خدا میفرماید: هرگاه که بندگانم از من پرسیدند به درستی که من نزدیکم(بقره/ ۱۸۶). و گفت: ما به انسان از سُرخرگ او نزدیک تریم(ق/ ۱۶). و نیز: ما به او از شما نزدیکتریم اما شما درنمییابید(واقعه/ ۸۵).سپس در وصف فرشتگان میگوید: آنهایند که برای نزدیکی به خدا وسیله میجویند و این که کدام نزدیک تز است(اسرا/ ۵۷). وسیله یعنی قرب جستن. خداوند قرب بندگان را به خود یاد آورده و سپس قرب جویی- یعنی جستن با وسیلهها- را به خود یاد کرده که کدام نزدیک ترند. قرب بنده آن است که با دلش نزدیک بودن خدا را ببیند و بخواهد که با کردارهای نیک یعنی طاعات و جهت دهی نیروهای درونش در پیشگاه حق و یادآوری همیشگی در نهان و آشکار آن را بیشتر کند. مقربان سه گونهاند: آنان که همۀ طاعت را به جای میآورند تا به او نزدیک شوند چه میدانند که خدا، دانای همۀ حالتهای آنهاست و به آنان نزدیک و بر آنان چیره است. کسانی که از مقربان شدهاند. چنان که عامرین عبدالقیس گفته است:«به چیزی ننگریستم مگر این که دیدم خدا بدان نزدیک تر است از من». این گفته مانند سخن شاعر است که:
تو را در دلم جای دادم و با زبانم نیایشت کردم
در پارهای معانی با هم یگانه گشتیم و در پارهای چندگانه
اگر بزرگداشت تو، تو را از چشمانم پوشیده دارد،
دریافتِ دل، تو را از جگرگوشهام نیز به من نزدیک تر خواهد ساخت.
جنید گفت: بدان که خدا به میزانی به دل بندگانش نزدیک میشود که ببیند که دل بندگان تا چه مایه به او نزدیک است بس است که آنان را بدان مایه که خود به آنان نزدیک است به خود نزدیک کرده و آنان بدان مایه به خدا نزدیکند که خدا به آنان نزدیک است. این مرتبۀ دوم از قرب است. سومین مرتبه، قرب بزرگان و اصلان است. آنان را ابوحسین نوری توصیف کرده است که روزی مردی به او گفت: تو از کجایی؟ گفت: از بغداد. گفت: با جه کس همنشینی. گفت: با ابو حمزه. گفت: چون به بغداد بازگشتی ابو حمزه را بگو:«قرب القرب همان معنا را دارد که ما میگوییم دورِ دور». و ابو یعقوب سوسی گفته است: بنده تا وقتی در حال قرب است، نزدیک به حق نیست وقتی قرب را با خودِ قرب از یاد برد و دیگر قرب را ندید، به خدا نزدیک است. یعنی همین که او نگاهش متوجه قربِ به خداست او را از خدا دور میسازد. قرب لازمهاش، محبت و بیم است.