شیخ گفت: جنید پارهای از گفتههای بایزید را تفسیر کرده است. و مرد عاقل از همین اندک میتواند بسیار را دریابد. نمیتوانم از تفسیر شطحیات بایزید که جنید آنها را بازگفته است بگذرم و آنها را بگذارم و از خود چیزی بازگویم.
جنید گفت: قصههای بایزید فراوان هستند و پراکنده و ناقلان آنها نیز چند گانهاند و در اختلاف، واین از تفاوت حالهای بایزید بودو نیز از جایگاههایی که بایزید آن کلمات را بر زبان رانده بود. پس هر کسی همان را میگوید که خود دریافته و شنیده است.
همچنین جنید گفت: برخی از گفتههای بایزید چنان سخت وصعب و ژرف معنا است که چون دریا میماندو جز او را چنان سخنانی نیست. من نیز غایت حال و قال او را در کسی ندیدم که کسی درست آنهارا دریابد یا درست تفسیر کند و یا راست بازگو کند. چه، هر کسی توان شنیدن و کشیدن گفتار او را ندارد و ای بسا چیزهایی که از او باز میگوید همان نباشد که بایزید در دل داشته و بر زبان رانده است. حکایتهای بایزید نشان میدهند که او غرقۀ دریای معرفت خویش بوده و از خویش به در میرفته چون که معانیِ دریافتههایِ او، بارها او را در خود فرو بردهاند و جز او را راه رهایی نمیمانده است. آنچه دربارۀ ابتدای حال او میگویند آن است که بایزید مردی نیرومند و استوار بوده و چیزهایی در بیان علم توحید بر زبان رانده که درست هستند اما در عین درستی، آغازین مراحلِ شناختِ عمیقِ ذاتِ بیهمتایند. این گفتههایی هم که من قصد تفسیر آنها را دارم در جایی نوشته نبوده و جزء کتب نیستند چون که از زمرۀ علوم رسمی مقبول نزد علما نیستند اما از آن جا که مردمان را سخت بدانها تشنه دیدم و دیدم که هر یکی به انگیزهای در آن فرومیرود و آنها را درست درنمییابد. مثلاً یکی آنها را بد میگفت و بد میشمرد و گوینده را کافر میگفت و مانند آن که در این باب بحث و جدل بسیار است. بیشتر بحثها در باب بایزید ناراست و خطا بود. خواستم که بر آن روشنی افکنده باشم. و خداست یاریگر راستکاری.