قرآن کریمبه زبان فارسی

باب دوم در بیان آن چه از اخلاق و افعال و احوال پیامبر روایت شده است و خداوند آنها را برای او برگزیده بود

اللمع فی التصوف — ابونصر سراج طوسی

شیخ گفت: از پیامبر روایت شده که گفت:«خداوند مرا ادب نمود و چه نیک ادب نمود». و نیز:«از همۀ شما بیشتر خدا را می‌شناسم و از همۀ شما بیشتر از او می‌هراسم». و این گفته نیز از اوست که«مختار شدم که پیامبری پادشاه باشم یا پیامبری بنده. جبرئیل به من اشارت کرد که فروتن باش. سپس گفتم: پیامبری بنده، تا روزی سیر و روزی گرسنه باشم». و نیز پیامبر گفت:«دنیا را بر من عرضه کردند، از آن دوری کردم». و گفت:«اگر همسان کوه احد طلا می‌داشتم آن را در راه خدا می‌بخشیدم جز اندکی که برای ادای وام‌هایم نگه می‌داشتم». و نیز روایت شده که پیامبر چیزی برای فردا نمی‌اندوخت فقط یک بار روزیِ یک سال را برای خانواده و میهمانانش اندوخت. و نیز در باب او گفته‌اند که هرگز دو پیراهن نداشت و غذایی را صافی نخورد و از دنیا می‌رفت در حالی که از نان گندم خوب سیر نشده بود و البته به اختیار خود نه از روی اضطرار، چه اگر می‌خواست که خدا کوهی از زر بی‌محاسبه و کیفر برایش قرار دهد، پیدا می‌ساخت. همانند این سخنان در روایات و اخبار از او رسیده است. روایت شده که روزی به بلال گفت: بلال هر چه داری ببخش و از تهیدستی مترس که خداوند کم نمی‌سازد. بریرة در پیش پیامبر خوردنی نهاده بود، اندکی خورد و مانده را شب دیگر برای پیامبر آورد. پیامبر او را گفت: آیا نگران شدی که نان را در روز رستاخیز بُخاری باشد، دیگر چیزی را برای فردا نگه مدار چون که خداوند هر روز روزی می‌دهد. و نیز روایت شده که او هرگز غذایی را بد نمی‌شمرد اگر می‌خواست می‌خورد و اگر نمی‌خواست رها می‌نمود. و هرگاه دو کار برایش پیش می‌آمد، آسان ترین را برمی‌گزید. پیامبر بسیار کاشت و بسیار برداشت و بازرکان نبود و از فروتنی پشمینه می‌پوشید و بر درازگوش می‌نشست و دیگری را هم را سوار می‌کرد و کفشش را خود پینه می‌زد و جامه‌اش را خود وصله می‌کرد. نیز آورده‌اند که خوش نمی‌داشت و از تهیدستی نمیترسید و گاه ماه و ماه‌ها بر او و خانواده‌اش می‌گذشت و در خانه‌اش دود آتشی برای پخت برنمی‌خاست و خوردنی آنها خرماهای تیره و آب بود.

ازو همچنین روایت شده که زنانش را مختار می‌گذاشت(تا بروند یا بمانند) و آنها خدا و پیامبر را بر‌گزیدند و در همین باره آیه نازل شد: ای پیامبر زنانت را بگو اگر زیبایی‌های دنیا را می‌خواهید...تا آخر(احزاب/ ۲۸). و پیوسته دعا می‌کرد:«خداوندا! مرا خاک نشینی بیاموز و خاک نشین بمیران و با مساکین محشور کن». و نیز«خداوندا روزی مرا خاندان به روز بخشش نما». ابوسعید خُدری پیامبر را چنین توصیف می‌نماید- گر چه از خود او هم این ویژگی‌ها روایت شده است- شتر را به دست خود عقال می‌نهاد و آب می‌داد و کفش و جامه‌اش را خود می‌دوخت و گوسفند را می‌دوشید و با خدمتکارش غذا می‌خورد و هرگاه خادم را خستگی می‌گرفت به جایش آرد می‌کرد و از بردن بارش به دوش خویش از بازار به خانه، شرمی نداشت و با غنی و فقیر دست می‌داد و همیشه سلام را آغاز گربود و هر کس که او را به خانه می‌خواند می‌پذیرفت و هر چه برایش آماده می‌ساختند خوار نمی‌شمرد اگر چه نان و خرما می‌بود. و همیشه نرم خو و مهربان و خوش برخورد و روگشاده و تبسم کنان- اما نه خنده زنان- و اندوهگین- اما نه گرفته و سخت-فروتن- امانه ذلیل- بخشنده- اما نه اسراف کار- و نازک دل و مهماندوست و بخشنده بر هر مسلمان بود. هرگز چندان نمی‌خورد که آکنده گردد و دستش را به هر چه می‌خواست نمی‌گشاد.

