قرآن کریمبه زبان فارسی

باب ششم شرح یک حکایت دیگر از بایزید

اللمع فی التصوف — ابونصر سراج طوسی

شیخ گفت: از بایزید حکایت دیگری نقل شده است که او گفت: بر میدان لَیسیت اشراف یافتم وده سال مداوم در آن پریدم تا شدم«نیست در نیست با نیست» سپس تضییع را دریافتم که میدان توحید بود و پیوسته با نیستی در نابودی پریدم تا در نشئۀ مکان، مکانی شدم و از نابودی توسط نیستی در نیستی، جایی در آن گرفتم. سپس توحید را یافتم آنگاه که آفریده‌ها پنهان بودند از چشم عارف و عارف از آفریده‌ها پنهان بود.

جنید گفت: همۀ این گفتارها- و نیز همانندان آنها- شواهد غیبت از استدراک است که نگرنده خود را نمی‌بیند و در دل آن معنی‌هایِ ژرف دربارۀ فنا و ندیدنِ فنای فنا است. معنای گفتۀ او که«برمیدان همانندی(لیسیت) اشراف یافتم و از نیستی در نیستی توسط نیستی درشدم» این نخستین گام در ساحتِ حقیقت فناست و بریدن از همۀ دیده‌ها و نادیده‌ها. نخستین میدان فنا، محو(انطماس) همۀ آثار هستی است. و گفتۀ او«نیستی در نیستی» یعنی نابودیِ همۀ آثار هستی و بریدن بنده از خودِ بریدن و معنی نیستی در نیستی همین است که چیزی در این میان نیست که دریابد و حس کند چه رسم‌ها نابود گشته و نام‌ها از میان رفته و دیدنی‌ها ناپدید گشته و چیزها فرو بلعیده شده و دیگر چیزی نیست تا یافت شود و راستی چگونه با چیزی که نیست می‌شود حس کرد یا با نامی که نیست می‌توان عهد بست، همه و همه، با همۀ وجود رفته‌اندو او را هم برده‌اند. این همان است که صوفیه فنا گویند و مرتبۀ بعد را فنای فنا می‌‌نامند. جایگیری بایزید هم در فنای فنا همین بریدگی کلی از همه چیز است و این محضِ حقیقت و یاد بردن خود و نابودی همه چیز است.

جنید گفت: این که بایزید گفته ده سال، این وقت خود بایزید است وگرنه به خودی خود این گفته معنایی ندارد چون زمان در آن حالت‌ها گم است و چون وقت آن حالت گذشت و به خود آمد زمان را می‌فهمد ورنه در آن حال بیست و صد و کمتر و بیشتر یکی است. نیز جنید گفت- چنان که شنیده‌ام- این که بایزید گفته توحید را در غیبت مردمان از عارف و پوشیدگی عارف از مردم فهمیدم، منظورش آن است که چون به توحید حقیقی رسیدم همه چیز از نگاهم محو شد و فقط خدا ماند با بزرگی و کبریایش و نیز گفت: این گفته‌های بایزید از آن دسته گفته‌هایی است که انسان برای تفسیر حرف‌ها در ضمن کلام می‌آورد.

این بود آنچه از جنید در تفسیر سخنان بایزید به من رسیده بود و آنچه جنید تفسیر کرده است نیز خالی از پیچیدگی نیست مگر برای آشنایان این مباحث چه این حرف‌‌ها برای ناآشنا و غیر اهل مشکل است به ویژه آن کس که کتب و رسالات قوم را نخوانده باشد و از راه علوم تدوین به این علوم نامدوّن راه نبرده بسی دیرتر و بدتر این گفته‌ها را تفسیر خواهد کرد و در خواهد یافت. خداوند تنها دل اولیا و برگزیدگان خویش را بدین علوم راه داده است. دانندگانِ ژرف‌بین می‌دانند که هر کس که بیشتر از این پرده می‌بیند و بیشتر به خدا روی می‌آورد و از مردم می‌بُرد حال و حالتی دگرگونه‌تر می‌یابد تا بدان جا که هر نفس و هر لحظه بیشتر به او می‌گرایند و از خود می‌برد و دیگر خود را از یاد می‌برد تا این که جایگاهش دل دوست می‌گردد و همۀ حال‌های پیشین را رها می‌سازد و همین است معنایِ فنا و فنای فنا و رفتن و رفتنِ رفتن و نهادن و نهادنِ نهادن، اگر چه عبارت‌ها چندگانه است امّا یک معنا و یک حقیقت بیش ندارند. در این باب، سخن پیامبر روشنی بیشتری می‌بخشد، آن جا که عبدالله بن عباس ازو روایت می‌کند که پیامبر در تفسیر این آیه:بعد ایستاد بر آسمان و آن چون دودی بود. به آسمان و زمین گفت: بیایید با میل یا به اکراه، گفتند فرمانبردارانه می‌آییم(فصلت/ ۱۱). گفت: فرشته‌ها گفتند ای خداوند اگر آنها نمی‌آمدند با آنها چه می‌کردی؟ گفت: جنبنده‌ای از جنبنده‌هایم را بر آن دو چیره می‌ساختم که در یک لقمه ببلعندشان. گفتند خدایا این جنبنده کجاست؟ گفت در صحرایی از صحراهایم. گفتند: این صحرا کجاست؟ گفت در علم پوشیدۀ خودم. آیا نمی‌نگری که در جنبنده و لقمه و رفتن آسمان و زمین و صحرا، رفتنِ رفتن است و در رفتن هشداری است بر دل عارفان که آنچه را می‌بینند چند است و چون است و خود را و قدرت حق وهمۀ آفریده‌ها را چگونه باید ببینند.

گفته می‌شود که: در کتابی آورده‌اند که خدا به دوزخ وحی کرد که اگر نپذیری آنچه به تو فرمان می‌رسد تو را با آتش بزرگ خویش خواهم سوزاند. یکی از عارفان را گفتند معنای گفتۀ خدا چیست که تو را با آتش بزرگ خویش خواهم سوزاند؟ گفت: ذرّه‌ای از محبّت خویش را می‌نمایاند، آنگاه جهنّم چون تنور نانوا در آتش دنیا می‌شود بلکه کمتر از آن؛ و معنای این سخن بایزید که«نیستی با نیستی در نیستی» اشاره است به نفی همۀ آنچه در اوست. چه همه چیز در معنا و وجود، در برابر خدا سایه و شبحی بیش نیست اگر چه ظاهراً وجود دارند امّا در حقیقت نابود و نیستند.

اهل حقیقت با درجات متفاوت این مشاهدات را می‌یابند و درمی‌یابند و«خداست که می‌گشاید و فرو می‌بندد و همگی به سوی او برمی‌گردند»(بقره/ ۲۴۵).