قرآن کریمبه زبان فارسی

باب دوم در صفات واجدان

اللمع فی التصوف — ابونصر سراج طوسی

شیخ گفت خداوند می‌فرماید: این قرآنی است که پوست خدا ترسان را می‌لرزاند و آنان را نرم می‌نماید و دل‌هایشان به یاد خداست(زمر/ ۲۳). این یکی از صفت‌های واجدان است. و گفتۀ او: دل‌هایشان می‌لرزد(انفال/ ۲). لرزش دل یکی دیگر از صفات واجدان است. در حدیث است که پیامبر این آیه را خواند: چگونه خواهد بود آن روز که از هر گروه گواهی آوریم و تو را گواه آنان بسازیم(نساء/ ۴۱).و نالۀ دردمندانه کشید. این ناله یکی دیگر از ویژگی‌های واجدان است.

در این باره گفته‌ها زیاد است گفته‌اند ناله، فریاد، گریه ، بیهوشی، نیازمندی و به رو افتادن، از ویژگی‌های واجدان هستند. واجدان دو گروهند:

۱-واجدان،

۲-متواجدانو

واجدان بر سه دسته‌اند:

۱-گروهی از آنان همیشه با وجد خویش دمسازند جز این که گه گاه با چیرگی نفس و سرشت بشری و تغییر طبع از آن دور می‌گردند و وقت و حال و وجدشان تیره می‌گردد.

۲-گروه دوم نیز با وجد خویش همراهند جز این که گه گاه با شنیدن نداهای آمده از هاتف به وجد می‌آیند و شاد می‌گردند اما بعد از آن دور می‌شوند.

۳-گروه سوم همیشه غرق وجد خویشند و این وجد آنان را فانی می‌کند چه واجد حقیقی، محوِ وجدِ خویش است. اینان همه، چیز زیادی در خود نمی‌بینند چون که به هنگام وجد، خود وجد را نیز نمی‌بینند تا چه رسد به جان و جهان.

متواجدان نیز سه دسته‌اند:

۱-دسته‌ای که با تکلف خود با به وجد می‌زنند و به اهل وجد تشبه می‌جویند اما در آن دستی ندارند و به آن راهی نمی‌یابند و کارشان ارزشی ندارد.

۲-دستۀ دوم جویای حال‌‌های خوبند و از علایق سرگرم کننده واسباب بریده‌اند. تواجد اینها بد نیست اگر چه بهتر است که آن را رها کنند. اینها دنیا را پس پشت انداخته‌اند و تواجدشان نوعی شوخی، شادی و سرور است چه همدم سختی‌هایند و از علم‌ها رهایند. شیخ گفت اگر کسی این امر را انکار کند و بگوید که این نوع تواجد جزو تصوف نیست باید گفت پیامبر(ص) فرموده است: هرگاه با این رو سیاهان نشستید گریه کنید و اگر گریه نمی‌آید خود را به گریه بزنید.

تواجد خود را به وجد زدن است. نسبتش با وجد همچون رابطۀ بُکی با تباکی(گریه و گریه‌نمایی) است- و خدا داناتر است.

۳-دستۀ سوم، درماندگان و ناتوان حالان و ارباب قلوب هستند که چندان دلی ندارند و چون از نگهداشت اندام و درون خویش عاجز می‌آیند و اندوه آنها را فرامی‌گیرد به سوی وجد می‌روند تا خود را فراموش کنند و لحظه‌ای شاد شوند، اینان ناتوان‌ترین کسان در میان اهل حقیقتند.

شیخ گوید از عیسی قصار شنیدم که می‌گفت: حسین بن منصور را روزی که از زندان می‌آوردند تا بر دار کننددیدم، آخرین کلامش این بود که:«به اندازۀ وجد توحید هر کس راست می‌گردد.» و هر یک از پیران بغداد که این سخن راشنیدند پسندیدند. از ابویعقوب نهرجوری پرسیدند که چگونه می‌توان صحت یا سقم وجد کسی را دریافت. گفت: صحت آن پذیرش آن دردر دل واجدان است و سقمش انکار آن در پیشگاه صاحبدلان است.