قرآن کریمبه زبان فارسی

باب چهارم در بیان چگونگی استنباط القای سمع و حضورِ با تأمل به هنگام تلاوت قرآن و فهم آن چه به بنده خطاب شده است

اللمع فی التصوف — ابونصر سراج طوسی

شیخ که خدایش بیامرزاد، گفت: بدان که آموزش سمع و حضور به هنگام گوش فرا دادن[ به خطاب‌ها] به سه وجه صورت می‌گیرد. ابوسعید خرّاز، بر حسب آن چه از او به من رسیده، گفته است که: اول درس به هنگام استماع قرآن این است که چنان آن را بشنوی که گویی خود پیامبر(ص) آن را تلاوت می‌کند. آن گاه از این فراتر روی و چنان بدانی که تلاوت قرآن را از زبان جبرئیل(ع) می‌شنوی، و بدان سان که بر پیامبر(ص) قرائت کرد، چنان که قول خدای- عزوجل- آن را تأیید می‌کند که گفت:«راستی را که این قرآن وحی پروردگار عالمیان است که روح الامین[ جبرئیل] آن را بر قلبت نازل کرد.»(شعرا/ ۱۹۲- ۱۹۴). پس آن گاه از این نیز فراتر می‌روی چنان که گویی سخن حق را می‌شنوی، و این سخن خدای- عزوجل- است که:«آن چه را که برای مؤمنان مایۀ درمان رحمت است از قرآن نازل می‌کنیم»(اسراء/۸۲) و «فرو فرستادن این کتاب از جانب خدای ارجمند حکیم است.»(أحقاف/۲). و چنان باشی که گویی سخن خدا را می‌شنوی که گفت:«فرو فرستادن این کتاب از جانب خدای ارجمند داناست»(غافر، ۲). ودر وقتی که به سخن خدای- تعالی- گوش فرا می‌داری در صورتی آن را فهم خواهی کرد که حضور قلب داشته باشی و از گرفتاری‌های دنیایی و فارغ باشی و به قوت مشاهده و صفای ذکرو تمرکز حواس و حسن ادب و طهارت باطن و صدق تحقیق و قوت ارکان تصدیق و خروج از ضیق تنگنا به سعه و گشادگی از نفس خود نیز غایب و فارغ باشی. و حضور مشاهده برای گذر از غیب به غیب و سرعت وصول به آن که د رغیب یاد شده است از طریق کلام خدای لطیف خبیر ممکن می‌شود. و شرح همۀ اینها از قول خدای- تعالی- مفهوم و مستنبط می‌شود که گفت:«آنان که به غیب ایمان می‌آورند»(بقره، ۳). ابوسعیدبن اعرابی گفت:«آنان کسانی هستند که در غیب او غایب هستند و به سبب غیب به غیب ایمان آورده‌اند. و او- خدای تعالی- هر چند که در غیب است، ولی کسانی که ایمان آورده‌اند در این زمینه دچار هیچ شک و تردید نمی‌شوند، چه خدای- تعالی- می‌گوید:«بگو که خداست که به سوی حق راهبری می‌کند. پس آیا آن که به سوی حق راهبری می‌کند سزاوارتر است که مورد پیروی قرار گیرد یا آن کس که راه نمی‌نماید مگر آن که خودش راه نموده شده باشد»(یونس،۱۰). و نیز گفت:«و بعد از حق جز گمراهی چه هست. پس چگونه از حق بازگردانیده می‌شوید؟»(یونس، ۳۲).

ابوسعید خراز- که خدایش بیامرزاد- گفت: همۀ آن چه را که مخلوقات از خدا درک می‌کنند، در حقیقت غیب را در بیرون از صفت‌های حقایق درک کرده‌اند، و این مطابق است با قول خدای- تعالی- که گفت:«آنان که به غیب ایمان دارند»(بقره، ۳)، و غیب در این جا آن چیزهاست که خدای برای قلب‌ها ثابت کرده و نشان داده است مثل صفات خدا و اسم‌هایش و آن چه خود را به آن وصف کرده است و آن چه از آن خبر رسیده است. و آنان صفات را اثبات کردند اما ادعای ادراک نهایت آن را نکردند مگر آن چه قول خدای- تعالی- شنیده بودند که گفت:«و اگر آن چه درخت در زمین است قلم باشد و دریا را هفت دریای دیگر به یاری درآیند[ نوشتن] سخنان خدا پایان نپذیرد.»(لقمان، ۲۷). و چون وصف کلامش چنین باشد فهم به نهایت آن نمی‌رسد و آن را درنمی‌یابد، پس چگونه حقیقت صفت و هویت و کُنه او را درمی یابد؟ به همین دلیل است که در نزد اهل فهم از اهل علم ثابت شده است که آن چه به حقیقت رسیدگان و واجدان و عارفان و موحدان به آن اشاره می‌کنند و به آن تعبیر می‌کنند عبارت گسترد آن را درنمی‌یابد و با دلالت به آن نمی‌رسند و اشاره به آن کفایت نمی‌کند، چه آن ناشی از اختلاف شناخت‌ها مباینت احوال و مقامات و جای‌‌ ها و مانند اینهاست از آن چه در ظاهر و باطن آشکار کرده است، و این همان غیبی است که خدای- تعالی- در قول خود آن را وصف کرد و گفت:«کسانی که به غیب ایمان می‌آورند»(بقره، ۳).