قرآن کریمبه زبان فارسی

باب دوازدهم محبّت

اللمع فی التصوف — ابونصر سراج طوسی

شیخ گفت: محبّت را خدا در چند جای قرآن یاد کرده است چنان که گفت: به زودی خداوند گروهی را می‌آورد که دوستشان دارد و آنها هم خدا را دوست دارند(مائده/ ۵۴). و فرمود: اگر شما خدای را دوست می‌دارید، مرا پیروی کنید تا خدا شما را دوست بدارد(آل عمران/ ۳۱). و در جای دیگر: دیگران را چنان دوست می‌دارند که خدا را، اما مؤمنان خدای را بیشتر دوست دارند(بقره/ ۱۶۵). خدا در آیۀ اول، دوستیِ خود را به بندگان پیش از دوستی بندگان نسبت به خود یاد کرده است و در آیۀ دوم دوستی مؤمنان را به خود پیش از دوستی خود به آنان آورده است و در آیۀ سوم دوستی مؤمنان را در باب خود آورده است.

محبت بنده، نگاه به بخشش‌های خداوندی است و دیدن میزان قرب و عنایت و نگهداشت و سرپرستی خدا دربارۀ خود است و نگاه با ایمان وکنهِ اعتقادش به کرامت‌های خداوند در حق اوست که چه سان او را در نظر داشته و راه نموده و از دیرباز او را به مهر پرورده تا بنده هم خدای را دوست بدارد. اهل محبت سه حال بیش ندارند:

۱.حال اول محبت نسبت به توده‌های مردم است که ادامۀ احسان و لطف خدا به آنان است. و از پیامبر نیز روایت شده که:«دل‌ها سرشته به مهر کسانی هستند که خوبی نمایند و بیزار از کسانی است که بدی نمایند». شرط‌های این گونه محبت را سمنون برشمرده: مهرورزی خالصانه همراه با یاد همیشگی خدا، چه هر کسی که چیزی را دوست دارد پیوسته آن را یاد می‌کند. چنان که سهل بن عبدالله را از محبت پرسیدند. گفت: همراهی دل‌ها برای خدا و پیوسته ملتزم خدا و رسول بودن و احساس شیرینی نیایش خداوند. حسین بن علی(ع) را از مهربانی پرسیدند. گفت:«همۀ توان را به خدمت گرفتن تا دوست آنچه را که می‌خواهد انجام دهد». و یکی از مشایخ را از معنای محبت پرسیدند. گفت: آمادگی دل‌ها برای نیایش با دوست. و شاعری هم سروده است:

اگر مهر، راستین و صادقانه باشد

فرمانش را به جان می‌خری

زیرا که مهرورزی همیشه محبوب را فرمانبر است.

۲.حال دیگر محبت، از نگاهِ دل به غنا و جلال و عظمت و علم و قدرت خدا زاده می‌شود و این محبت از آنِ صادقان و رسیدگان به حقیقت است و مقدمات و شرط‌های آن را ابوالحسین نوری چنین برشمرده است: دریدن پرده‌ها و کشف اسرار. ابراهیم خواص را از محبت پرسیدند. گفت: نابودی تمامی اراده‌ها و سوزاندن همۀ صفت‌ها و حاجات. ابوسعید خراز را نیز از محبت پرسیدند. گفت: خوشا کسی که صهبایی از شراب محبت سر کشیده باشد و شیرینی نیایش‌های ذات بی‌همتا و قرب او را چشیده باشد و از مهر او دلش پر شده و همراه او شاد پرکشیده باشد و به سوی او شیداوار ره سپرده باشد.

۳.حال سوم محبت صدیقان و عارفان است که از نگاه و معرفت آنان نسبت به محبتِ ازلی خدا بی‌انگیزه و دلیل زاده می‌شود. به او بی‌دلیل مهر می‌ورزند و نشان این محبت خالصانه و روشن را ذوالنون چنین برشمرده: دوستی خالصِ خدا که هرگز تیرگی نمی‌پذیرد آن است که محبت را از دل و جوارح براندازی تا دیگر محبتی در آن نباشد و همه چیز با خدا و برای خدا در آن باشد. این کس دوستدار خداست. ابویعقوب سوسی گفت: محبت راست نخواهد شد مگر با رهایی بنده از دیدن محبت و توجه به دیدن محبوب و دانستن این که محبوب همیشه با او بوده در حالی که بنده هنوز محبت نمی‌دانسته است. هرگاه بنده‌ای بدین پایه از محبت رسید، محبی می‌گردد بدون محبت(کان محباً من غیر محبة). از جنید معنای محبت پرسیده شد. گفت:«دخول صفات محبوب در صفات دوستدار». این گفته مبتنی بر کلامی است مشهور که:«بنده پیوسته به من تقرب می‌جوید تا این که بنده را دوست بدارم و چون دوست وی شدم چشم او می‌گردم که می‌بیند و گوش او می شوم که می‌شنود و دست او می‌شوم که با آن کار می‌کند».