شیخ گفت: گروهی گمراه از اهل عراق پنداشتهاند که اخلاص برای بنده راست نمیشود مگر این که فرد از چشم مردم بیفتد و در هیچ کاری-چه درست و چه نادرست- با مردم موافقت نکند. این گروه از آن جا گمراه گشتهاند که برخی از اهل فهم و معرفت آنگاه که در معنای حقیقت اخلاص سخن گفتهاند، توصیه کردهاند که صوفی وقتی صاف میگردد که هیچ نشانهای از بزرگداشت مردم و هستی خود در او باقی نمانده و فقط خدا در او مانده باشد. این گروه از این سخن بهره گرفته با ادعا و تقلید و تکلف خود را آن چنان نمودهاند که مشایخ گفتهاند. پیش از آن که راههای طریقت را بروند و آداب آن را بیاموزند و از حالی به حالی و از مقامی به مقامی دست یابند به راه افتادند تا به مقصد برسند. ادعاها و آزهای دروغ و گزاف آنان را به بیمبالاتی و ترک ادب و حدودشکنی کشانده و بردۀ شیطان ساخته است و نفس و هوا را بر آنان چیره ساخته است و بدانها وانموده که شما از مخلصانید حال آن که در عین ضلالت و تباهی هستند و نجاتی هم برایشان به ذهن نمیآید.
این گروه از شدت شقاوت درنمییابند که بندۀ مخلص کسی است که مُهذّب و آدابدان و دور از زشتیها و چابک در عبادتها و پاک در ارادت باشد و احوال و مقامات را پله پله بگذراند تا به صفای اخلاص رسد. اما آن کس که اسیر هوا و گروگان نفس و بردۀ شیطان است و در ظلماتی به سر میبرد که پارهای فرپارهای هستند و اگر دستش را دراز کند چه بسا که آن را نبیند(نور/ ۴۰)، و نیز کسی که آغاز راه را نمیبیند چگونه به انجام کار میرسد؟ این کس همانند کسی است که نام گوهری گرانبها را شنیده که گِرد و روشن است، بعدها خرمهرهای شیشهای به چنگش میافتد و پای میکوبد که زهی این هم گرد و روشن است و در روز نیاز آن را به جواهر فروش عرضه میکند. جوهری به او میگوید آن چه در دست داری شیشهای بیش نیست. این کس را جز جهل و طمع بدان سو نراند که خرمهره و گوهر را به هم بیامیزد و یکی داند.
اینها نیز هر روز از ضلالت خود زیان میبینند و در طغیان خود تباهتر میگردند. خداوند ما و شما را از آنان دور سازد و نگاه دارد.