواهی درون مرا دریابی و چیزی بگویی میگویم همه را جنید گفته است پس چیزی از حال من مگو. سری از این پوشیده کاریها بسیار داشت و همیشه نگران و بیمناک بود.
گروهی دیگر سماع را خوش نمیدارند که چون عوام درک درستی از معنای سماع صوفیان ندارند و ای بسا که در دریافت آن به خطا میروند و میلغزند. این گروه برای رهایی و گمراه نشدن عامه از سماع میپرهیزند و نیز برای این که خواص را نگه دارند و نکند که وقت را در سماع از کف داده باشند وقتی که دیگر جبران نمیگردد. گروهی هم از این شیوهها میپرهیزند چون که همدل و همراهی در آن گروه برای خود نمییابند و چون به جمع سماع درمیآیند خود را همنشین گروهی میبینند که ناجنسند و از خودشان نیستند. سماع را رها میسازند تا سلامت بمانند. اینان مرتبۀ خویش را میدانند و اهل روزگار میشناسند.
گروهی هم از سماع و آواز و آهنگ برای گفتۀ پیامبر(ص) دوری میکنند. روایت شده که او گفت: یکی از نشانههای اسلام واقعی یک مسلمان ترک کردن چیزهایی بیهوده است. این گروه میگویند سماع و آواز برای ما بیهوده است چون که اسلام ما را بدان نخوانده است و موسیقی نیز جزء توشۀ گور نیست و با آن نمیتوان به نجات و رستگاری آخرت رسید. به همین جهت از آن میپرهیزند.
گروهی از اهل معرفت و کمال و صاحبدلان نیز سماع را خوش نمیدارند چون که حالشان راست و وقتشان خوش و ذکرهایشان صافی و درونشان پاک و دلهایشان آماده و انگیزههایشان جهتدار و نام خدا بر زبانشان جاری است. هیچ گاه ذهنشان نمیلغزد و هیچ خطایی در اندیشهشان فرو نمیآید، بر تمامیِ ذرات خویش آگاهند و میدانند که انگیزه و خاطری کی و از کجا آمد و چه خواهد کرد. وقت زیادی برای بانگهای پراکنده ندارند چه غرق مناجاتهای درون خویشند. پیوسته در نیایشند و از لطف و اشارت دوست بهره میگیرند و عتابهای پوشیده و مخاطبان تنهایی را درمییابند. همنشین، او را درنمییابد و دوست نیز بدو راه نمییابد و سر به ناشناخت او برمیدارد. آنان با باطن همراه خدایند اگر چه در ظاهر همراه خلقند و این فضل خداست و هر که را خواهد میبخشد(مائده/ ۵۴).
این بود آنچه دربارۀ سماع به دستم آمد در این روزگار و در این وقت و حالت خویش. و از خداست توفیق.