و اما سخن او که«درود فرست بر آنها و او را در ضمیرت بزرگ مدار» چنان نیست که بدسگالان پنداشتهاند که برای پیامبران د دلت قدر و منزلتی قرار مده، یعنی سخن او این است که برای زیادی درودت بر آنها چندان منزلتی مگذار، یعنی کردارت را خیلی بزرگ مبین چه آنها بیش از این شایستۀ درودند. چه پیامبر فرمود:«هر کس یک بار بر من درود فرستد خداوند ده بار بر او درود میفرستد.» اگر زیاد هم بر پیامبران درود فرستادی آن را در ضمیرت زیاد مشمار چون هر چه تو بر پیامبران درود فرستی خدا بیشتر بر تو درود فرستاده است. و اگر کسی بگوید مرد او از«او را در ضمیرت بزرگ شمار» پیامبران است، معنای واقعی آن این است که آنان در جنب عظمت خداوند تعالی و کبریا او چندان بزرگ نیستند چه روا نیست که هیچ چیز از آفریدههای خدا- فرشتهها، پیامبران، بهشت، دوزخ، عرش، کرسی- در قلب مؤمن در برابر کبریا و قدرت و سلطنت و وحدانیت او چیزی پنداشته شود، و همین معنا توحید و تفرید خداست.
اما از جهت علم و شرع و آن چه خداوند خلق را به آن خوانده و به تعظیم پیامبران و ایمان به آوردههای آنان فرمان داده و به ویژه نکو داشت پیامبر(ص) ما در میان تمامی پیامبران، من در این باره فصلهایی جداگانه را در قسمت«برداشتهای اهل صفوت» ویژۀ پیامبر(ص) اختصاص دادم شامل کتاب خدا، اخبار رسول و یافتههای قلوب اولیای حق و مهمترین کلامی که اهل تصوف دربارۀ پیامبر میگویند این است که او«بندهای یگانه است که هیچ کس را نرسد که او را چنان که هست و برکشیده شده است، دریابد». از بایزید بسطامی- رحمةالله- پرسیده شد که آیا کسی هست از پیامبر فراتر؟ گفت: آیا کسی هست که او را درست دریابد؟ بعد فرمود: تمامی آنچه را که مردمان از بزرگی پیامبر درمییابند و در برابر آن چه از عظمت او نمیدانند و درنمییابند همانند کوزۀ کبود رنگی است که آکنده از آب است اما نتراویده است. مردمان شرف و فضیلت او را درک کردهاند و دریافتهاند اما هیچ کس ذات او را درنیافته و نفهمیده است. و مهمترین کلام اهل تصوف دربارۀ او این است که: خدا پیامبر را نوید داد که هر چه را بخواهد به او خواهد بخشید- چه خدا گفت: بخواه و دریاب- و جایز نبود که پیامبر چیزی بخواهد و درنیابد. و پیوسته دعایش این بود که: خدایا از زبر و زیر و چپ و راست و بالا و پایین برایم نور قرار دِه، خدایا دردلم نور انداز و در چشمم نور انداز و در گوشم نور انداز و در گوشتم نور انداز و در استخوانم نور انداز. چنان که در حدیث آمده است که دلیل این که خداوند به او بخشید آن چه را که خواست گفتۀ خود اوست:«قسم به خدا شما را پس پشت خویش چنان میبینم که پیش رویم.» و هر شرافت و کرامتی را که امت او دریابند پرتوی از شرافت اوست؛ و بزرگی پیامبر(ص) فراتر از آن است که کسی در باب آن سخن بگوید.
یکی از حکیمان گفته است هرگاه دل از خدا دور میگردد و به غیر او انس میگیرد بدسگالی(وقیعه) در حق اولیا را در وجودش میافکند و جویندۀ علم صوفیه در آثار این قوم همانند این سخنان را دربارۀ عظمت رسول بسیار مییابد و من دو کلامی بیش نگفتم و شمهای بیش نسفتم آن هم بدین جهت که از این کلمات قیاس گیرد و بدانند که چهها در باب او هست و ما نگفتهایم- و از خداست توفیق.