شیخ گفت: رضا مقامی شریف است و خدا آن را در قرآن یاد نموده است: خداوند از آنان راضی است و آنان از خدا وندراضیند(مائده/ ۱۱۹). و گفت: رضایت خدا برتر از همه است(توبه/ ۷۹). یعنی رضایت خداوند از بندگانش بزرگ تر و مهم تر از رضایت بندگان از خداست. رضا، در بزرگ خداوند و بهشت دنیاست. رضا آرامش دل بنده در زیر فرمانهای خداست. از جنید معنای رضا پرسیده شد. گفت: رضا کنار نهادن اختیار است. قناد را از رضا پرسیدند. گفت: آرامش دل با تلخی قضا است. ذوالنون را پرسیدند. گفت: شادی دل با تلخی مشیت است. ابن عطاء گفت: رضا نگاه دل است به اختیار خداوند برای بنده، چه بنده می داند که خدا برترین را برایش برمیگزیند پس بدان خوشنود میشود و ناخوشنودی را رها میسازد. ابوبکر واسطی گفت: رضا را برای کوششهایت بخواه نه این که رضا را به جای عملهایت بنشانی و از لذت دیدارش محروم مانی.
اهل رضا را سه حالت بیش نیست. آنان که رازی نمیکنند و دلشان را برای خدا و فرمانها و خواستهای او آماده نگاه میدارند، چه سختیها و درشتیها بدانان رسد و چه شادیها و عطاها. گروهی که رضایت خود از خدا را فدای رضایت خدا از خود میکنند. برای گفتۀ او که: خداوند از آنان راضی است و آنان از خداوند راضیند(مائده/۱۱۹). و برای خویشتن چیزی در این باره اثبات نمیکنند و سختی و درشتی و بخشش و منع یکی است. و گروهی دیگر که از رضایت خدا از خود و رضایت بندگان از خدا در میگذرند چون میدانند که خدا رضایت داده که اینان آفریده شدهاند. چنان که ابوسلیمان دارانی گفت: کارهای مردمان چنان نیست که خدا را راضی کند و نه او را خشمگین سازد بلکه خدا از قومی راضی شده و آنان را جزء راضیان قرار داده است و بر گروهی خشمگین گشته و آنان را به کارهای خشم انگیز وا داشته است.
رضا، آخرین پلۀ تکامل در«مقام روحی» است و پس از آن«احوالِ» اهل دل به میان میآید. شناخت پوشیدهها و تهذیب به رازها با روشنی یاد کرد خداوند و راستی دل پیدا میگردد. نخستین حالت از«احوال» اهل دل حال«مراقبه» است.