شیخ گفت: گروهی معنای«عینالجمع» را درست نفهمیدهاند و به مردم نسبتهایی را که خداوند روا داشته روا نمیدارند و خودشان را آزاد نمیپندارد و گمان می کنند که این شیوه نهایت پرهیزگاری است و فقط خدا را در دل و ذهن نگاه میدارند. این شیوۀ تحلیل، آنها را از دین راست و حدود شریعت خارج میسازد چه معتقدند که در همه کار مجبورند و بر کارهایشان سرزنشی متصور نیست چه دین گریزی و تجاوز از حدود و رفتن بر مخالفت دست خودشان نیست
برخی دیگر در تعدی وبطالت کستاختر شدهاند و در همه چیز و همه کار بیهوده پندار گشتهاند و خود را در همه کار مجبور میشمارند و آزادی و اختیار در هیچ چیز نمیبینند تا بر آن پرسیده شوند. این گروه را کم معرفتی و اصول و فروع نشناسی چنین ساخته است.چه نمیتوان به درستی فرع را از اصل و جمع را از تفرقه باز شناسد به همین جهت پارهای چیزها را که به اصول مربوطندبه فروع ارتباط می دهند و بر عکس، برخی چیزها را که به فرع برمیگرند به اصل برمیگردانند و برعکس. و در هیچ کار نیک عمل نمیکنند وهیچ چیز را در جای خود نمی نهند و دادِ کارها را نمیدهند و هلاک میگردند. این مسأله از سهل بن عبدالله پرسیده شد- چنان که به من گفتهاند- یعنی به او گفتند: چه میگویی دربارۀ مردی که میگوید من مثل دری هستم که اگر حرکتش ندهند تحرکی ندارم؟ سهل گفت: این جمله را دو نفر میتوانند گفت، یا مردی که کاملاً صادق است و یا کافری که زندیق. مراد سهل آن بود که مرد وارستۀ صادق ایستایی و پایایی همه چیز را به حق میداند، و همه چیز را به او برمیگرداند و از او میداند، هر آنچه را که باید از اصول و فروع و حقوق و حظوظ بداند میداند و میان حق و باطل و زشت و زیبا و متابعت امر و نهی و راست کاری با ناراستی و ناراست کاری تمیز می دهد، و مرد دیگر زندیقی است که با این شیوۀ گفتار تمامی کارهای زشتش را محملی مییابد و توجیه و هر جه بخواهد میکند و چیزی او را از کردهها باز ندارد. به همین جهت همۀ کارهایش را- چه زشت و چه زیبا- به خدا نسبت میدهد. این مرد گمراه و فرمانبر شیطان است و از حق دور. خداوند ما و شما را از آن دور دارد.