قرآن کریمبه زبان فارسی

باب هجدهم در ذکر کسانی که در معنای کم خوری و گوشه ‌نشینی و تنها یی و مانند آن به خطا رفته‌اند

اللمع فی التصوف — ابونصر سراج طوسی

شیخ گفت: برخی از مریدان و مبتدیان از مخالفت نفس چیزهایی شنیده‌اند و پنداشته‌اند که اگر نفس را با نخوردن و نیاشامیدن شکست دهیم از بدی‌های آن و اثرات و عواقب آن در امان خواهیم بود. بر همین پندار خوردن و نوشیدن را رها کرده و درست ادب ترک طعام را به کار نبسته‌اند و نیز از استادان نپرسیده‌اند و روزها دهان خشک و شب‌ها به نمازند و می‌پندارند که«حال» عرفانی همین است. به راستی که در کردارشان گمراهند چه مرید نوراه را آدابی است که باید آنها را به کار بندد تا از رفتارش بلا و فتنه تولد نیابد که توانایی جبران آن نباشد و از فسادهای آن نتوان جلوگیری کند. هیچ گاه و هیچ جا نمی‌توان از شرّ نفس رهید چه نفس بر بدی و شر سرشته شده است که به بدی فرمان می‌دهد و هر کس پنداشت که نفس را با گرسنگی و کم‌خوری رام کرده و از آسیب آن رهیده و به آرامش رسیده در گمراهی است. شنیدم ابن سالم می‌گفت: بزرگان هرگاه می‌خواستند که سبکبار گردند در هر جمعه از خوراکشان می‌کاستند و از او شنیدم که گفت: سهل بن عبدالله یارانش را فرمود در هر جمعه یک بار گوشت بخورید تا توان نیایش داشته باشید. من گروهی از صوفیان را دیده‌ام که بر خود سخت می‌گیرند و حشیش می‌خورند و آب نمی‌آشامند و گه گاه نمازهای واجب را از دست می‌دهند. اینها درست تربیت نشده‌اند و شیوۀ درست سلوک گذشتگان را نفهمیده‌‌اند.

گروه دیگر عزلت گرفته‌اند و در کنج غارها خزیده‌اند و پنداشته‌اند که خلق می‌گریزند و در کوه‌ها و فلات‌ها آرام می‌گیرند و از بدی‌ها می‌رمند و به انفراد و خلوت به خدا می‌رسند چنان که اولیا رسیده‌اند و این رسیدن در میان مردمان دست نمی‌دهد. اینها هم گمراهند چون که بزرگانی که کم می‌خوردند و در خلوت می‌زیستند و تنهایی را برمی‌گزیدند از سرِ علم و آگاهی بود به همین سیل سرشار اشراق و علم و قوت حال آنها را در خود فرو می‌برد و یاد یار و دیار را از یادشان می‌زدودند و خوردن و نوشیدن را از ذهنشان پاک می‌نمود و حق، آنهارا به خود جذب می‌کرد و چنان پُر می‌ساخت که دیگر نیازی به غیر از او نبود. هر کس را که چنین توانایی درون و آگاهی‌های عمیق نباشد و نفس را به تکلیف به تنهایی و ناتوانی وادارد و آسیب و زیان به او رساند و چیزهایی را در انزوا از دست دهد که نتواند به کف آرد و پندارد که به مقام بزرگان و مخصوصان رسیده است، سخت گمراه است.

گروهی از نوجوانان را دیدم که کم می‌خوردند و شب را نمی‌خوابیدند و ذکر خدای را پیوسته بر زبان می‌راندند تا این که یکی را غش عارض شد و نیازمند درمان‌ها و پرستاری‌های سخت گشت تا پس از مدت‌ها توانست نمازش را بگزارد. گروهی دیگر آلت رجولیت را بریده‌اند و پنداشته‌اند که با این کار از آفت شهوت می‌رهند و این مایه نمی‌دانند که شهوت از درون سرمی‌کشد و اگر آلت بریده شود سودی برای دفع شهوت ندارد بلکه آسیب را بیشتر و زیان را فزون‌تر می‌سازد. گروهی دیگر در پشمینه پوشی زیاده‌روی کرده‌اند و پارچه‌های چند پاره(مرقعات) بر خود پوشانده‌اند و کشکول و کوزه بر دوش نهاده‌‌اند و جامه‌هایشان را رنگ می‌زنند و به اشارت سخن می‌گویند و سر تکان می‌دهند و می‌پندارند که اگر چنین کنند صوفیان راستینند. اینها هم گمراهند چه آراسته سازی و پشمینه پوشی و همانند سازی، دارنده‌اش را جز حسرت و ندامت و سرزنش و ملامت و دشنام در دنیا و جز آتش در آخرت بهره نخواهد داد و هر کسی پندارد که با تقلید لباس و رفتار به احوال اهل حقایق می‌رسد سخت در خطاست.

گروهی هم تنها به فراگیری علوم صوفیه وشناخت اشارت‌هایشان و نگهداشت افسانه‌هایشان و به کار بردن سخنان رنگین وعبارات دلنشین و فصیح بسنده کرده‌اند و می‌پندارند که اگر چنین کنند از آن قوم می‌شوند. اینها هم گمراهند. گروهی دیگر هم برای خود درآمدی و سرمایه‌ای پس انداخته‌اند و با نفقۀ معلوم نفس خود را ساکت کرده‌اند و فارغ به نماز و روزه و شب بیداری و ورع و خشن پوشی و گریه و خشیت روی آورده‌اند و می‌پندارند که حال مقصود در تصوف فقط همین است و فراتر از آن چیزی نیست و به راستی که اینها هم خطا کارند. گروهی دیگر پنداشته‌اند که تصوف سماع و رقص و آوازخوانی و گشادگیری و آوازهای خوش و اشعار عاشقانه است چنان که برخی از صادقان چنین بوده‌اند؛ اینها هم خطا کارند چه هر دلی که آلوده به دوستی دنیا باشد و هر نفسی که به بطالت و غفلت خو گرفته باشد همه چیزش نازیباست و سماع و وجدش و دادمۀ زشتی روحش و جنبش‌ها و حرکت‌هایش نیز امتداد روحِ ناسفته‌اش خواهند بود. و هر کس که پندارد با تکلف و حیله و آرزو در سماع و رقص و جنبش و وجد و مانند آن از بزرگان عرفان می‌گردد به حقیقت که در پندار است و خطاکار.