قرآن کریمبه زبان فارسی

باب چهاردهم در ذکر گروهی که خطا رفته‌اند و طبقات و تفاوت آنها در خطاها

اللمع فی التصوف — ابونصر سراج طوسی

شیخ گفت: به تمامی خطاکاران این فرقه نظر کردم همه را در سه طبقه خلاصه یافتم: یک گروه کسانی که در مبانی تصوف خطا کرده‌اند چون اصول و احکام شریعت را درست نشناخته‌اند و در صدق و اخلاص و معرفت چندان استوار نبوده‌اند. چنان که بعضی از مشایخ گفته‌اند: وصول از آن جهت حرام شد که اصول را تباه کرد. گروه دیگر آنهایند که در فروع خطا رفته‌اند و فروع آداب و اخلاق و مقامات و احوال و افعال و اقوال است و این خطای آنها از کمی معرفت آنهاست در مبانی تصوف و پیروی از لذت‌های نفسانی و خواست‌های طبع زیرا که اینان به کسی که ریاضتشان دهد و سختی‌ها را در کامشان ریزد و به راه شیوۀ درست براندشان نزدیک نبوده‌اند. مثل اینان مثل کسی است که داخل خانه‌ای تاریک می‌گردد بدون روشنی و چراغ چه او زشتی‌هایی که به بار می‌آورد بیش از نیکی‌هایی است که به کار می‌برد، و هرگاه گمان برد که به دری یتیم دست یافته است پیدا می‌شود که خرمهره‌ای را دریافته زیرا که این گروه پیروانِ اهل بصیرت نبوده‌اند تا برایشان مشابهات و مشکلات و اضداد و اجناس را بازگشایند. به همین خاطر در خطا درمی‌غلتند و لغزش بسیار می‌کنند و سرگردان و پریشان می‌گردند یا سرگشته و مفتون می‌شوند و یا رمیده و محزون و یا فریفتۀ اوهام و یا سودازدۀ جنون. پس پاک است خدایی که روزی آنهار ا چنین ساخت و خداوند نیز درد و درمانشان را و تندرستی و بیماریشان را می‌شناسد. گروه سوم کسانی هستند که خطایشان عمدی نیست و بیشتر از سرِ لغزش و ندانم کاری است تا قصد و ستمکاری. اگر خطا برایشان روشن گردد از آن بازمی‌گردند و به مکارم اخلاق و کارهای نیک می‌گرایند و بدی‌ها را جبران و زشتی‌ها را درمان می‌کنند. دشمنی را ترک و حق را اعتراف می‌کنند و عجز خویشتن را نیز درمی‌یابند و به سوی عادت‌های نیک و حالت‌های خوش و درجات والا می‌گرایند و لغزششان آنها را نمی‌کاهد و صفای روحشان را کدورت‌ها نمی‌آلایند. و هر یک از این سه طایفه احوال و آثار جداگانه‌ای از لحاظ ارادات و مقاصد و نیات دارد چنان که شاعری سروده:

هر کس به جز آنچه هست خود را فرانماید

زبانش از ادعاهای او پرده برمی‌دارد و رسوایش می‌کند.

و گروهی نیز به روایتی از پیامبر عمل می‌کنند که فرمود:«ایمان تحلی و تمنا نیست بلکه ایمان آن است که در دل جا گرفته و با کارهای نیک پاگرفته باشد.» چنان که در حدیثی نیز چنین آمده است. پس هر کسی که مبانی تصوف را نشناخت گمراه خواهد گشت و برای دردهایش دوایی نخواهد یافت. مگر خدای او را برهاند و خطا در فروع زیانش کمتر است از اصول هر چند دور است که به مقصد رسد.