قرآن کریمبه زبان فارسی

باب دوم دربارۀ دلیل کسانی از اهل ظاهر که منکر کرامت‌هایند و نقد و ردّ آن و تفاوت اولیاء و انبیاء در این باب

اللمع فی التصوف — ابونصر سراج طوسی

شیخ گفت: اهل ظاهر می‌گویند این کرامت‌ها فقط مخصوص پیامبران است چه خداوند تنها آنها را به کرامت و معجزه برتری بخشیده است. و معجزه را معجزه می‌گویند چون که مردم از آوردن همانند آن ناتوانند. اگر این معجزه‌ها برای دیگران هم روا باشد پس همسان می‌شوند و دیگر چه تفاوتی است میان پیامبران و دیگر مردمان. شیخ گفت: باید دانست که منکران این کرامات بدخواه نیستند بلکه ترس دارند از این که نکند خدشه‌ای بر معجزه‌های پیامبران از این راه وارد آید اما در گمان و خطایند چه بین اولیاء و انبیاء از جهت‌های مختلف، تفاوت است یکی این که پیامبران باید این معجزه‌ها را برای مردم آشکار کنند و آنها را دلیل دعوت خویش سازند و هرگاه آنهارا کتمان کنند از فرمان حق سر باز زده‌اند اما اولیاء فرمان دارند که کرامت‌های خود را از مردمان کتمان کنند و اگر پاره‌ای را برای جاه‌طلبی در میان مردم ظاهر کنند حکم خدا را نادیده گرفته‌اند و معصیت کرده‌اند.

دیگر این که پیامبران با معجزه‌ها بر مشرکان دلیل می‌آورند و خاموششان می‌سازند و دل‌های سیاه آنان را که به خدای ایمان ندارند، نرم می‌سازند اما اولیاء کرامت‌ها را برای اطمینان دلِ خویش دارند و از پنهان سازی و آشکاری آن بیمی به دل راه نمی‌دهند و از فقدان رزق مضطرب نمی‌شوند و جزع نمی‌کنند زیرا که رزق‌طلبی به بدی امر می‌کند.

از ابن سالم پرسیدم معنای«کرامات» چیست؟ چون خداوند این اولیاء را بزرگ داشته که به اختیار خود ترک دنیا کرده‌اند؛ دیگر زر ساختن مشتی ریگ چه فضیلتی برای آنان تواند بود؟ گفت: اینها کرامتی برای اولیا نیست بلکه خداوند این قدرت را بدانان بخشیده تا خود را آرام‌تر سازند و از کمبود رزق و درآمد نهراسند و بدانند که آن که بدانها توان زرسازی ریگ را بخشیده آیا نمی‌تواند روزیِ روزِ آنها را برآورده سازد آن هم از جایی که تصور نمی‌کنند؟ با این کرامت‌ها به قلب آنها آرامش می‌بخشد و برای تأدیب و ریاضت دل و تن آماده‌شان می‌سازد.

ابن سالم در این باب داستانی از سهل بن عبدالله بر ایمان حکایت کرد که: مردی در بصره بود که بدو اسحاق بن احمد می‌گفتند و مردی سخت دنیادار و دنیادوست بود. روزی هر چه داشت پس پشت نهاد و توبه کرد و همنشین سهل شد. روزی به سهل گفت ای ابومحمد! این نفسِ من هنوز هم گه گاه از بیم فوتِ قوت و رزق نگران می‌گردد و بر می‌آشوبد چه کنم؟ سهل گفت: این پاره سنگ را بگیر و از خدا بخواه آن را برایت خوردنی سازد تا خورش خویش سازی. گفتم: چگونه چنین کنم و با کدام سرمشق؟ سهل گفت: پیشوای تو در این راه ابراهیم(ع) است آنگاه که گفت: خدایا مرا بنما که چگونه مردگان را زنده می‌سازی. خدا گفت: مگر ایمان نداری؟ گفت دارم اما خواهان آنم که دلم آرام گیرد(بقره/ ۲۶۰). معنای این نکته آن است که نفس جز به رؤیت عین آرام نمی‌گیرد چون در سرشت او تردید را نهاده‌اندو ابراهیم هم به همین جهت دیدار به چشم را خواست و گفت من به این امر ایمان دارم اما نفسم جز به رؤیت عین مطمئن نمی‌شود. همین گونه‌اند اولیا. خداوند کرامت‌ها را برایشان می‌نماید تا نفس آنها را تهذیب کند و بلند و برترشان سازد.

از دیگر تفاوت‌های پیامبران و اولیاء آن است که پیامبران هر چه معجزه بیشتر سازند و بنمایند برتر و بلندترند و دل‌هایشان استوارتر است چنان که پیامبر(ص) ما را به تنهایی همۀ معجزه‌های پیامبران پیشین را بخشیده بودند بلکه چیزی افزون‌تر از همه بدو داده بودند مانند معراج، و شق قمر و بیرون آوردن آب از بین انگشتان که ویژۀ او بود وشرح آنها دراز خواهد شد. منظور این است که هر چه معجزه‌های انبیاء افزون باشد آنها فراترند. اما اولیا، هر چه کرامت‌های اولیاء بیشتر شود بیم و هراس آنان فزون‌تر خواهد شد چه می‌ترسند که نکند این کرامت نیرنگ پوشیدۀ حق و استدراج او باشد و با این جلوه‌ها، خداوند ولی خود را بخواهد آرام آرام فرو گیرد و بدان سرگرمش سازد و از چشم خویش فرو اندازد.