شیخ گفت: دلیل صحت کرامت برای غیر پیامبران قرآن و خبرهای رسیده از رسول است. خداوند گفت: درخت خشک خرما را بتکان، ای مریم، برایت خرماهای تازه خواهد ریخت(مریم/ ۲۵). مریم پیامبر نبود. و حدیث رسول خدا در باب قصۀ جُرَیج راهب و سخن گفتن کودک که کرامت بود و جریح پیامبر نبود. از پیامبر(ص) روایت شده که مردی با گاو خویش میرفت. سوار بر گاو شد. گاو بانگ برآورد که ای بندۀ خدا ما را برای سواری دادن نیافریدهاند ما را برای کشت آفریدهاند. همگی گفتند: پناه بر خداوند سبحان. پیامبر گفت من و ابوبکر و عمر به آن ایمان آوردیم؛ و گفته نشده که آن کس که سوار بر گاو بود پیامبر بوده است. و همین گونه است سخن گفتن گرگ با چوپان و هیچ کس ننوشته که چوپان، پیامبر بوده است. از پیامبر روایت شده که گفت: در میان امت من کسانی هستند که با آنها سخن گفته شده و همکلام غیب گشتهاند، عمر یکی از آنهاست. و کسی که همکلام حق شده و با او سخن گفتهاند در مرتبهای والاتر از همۀ صاحبان کرامت و اولیاء و صالحان قرار دارد. دربارۀ عمر گفتهاند که در خطبهاش گفت: ای رونده در کوه، صدایش را لشکریان در نهاوند شنیدند! همچنین برای علی(ع) و فاطمه(س) کرامتهای بسیار و نمونههای فراوان از اجابت دعاهایشان نقل کردهاند.
دربارۀ برخی از یاران پیامبر هم چنین چیزهایی گفتهاند. مثلاً اُسَیدبن حُضَیر و عتاب بن بشیر را گفتهاند که از نزد رسول خدا بیرون آمدند در شبی تاریک. و چنان که در خبر آمده است سر عصایِ یکی از آن دو برایشان نور میپاشید مثل چراغ. دربارۀ ابودرداء و سلمان فارسی نیز گفتهاند که در میانشان فاصلهای بود و کسی خدا را تسبیح کرد و آن دو تسبیحش را شنیدند. قصۀ علاء بن حضرمی مشهور است که پیامبر او را برای جنگی برانگیخت. در میان او و لشکریان دریایی پدیدار شد. او خدا را به اسم اعظم خواند. همگی بر دریا سوار شدند و بر روی آب با پای خویش رفتند چنان که در خبر چنین آوردهاند همچنین است دعای او در هنگام مقابله با درندگان.
عبدالله بن عمر را نیز گویند که روزی به گروهی برخورد که از بیم درندگان جایی گرد آمده بودند. او درنده را از راهشان راند و سپس گفت: بر فرزند آدم چیزی چیره میشود که از آن میترسد. اگر آدمیان جز از خدا نترسند چیزی بر آنها چیره نخواهد شد و نخواهند ترسید. مانند این در خبرها زیاد است. دربارۀ گروهی از تابعان با سندهای درست نیز کرامتهایی نقل کردهاند که ذکر بعضی از آنها سخت دراز خواهد شد چه رسد به نقل همۀ آنها و اهل علم در آن باره کتابها نوشتهاند.
دربارۀ عامر بن عبدالقیس و حسن بن ابوالحسن بصری و مسلم بن یسار و ثابت بُنانی و صالح مُری و بکربن عبدالله مُزنی و اویس قرنی و هرم بن حیان و ابومسلم خولانی و صلةبن اَشیم و ربیعبن خُثیم و داوود طائی و مطرف بن عبدالله بن شخّیر و سعید بن مسیب و عطای سُلمی و بسیاری دیگر از تابعان کرامتها نقل نمودهاند. همچنین در باب طبقۀ بعد از آنها و غیر ایشان کرامتهای نقل نمودهاند. کسانی مثل: مالک بن دینار، فرقد سنجی، عُتبه غلام، حبیب عجمی، محمدبن واسع، رابعه عدویه، عبدالواحد بن زید، ایوب سختیانی و جز ایشان که در آن عصر بودهاند و عُلما و بزرگان آن عصر از آنها روایت کردهاند و صحت این روایت را نزد ایشان مسلم است و کسانی مثل ایوب سختیانی و حمادبن زید و سفیان ثوری آنها را نقل نمودهاند. پیشوایان و اهل ثقه که هیچ کس منکر آنان نیست و همۀ سخنان آنها را که پیشوای دین و مرجع احکام ما هستند راست میدانند.
گروهی از اهل علم را دیدم که تمام کرامتهای اولیا و نظیر آن چه را که نقل کردیم گرد آورده بودند و آن چه در این معنی بر آنان ظاهر شده بود، که بیشتر از هزار حکایت و هزار خبر بود. چگونه میتوان گفت که همۀ اینها دروغ و برنهادۀ اهل تصوف است؟ چه اگر فقط یکی از آنها راست باشد باید گفت که همگی آنها درست است چه کم و زیاد در این زمینه یکسان است. آن که میگوید کرامتهای پیش از پیامبر بزرگداشت اوست چه او برترین است و امتش بهترین. چون هر چه خوبی برای پیامبران پیشین بود برای پیامبر هم بود و همین گونه هر چه برتری برای امتهای پیشین بود برای ما هم هست چون این امت برترین است و همۀ کرامتهای امتش تجلیل نام محمد(ص) است. ما در این باره بابی خواهیم گشود و در آن موضوع را خواهیم شکافت. اینجا تنها خواستیم بگوییم که کرامت برای غیر پیامبران هم رواست و آن که گمان میورزد که کرامت برای امت بایسته نیست، در خطاست.