شیخ گفت: به من گفتهاند که گروهی از حلولیه چنین اعتقاد دارند که خداوند- تعالی- اجسامی را برمیگزیند و مفاهیم ربوبیت را در آنها جای میدهد و ویژگیهای انسانی را از آنان میزدایند. اگر درست باشد که کسی این کلام را بر زبان رانده و پنداشته باشد که توحید چهرۀ خودرا به او نمایانده حقاکه خطا پندار است و بر مذهبی رفته که می پندارند که هر چیز جنسی دیگر و آمیخته با آن است در حالی که خداوند از چیزها جدا و چیزها در صفات خوداز خدا جدا هستند و اشیاء تنها میتوانند جایگاه ظهور آفریدگاری و نشانۀ پروردگاری او باشند. چون مصنوع به صانع ره مینماید و گرد آمده بر گرد آورنده گواه است.
حلولیه از این جه ت به خطا رفتهاند- اگر حرفهای منقول از آنها درست باشد- که بین قدرتی که از صفات خداوندی است و بین نشانههایی که گواه قدرت صُنعِ صانع هستند، تشخیص ندادهاند و گمراه شدهاند. به من گفتهاند که یکی از آنها پیرو نظریۀ نور است ودیگری پیرو نظریۀ جمال پرستی است که نظریهای ناشناخته است و دیگری پیرو دریافت حال است از هر چه زیبا و نازیباست. و یکی از آنها میگوید حال فقط در زیباییهاست و دیگری میگوید حال حضوری همیشگی در آدمی دارد و یکی میگوید حال گاه به گاه دست میدهد. اگر این گفتهها درست باشند تمام این گویندهها به اجماع امت پیامبر(ص) گمراهند و کافر و هر کس که گوید نیز کافر خواهد شد.
باید دانست که خدا فقط پیکر و اجسام اولیا را برمیکشد اولیا که با طاعت و خدمت و نیایش و زیور هدایتِ حق ممتاز شده باشند و خداوند برتریهای آنها را برای همگان روشن کرده باشد. خداوند همچنان است که خود، خود را وصف کرده است و گفته است: هیچ چیز همانند او نیست و او شنوایی بیناست(شوری/ ۱۱). و آن کس که حلول را پذیرفته و گمراه شد بدان جهت است که بین اوصاف خدا و خلق درست تمیز نداده است. چون که خداوند در دلها نمیآمیزد و جای نمیگیرد بلکه آنچه در دلها جای میگیرد و به دلها میآمیزد ایمان و تصدق حق و توحید و معرفت خداست و این صفات، ویژگیهای مصنوعات او هستند از آن جهت که صُنع اویند نه این که ذات یا صفات خدا در دلها بیامرزد و جای گیرد. خداوند بسیار برتر و بزرگتر است از همانند این گفتهها.