قرآن کریمبه زبان فارسی

باب هفدهم در بیان طبقات مردمی که در ارادت سستی ورزیدند و در مجاهدت به غلط افتادند و راحت و آرامش را برگزیدند

اللمع فی التصوف — ابونصر سراج طوسی

شیخ- که خدایش بیامرزاد- گفت: گروهی از اهل تصوف در زمینۀ عبادات و مجاهدات و ریاضت‌‌های نفس به خطا افتادند، و کارشان در این زمینه بنیانی ندارد، زیرا که چیزها را در جای‌هایشان نمی‌گذارند، پس شکست می‌خورند و می‌گریزند و عوارض آن بر اعقابشان بازمی‌ماند. از آن جمله این است که پون سخن از مجاهدات گذشتگان می‌شنوند و آن چه خدا آن را نشر داده است به خطا می‌افتند. آنان به تعریف از خود و مقبولیت در نزد مردم و اظهار کرامت غره می‌شوند و نفس‌هایشان به طمع می‌افتند و آرزوهایشان زیاده می شوند و به تکلف می‌افتند و اما چون به هدف و مراد خود نمی‌رسند افسرده می‌شوند. و چون داعی علم آنان را به مجاهدت و عبادت و ریاضت نفس دعوت می‌کند ارزشی برای این چیزها قائل نمی‌شوند حتی اگر که حق آنان را به خدمت خود فراخواند و به تداوم طاعت دعوت کند و به لطف و عنایت خویش دریابد، رغبتش افزایش نمی‌یابد، اما نیت‌های خودشان تقویت می‌شوند و در آن چه هستند مداومت می کنند. اما چون به سبب ضعف عقاید و فساد قصد خود به مُراد نمی‌رسند آن را به فتور نسبت می‌دهند، و بدیهی است که در اشتباه و غلط هستند زیرا که فتور به دل اهل اجتهاد راه نمی‌یابد.

و اما در مورد آن چه این کسان گرفتار آن می‌آیند، و آن عبارت از کسالت و فتور و آرزوهای خطاست. از احمدبن علی کرجی شنیدم که می‌گفت از ابوعلی رودباری- رحمةالله- شنیده است که ابتدای آن شبیه نهایت آن است و نهایت آن همان ابتدای آن است، و هرگاه کسی چیزی را د رنهایت رها کرد در حالی که باید در ابتدای کار آن را انجام می‌داد، آن مرد، فریب خورده است.

طبقه‌یی دیگر از آنان کسانی هستند که به سیاحت می‌پردازند و به مسافرت می‌‌روند وبه دیدار مشایخ نائل می‌آیند و با آنان می‌نشینند و در صدر مجلس جلوس می‌کنند و بر همنوعان خویش ستم و دست درازی می‌کنند، و من از اینان بسیار دیده‌ام، و به چیزهایی نگریسته‌ام که همنشین‌هایشان نمی‌بینند. و همه در این زمینه به غلط افتاده‌اند زیرا که سفر برای خروج از اخلاق ذمیمه است و به سفر می‌روند تا ذمایم اخلاق خود را مشاهده کنند... و در آن چه می‌کنند به غلط افتاده‌اند زیرا که اگر وقت آدمی فوت شود دیگر باز نمی‌گردد، و وقت چیزی نیست که با رفق و مدارا باز آید. وقت فقط به دوام ذکر آبادان می‌شود و به اخلاص و شکر و رضا و صبر و کف نفس و رویگردانی از هوا و هوس و شیطان بستگی دارد، زیرا که نفس و هوا و شیطان دشمنانی هستند منتظر فرصت تا بنده را در غفلت اندازند و بنده چون چشم برهم زدن هم از آنها غفلت کند امیدی به نجات او نیست و نباید منتظر خیر باشد و هلاک او حتمی است. و کسی که تصور کند که به حال رسیده است و از آن چه گفتیم در امان است قطعاً در اشتباه است.