شیخ گفت: زیاده داشتن جز پیامبر یا ولی را شایسته نیست. معنای این آن است که پیامبر(ص) چیزها را برای خود نمیخواست وهر چیزی را چنان که حق بود به جا میآورد، نه چنان که خود می خواست چه پیامبر اجازتهای حق را در باب دنیا میدانست. هرگاه فرمان به انفاق میداد میبخشید و آنگاه که دستور امساک میداد نگه میداشت اما کسی که قلمرو فرمانها را نمیداد و کمال را به دست نیاورده در دستیابی به توانگریهای فراوان دچار غرور و تأویل میشود. و کسی که میپندارد که توانگری او را آسیبی نمیرساند باید گفت: آنچه را که به کف آوردهای شایسته است که نگاه نداری و دیگر هم نجویی و کم و زیاد را در چشم خودیکسان نمایی. برخی شیوۀ زندگی تلخ و سخت را برگزیدهاند و از جامه، کمبهاترین را و از روزی، کمترین را گرفتهاند و میپندارند که اگر فردی بهره از دنیا بگیرد یا از چیزهای حلال و پاکیزه بخورد این کردار او را فرو میکشد و از درگاه حق دور میسازد. اینان تنهاخود را میزبان عرفان میپندارند. اینها خطا کارند چه کم خواهی و سخت گیری را میتوان ابزاری برای کمال ساخت و یا انگیزهای برای تباهی، چنان که توانگری و توانمندی را. تمام اینها بسته به عادت و برخوردهای ما هستند و کمداری و ناداری معلول است نه علت. مگر این که بندهای بخواهد وقت خود را خوش دارد یا خویش را تربیت سازد و به ریاضت وادارد. اما اگر آسیبها این روش را دریافت و یا اقبال و استقبال مردمان را به خود دید بایستی که بیدرنگ از این شیوه دور شود و گرنه تباه خواهد شد و امیدی هم به بهروزی او نخواهد بود.
گروهی دیگر از صوفیان دل به کار خویش دادهاند و از دست خود روزی میخورند و کسانی را که نمیکنند و درآمدی نداردند به چیزی نمیگیرند و انکار میکنند و میگویند حال آدمی روشن نمیشود جز با خوردنی پاک و خوردنی پاک به دست نمیآید جز با کار و کوشش. اینان کلام پیامبر(ص) را نشان درستی گفتار خویش میآورند که کفت:«پاکترین خوردنی برای مؤمن روزییی است که از درآمدِ دستان اوست.» اینان خطا میپندارند چه کسب و کوشش اجازهای است برای آنها که به مرتبۀ توکل نرسیدهاند و توکل حال پیامبر بوده است و پیامبر مأمور به توکل و اعلامِ به توکل و اعلامِ آمدن روزی بوده است. همچنین همۀ مردمان مأمور توکل به خدایند و باید بدانند که خدا روزی آنها را میرساند. اگر کسی توان چنین توکلی را ندارد پیامبر(ص) کار و کوشش را برای او اجازه داده است آن همه تا جایی که کار، او را به خود واندارد و از خدا دور ندارد؛ و شرط کار آن است که: به خودِ کار اعتماد نکند وروزیش را از کار خود نبیند و از کار خود گنجاندوزی نکند بلکه با آن مسلمانان را یاد و معاونت کند و کار، او را از نمازِ اول وقت نیندازد و بدان که حلال را از حرام تمیز دهد، بداند و اگر برادرانی نیازمند دارد باید که زیادیِ درآمدش را بدانها بخشد. اگر کسی نتواند با این شرایط روزی درآورد در معرض خودبینی و خودروزی بینی در خواهد آمد.
گروهی دیگر کوشندگان را بدسگالی میکنند و با خیالی راحت مینشینند و در انتظار قوت از جانب دیگران می مانند و این را«حال» میپندارند. این هم خطاست چه دوری از کار و کوشش باید میوۀ یقین و صبر باشد، اگر کسی باورش کم و آز و هوسش زیاد باشد و وی را به طلب کشاند- اگر چه طلب مباح است- باید این شیوه را ترک کند چه ترک خواستن و گدایی و تکیه بر کار و کوشش برای همه بهتر و کامل کنندهتر است.