قرآن کریمبه زبان فارسی

باب اول درمعنای شطح و رَدِّ منکران آن

اللمع فی التصوف — ابونصر سراج طوسی

اگر کسی بپرسد که شطح یعنی چه؟ باید گفت: یعنی گفته‌ای پیچیده در توصیف وجد درونی که نیرومندواستوار بر صاحب وجد چیره می‌شود و از گرمی و جوشش روح بیرون می‌تراود. شطح در لغت عرب به معنای حرکت است می‌گویند: شطح یشطح، هرگاه راه بیفتد و بجنبد، و به خانه‌ای که در آن آرد جمع می‌کنند نیز مشطاح می‌گویند. شاعر گفته است:

نزدیک فرات بایست- آبشخور اسبان-

همان جا که اندکی مانده به آسیاب است.

و زیبارویی را که می‌آید از من سلامی برسان

و هرگاه آوایی برداشت بدان که ندای رستگاری را شنیده‌ای.

بدین خاطر آسیاب را مشطاح خوانند که آرد پیوسته در آن حرکت می‌کند، ای بسا که از دو جانب آرد سرریز گردد از شدت پُری و سرشاری. پس شطح گرفته شده از حرکت است. چه شطح جنبش رازهای واجدان است در هنگامی که وجد نیرو گرفته است. به این جهت از حالت درونی خود به کلمۀ شطح تعبیر می‌کنند. برخی که این کلمه را می‌شنوند پذیرش آن برایشان سخت است و آن را انکار و طعن می‌کنند و خود را در آستانۀ فریفتگی و تباهی قرار می‌دهند و برخی هم تا می‌شنوند می‌پذیرند و برمی‌آیند و رستگار می‌شوند. شطح مانند آب سرشاری است که در جویی تنگ ریخته شود و از دو سوی جوی فرا ریزدو خرابی کند. به این عمل نیز عرب‌ها می‌گویند: شطح‌الماءفی‌النهر، مرید واجد نیز آنگاه که وجد در جانش نیرو می‌گیرد و توان کشیدن آن را ندارد آب معنا را بر زبان می‌ریزد و با سخنانی شگفت و شگرف از یافته‌های درون پرده برمی‌دارد و جمالی را می‌نماید که جز اندکی، توان ادراکِ آن را ندارند. این سرریزی‌های روح را در زبان تصوف شطح می‌گویند.

و بدان که خداوند بر دل‌های اولیای خود درهایی گشوده و آنها را به مرتبه‌های بلند برکشیده است و چیزهایی بسیار فقط به آنان نمایانده است. هر یک از این اولیا از یافته‌های درون خویش به اندازۀ توان سخن می‌گوید و حال خویش را آفتابی می‌سازد و در هستی چیزی فراتر و برتر از همین یافته‌ها نمی‌داند و با آنها پر پروازی می‌یابد که تا اوجِ آسمان و ژرفای روح بر می‌آید و فرو می‌رود. خداوند فرموده است: فراتر از هر دانایی، دانایی دیگر است(یوسف/ ۷۶). وبرخی را بر برخی دیگر با درجات بسیار برتری دادیم(زخوف/ ۳۲). و بنگر چگونه برخی را برتر از دیگران ساختیم(اسرا/ ۲۱). هیچ کس را روا نیست که زبان بر اولیای حق بگشاید و با ذهن و زبان خویش سخنان و حالت‌های آنان را برشمارد و آنچه را در نمی‌یابد دور اندازد. چه آنان را حال‌های دگرگون بسیار است، برخی یکدیگر را ماننده‌اند و برخی از حال دیگری رمنده‌اند. مردی شگرف و سینه‌ای شگفت باید تا ژرفای سخن آنان معانی حالت‌ها و حال‌هایشان را دریابند و دربارۀ نیک و بد و انگیزه و دلیل کار آنها سخن راند. هر کس که راه آنان را نرفته و گام به سوی مقصودشان نگذاشته و چون آنان نبوده بهتر آن است که در باب آنان سخن نگوید و ایشان را طرد و انکار نکند و حال و کارشان را به خدا واگذارد و خویشتن را متهم پندارد که ازسَرِ نادانی به آنان بد گمان است و در گمان است- و از خداست توفیق.