قرآن کریمبه زبان فارسی

باب دهم در معنای حالاتی که سبب انکار شبلی شده‌اند

اللمع فی التصوف — ابونصر سراج طوسی

شیخ گفت: دیگر از مواردی که بر شبلی انکار می‌آورند آن است که وی، ای بسا که جامه‌ای پربها می‌پوشید و سپس از تن به در می‌کرد و بر آتش می‌افکند. و نیز از او نقل شده است که قطعه‌ای عنبر را گرفت و بر آتش انداخت و دودش را در زیر دُم خری می‌پراکند و پیوسته می‌گفت: اگر دنیا- با همۀ نعمت‌ها و لذت‌ها- لقمه‌ای بود. در دهان کودکی بر آن طفل رحمت می‌آوریم(چه باز هم طفل بیچاره بود). و یکی گفته است که بر او وارد شدم و دیدم که پیش رویش حلوا و شکر بود و او آنها را به آتش می‌سوخت. حکایت شده که او همیشه می‌گفت: کاش دنیا یک لقمه و آخرت لقمه‌ای دیگر می‌بود سپس هر دو را در کام می‌نهادم تا مردمان را بی‌واسطه ترک می‌نمودم. و نیز حکایت کرده‌اند که زمینی را به بهایی گزاف بخرید، هنوز از جا برنخاسته بود که آن را پراکنده و تفرقه در میان مردمان ساخت و خود نیز خانواده‌ای داشت که پشیزی بدانها نپرداخت. به او گفتند: این کار و همانند آن عالمانه نیست و پیامبر(ص) هم تفرقۀ مال را نکوهیده است. پس چه کسی مقتدای توست در پراکندنِ مال بین مردمان و ترک عیال و خاندان؟ گفته‌اند که پیشوای او در این کار ابوبکر صدیق بوده است چه او تمامی اموال خود را بخشید، چون پیامبر او را گفت برای خانواده‌ات چه نهادی؟ گفت: خدای و رسول را. پیامبر او را خرده نگرفت. تفرقه و پخش مال- در واقع- خرج آن در معاصی خداست. چه اگر مردی پشیزی در معصیت خرج نماید، اسراف است و گر صد هزار درهم در طاعت صرف نماید اضافه و اسراف نیست و اما آن چه شبلی به آتش می‌سوخت برای آن بود که دلش را از خدا دور می‌داشتند.

خداوند در قصۀ سلیمان داوود گفته است: ما به داوود سلیمان را بخشیدیم. چه او بندۀ بازگردانده‌ای- به حق- بود آنگاه که شبانگاهان بر او عرضه شدند(ص/ ۳۰).

گفته می‌شود که سیصد اسب عربی که هیچ پادشاهی همانند آنها را نداشت و نخواهد داشت به او داده شد و قلبش بدانها مشغول شد تا این که نماز عصر را نخواند. بی‌درنگ گفت: برگردانید آنها را پیش من آورید و سپس بی‌درنگ گردن‌هایشان را برید و خدا را شکر کرد و خداوند هم خورشید را باز پس آورد تا او نماز عصر را به هنگام به جای آورد چنان که در خبر هم آمده است. از پیامبر(ص) نیز در این باب روایت شده که«در روز جنگ خندق نماز عصرش فوت شد و پیامبر حالتی دگرگونه یافت و گفت: کافران مشغولمان ساختند و نماز عصر از ما فوت شد خداوند دل‌ها و خانه‌هایشان را پر آتش کند. و قبل از این هم کافران پیامبر را بسیار آزرده بودند و زده بودند و مطرود ساخته بودند و دشنام داده بودند به او و خون ریخته بودند اما پیامبر آنها را نفرین نکرده بود و بیش ازاین نگفته بود که: خداوندا آنها را ببخش چون نادانند. اما وقتی که قلبش را از نماز بازداشتند بر آنها نفرین کرد چه نماز را دیگرگونه دوست می‌داشت و این در معنا تمام‌تر است از کار سلیمان. اگر کسی بپرسد چرا برای سلیمان خورشید برگردانده شد ولی برای پیامبر نه؟ می‌گوییم پیامبر(ص) دینی موحدانه و آسانگیر آورد و بر این مسأله نیز آسان گرفت چه واجبی او را از واجبی دیگر بازداشت چون که کندن خندق جزء جهاد در راه خدا بود و چون کار جهاد او را از کار نماز بازداشت سخت نگرفت. حال آن که سلیمان را کاری واجب از نماز بازنداشت ونه نیز نیکخواهی، به همین جهت سخت گرفت و خورشید دوباره بازگشت. و کرامت پیامبر(ص) ما در مدارای خود کامل‌تر از خودگرانی سلیمان است چون سلیمان هم اگر نرم بود خورشید بازنمی‌گشت.

در نزد اهل حقیقت هر آنچه آنها را از خدای دور دارد، دشمن آنهاست که از آن خلاصی می‌جویند. و آنچه شبلی گفت که:«دوست داشتم دنیا لقمه‌ای در دهان یک یهودی بود.» به خاطر خواری دنیا در پیشگاه اوست. در خوار داشت دنیا از پیامبر(ص) بیشتر از این نقل شده است. روایت شده که پیامبر فرمود:«دنیا ملعون است و ملعون است هر چه در آن است.» و نیز گفت:«اگر دنیا به قدر بال پشه‌ای در نزد خدا وزن داشت هیچ گاه کافری را پیاله‌ای آب از آن نمی‌داد.»