قرآن کریمبه زبان فارسی

باب نهم در معنای حکایتی که از شبلی نقل شده است

اللمع فی التصوف — ابونصر سراج طوسی

شیخ ابونصر- رحمةالله- گفت: بعضی از مشایخ نقل کرده‌اند که روزی شبلی را دیده‌اند که می‌گفته است خداوند به زمین فرمان داد که مرا بیوبارد اگر در من فضیلتی باشد در ماهی یا در دو ماه. بدان جهت که پیوسته یاد جبرائیل و میکائیل می‌کرده‌ام. از حُصری شنیدم که می‌گفت شبلی- رحمةالله- گفت: اگر در خاطرت جبرئیل و میکائیل- علیه‌السلام- را یاد آوری مشرک گشته‌ای. باید دانست که سخنان مجذوبان و خوشحالانِ حق، گاه پوست کنده است و گاهی پوشیده. بدخواهان تنها آن گاه مجال وقیعت و طعن می‌یابند که کلام پوشیده و مُجمل است نه مشروح و مفصل چه مجملات را- ای بسا- مقدمات و موجباتی است که شنونده آنها را ننیوشیده است حال آن که مفصلات روشن و رسایند و در امان؛ و این کلام شبلی از مجملات است که مقدماتی خاص دارد و هرگاه که شنونده‌ای عاقل آنها را بشنود خرده‌ای بر شبلی نخواهد گرفت چه تفصیل این ماجرای شبلی را ابومحمد نساج در حکایتی از شبلی آورده و مقدمات آن را نیز به تمامی ذکر کرده و معنا را روشن نموده و انکار و تردید در باب آن را زدوده است. صورت مشروح حکایت این است: مردی شبلی را می‌بیند و از چگونگی چهرۀ جبرئیل می‌پرسد. شبلی می‌‌گوید: شنیده‌ام در روایت که جبرئیل هفتصد زبان می‌داند و هفصد بال دارد هرگاه دو تا از بال‌ها را بگشاید شرق و غرب را می‌پوشاند. پس سؤال می‌شود از فرشته‌ای که دنیا را با دو پر خویش می‌پوشاند. پس شبلی به مردی گفت: آری چنین است جبرئیل و از ابن عباس- رضی‌الله عنه- روایت شده است که: صورت جبرئیل در ستون کرسی مانند بافته‌های جوشن است و کرسی و جبرئیل و عرش به علاوۀ ملکوتی که بر اهل علم نموده شده، همگی مانند ریگی است در کویر. بعد گفت: ای پرسنده، اینها علومی هستند که پیدا می‌گردند اما آیا جسم‌ها و توان‌هایی هست که آن را برتابد و بکشد یا خردها و دیدگانی هست که آنها را دریابد و ببیند و آیا در گوش‌ها برشی ایجاد می‌کند تا از این نشانه‌ها بر خداوند ره یابندو برای او و به سوی او کشیده شوند. خداوند آنها را به جایی می‌کشاند که خود در آن غیب مطلق است و هیچ کس جز خود خدا توان گنجایش آن را ندارد و هر گاه ذره‌ای از آن هویدا گردد بر زمین جنینده‌ای نمی‌ماند و درختی بار نمی‌آورد و دریایی به حرکت نمی‌آید و شبی تاریک نمی‌گردد و روزی نور نمی‌افشاند؛ و اما خداوند دانا و تواناست و می‌داند که آفریده‌ها توان آن را ندارند. بعد ابن عباس گفت: ای پرسنده، مرا از جبرئیل و احوالش پرسیدی. خداوند تعالی زمین را فرمود که مرا ببلعد اگر علم و فضیلتی در من- یک ماهه یا دو ماهه- برای ذکر جبرئیل و میکائیل(ع) بوده باشد.

هرگاه که سخن تا بدین پایه نیازمند مقدماتی است که آوردیم تا معنایش روشن گردد باید گفت چگونه بدسگال آخر آن را می‌گیرد و به خورد ناآگاهان می‌دهد تا زبانشان را به سرزنش و بدگویی دربارۀ خاصان حق بگشایند حال آن که این کردار از گناهان بزرگ و خطا‌های عظیم است.- و از خداست توفیق.