شیخ گفت: گفته شده است که تمامی مفاهیمی که علم آنها را درک کرده و فهم آنها را دریافته، چه در تعبیراتی روشن و چه در اشارههایی پوشیده، همگی از دو حرف در آغاز کتاب خدا استنباط شده است. یکی«بسم الله» و دیگری«الحمدالله» چه معنای این دو یکی«با خدا» است و دیگری«برای خدا». اگر بخواهیم اشارهای به این معنا کنیم میگوییم که همۀ آنچه را که علم و فهم بشری دریافته در حقیقت از خدا و برای خداست نه قائم به ذات خود آدمیان. به شبلی گفته شد- چنان که من هم شنیدهام- بای بسم الله اشاره به چه دارد؟ گفت: یعنی با خداست که ارواح و اجساد و حرکات پیدا میشوند نه با خود آنها. به ابو عباس بن عطا گفته شد: چه هنگام دلهای عارفان آرام میگیرد؟ گفت: در رسیدن به اولین حرف کتاب خدا که«بسم الله الرحمن الرحیم» است. معنای این جمله آن است که همه چیز با خدا پیدا شده و به او فنا میشود و با تجلی او زیبا گشته و به استتار او زشت و تیره میگردد زیرا که در نام او- الله- هیبت و کبریا نهفته است و در نام دیگرش- رحمن- محبت و مودت او، و در نام دیگرش- رحیم- عون و نصرت او. پس پاک است خدایی که این نامهارا معانی جداگانه بخشیده. شیخ گفت معنای گفتۀ ابن عطا که«با تجلی او زیبامیشود» آن است که هر گاه خدا آن را بپذیرد و به همین جهت به زیبایی«حسنه» گفته میشود چون که خدا آن را پذیرفته و اگر نمیپذیرفت حسنه نامیده نمیشد. و«به استتار او زشت و تیره میگردد» یعنی اگر خدا نپذیرد و ردّ کند. به همین جهت زشتی«سیئه» نامیده شده است.
ابوبکر واسطی گفت: به هر نامی از اسمهای خدا میتوان متخلق شد جز الله و الرحمن چون که این دو برای دلبستگی خلق است نه تخلق بدان. همچنین معنای«صمدیّت» او را نمیتوان شناخت و دریافت. خداوند خود میفرماید: به خداوند با علم نمیتوان احاطه یافت(طه/ ۱۱۰). گفته شده اسم اعظم خدا«الله» است. چون که اگر الف از آن برداشته شود«لله»(برای خدا) میماند. اگر لام از آن برود«له»(برای او) میماند و اشاره در حال خود باقی است و اگر لام دیگر از آن برداشته شود فقط«هاء» میماند وهمۀ رازها در همین«ها» است چون که معنای«ها» همان«هو» است. اما دیگر اسماء خدا را اگر یک حرفشان را برداریم معنایشان از بین میرود و جایی برای اشاره به حق نمیماند و معنای جملهای را هم برنمیتابد به همین دلیل روا نیست که جز خدا را«الله» بنامیم.
از سهل بن عبدالله روایت کردهاند که گفت:«الف» نخستین و مهمترین حروف است، چه«الف» اشاره است به خدایی که با هم مهربان ساخت(اِلف) همه چیز را و خود در آنها بی همتا ماند. و ابوسعید خراز گفت: هرگاه بنده تمامی وجودش با خدا جمع شدهباشد هیچ عضوی از او به غیر خدا نمیگردد و در این مرتبه است که حقایقِ فهم در خواندن کتاب خدا بدو رخ مینمایند، حقایقی که دیگر آفریدهها را ارزانی نیست. ابوسعید گفت: هرگاه حرفی از حرفهای کتاب خدا به اندازۀ قرب و حضورت در نزد او برایت روشن شد بدان که این روشنی و ادراک سرچشمهای غیر از فهم و درک دیگر حروف دارد. هرگاه شنیدی«الم ذلک» الفی را علمی نهفته است و برایت روشن میشود که در لام نیست و تفاوت به اندازۀ محبت و صفای ذکر و وجود قرب در فهم پیدا میشود. ابوسلیمان دارانی گفت: ای بسا که در معنای آیهای پنج شب تأمل مینمودم و اگر تفکر را رها نمیکردم تا ابد از آموختن معانی آن رها نمیشدم و ای با آیهای از قرآن، عقل پرواز میکند و میرود. و پاکی و ستایش خدایی راست که دوباره خرد را برمیگرداند. وُهَیب بن ورد گفت: در این احادیث و آداب به دقت نگاه کردیم؛ هیچ چیز را از خواندن قرآن و تأمل بهتر نیافتیم که دلها را صافی سازد و اندوه را بدانها بکشاند.