شیخ گفت: از شبلی حکایت شده که روزی در مجلس خویش دست افشاند و گفت: آه، هیچ کس جز اواز نمیداند که در دلم چیست. گفتند: آه از چه؟ گفت: از همه چیز. همچنین گفتهاند روزی به وجد آمد دستش را به دیوار زد چنان که دستش آسیب دید. برای درمان پیش طبیبانش بردند. چون طبیب آمد به طبیب گفت: وای بر تو، با کدام شاهد نزد من آمدهای؟ گفت: برای درمان دستت آمدهام. شبلی بر چهرهاش ضربهای زد و دورش ساخت. گویند پیش پزشک دیگری بردندکه مهربانتر از او بود. چون پزشک را دید گفت: با کدام شاهد برای درمان من آمدهای؟ گفت: با شاهد او. شبلی دستش را بدو داد و خاموش ماند. چون خواست دارو را در موضع درد بگذارد فریادی کشید و به نشاط آمد و انگشتانش را بر موضوع زخم نهاد و خواند:
مهر شما چون زخم پارهای بر جگرم رویید
از درد شما چون بندیان زنجیری گرفتار گشتم
از ابوالحسین نوری آوردهاند که با گروهی از مشایخ در جایی گرد آمد و بحثی در باب موضوعی از علم تصوف در گرفت. ابوالحسین خاموش نشسته بود. در آخر سرش را بلند کرد و این بیتها را خواند:
ای بسا پرندهای دلمرده که در چاشتگاه
بر روی شاخهها، درد آوایی غمگین سر میدهد
ای بسا که گریههایم دل او را نرم میسازد
و ای بسا که گریهاش مرا به رقت درمیآورد
او اگر گلایه ساز کند من درنمییابم
وگر من گلايه سر دهم او درنمييابد
همیشه چنین بوده که گاهِ درد او را میشناسم
و او نیز مرا به هنگام درد درمییابد
نوری این بیت را خواند، گویند هیچ کس در میان آن گروه نبود مگر این که برخاست و به تواجد پرداخت. یکی از صوفیان گفته است چندین سال تشنه بودم که سخنی در باب محبت از مردی واجد در حال سماع بشنوم و حالت او را در سماع بدانم.
گفتهاندکه ابوسعید خراز در هنگام مرگ بسیار تواجد مینمود. دلیل آن را از جنید پرسیدند. گفت: عارف هرگاه یقین کرد که خدا هیچ کاری را نسبت بدو از سر بغض و عقوبت نمیکند و در همۀ صنایع الهی که ظاهری سخت و تلخ دارند رگههای محبت خدا را بین خویش و خدا میبیند و میداند که سختیها جز بدان جهت فرود نمیآیند که جان او را پاک سازند و به سوی حق برکشند و او را برگزینند. چون عارف بدین مرتبه از آگاهی رسد شگفت نیست که روحش پر بگیرد و شوق او را به نشاط آورد. بنابراین نشاط در دم مرگ شگفتآور نیست و خداست که با دوست خودهر چه خواهد میکند و هر چه دوست دارد به جا آرد.
از پیری تفاوت میان وجد و تواجد را پرسیدند. گفت: وجد، آغازِ میدانهای غیبت و رسیدن حقیقتهاست حال آن که تواجد داخل در کسب و به اوصاف بنده از آن جهت که بنده است برمیگردد و آن که وجد را خوش نمیدارد بدان جهت است که مرضی در متواجدان میبیند. گفتهاند ابوعثمان حیریِ واعظ مردی را در حال تواجد دید. بدو گفت: اگر صادق بودی کتمان آن را عیان ساختی و اگر دروغزن هستی مشرک گشتهای. گرچه خدا داناتر است به مقصود سخن او اما ظاهراً از باب دلسوزی و شفقت این سخن را بدو گفته است که آسیب نبیند و دچار فتنه نشود. و خدا داناتر است.