عایشه گفت: پیامبر از نسیم صبحگاهی بخشنده‌تر بود. روزی به مردی بسی گوسفند- که بین دو کوه را آکنده بودند- بخشید. مرد به قبیلۀ خود بازگشت و گفت: محمد(ص) چندان می‌بخشد که برای همیشه هراس تهیدستی را از دل برمی‌کند. پیامبر هرگز پربانگ و پردشنام و دشنام پذیر نبود و بر زمین غذا می‌خورد و بر زمین می‌نشست و عبایی بر تن می‌کرد و با تهیدستان می‌نشست و در بازارها پیاده می‌رفت و دستش را بالش می‌ساخت و از خود سخن می‌گفت- نه عیب دیگران- و هرگز با دهان پر نمی‌خندید و هرگز تنها غذا نمی‌خورد و برده‌اش را کتک نمی‌زد و با دستش کسی را تنبیه نمی‌کرد- جز برای خدا- و چهار زانو(متّربع) نمی‌نشست و تکیه بر پشت داده غذا نمی‌خورد و چون بندگان غذا می‌خورد و چون آنان می‌نشست. گوییند از گرسنگی سنگ بر شکم می‌بست و گر کسی از او می‌خواست تا دعا کند خداوند زرینه‌ای چون کوه ابوقبیس بدو بخشد، می‌پذیرفت. روزی یارانش را ناخوانده به خانۀ ابوهیثم بن تَیَهان برد و از خوردنی و نوشیدنی او خورد و گفت: از داده‌های کسی می‌خورید که از او می‌خواهید. مردی دیگر او را با پنجِ تن از یارانش به خانه خواند. پیامبر، ششمی را همراه نبرد و این کار را نمی‌کرد مگر با اجازۀ میزبان. روایت است که دستاری داشت و بر آن نقشی بود آن را از خود دور ساخت و گفت: نزدیک بود که نقشهایش مرا سرگرم خود سازند. از او دربارۀ نماز همراه با یک جامه پرسیده شد. گفت: آیا شما دو جامه دارید؟ و می‌گفت و گفت: من فرزند زنی هستم که گوشت خشک می‌خورد و می‌گفت: مرا بر یونس پسر متی برتری ندهید. و یک بار گفت: من فررند آدمم و فخری ندارد. و گفت: گروهی همراه منند و گروهی همراهم نیستند و آنان که با منند عزیزتر از آنان که اکنون با من نمی‌زیند و همراهم نیستند، نمی‌باشند. و گفت: نخستین گروهی که به بهشت درآیند تهیدستان انصارند که سرهایشان برهنه، جامه‌هایشان خاک گرفته و بی‌بهره از زیبارویانند و پیوسته گرفتارند.

از سخنان اوست که: مرا چه با دنیا. سرمایۀ شما هم باید به اندازۀ توشۀ یک مسافر باشد. تهیدستان امت من نیم روز پیش از توانگران به بهشت درآیند، نیم روزی که پانصد سال درازا دارد. ما گروه پیامبران از همه بیشتر سختی می‌کشیم و هر کس که چون ماست نیز بیشتر و هر که بهتر بیشتر و انسان به اندازۀ دینداریش آزموده می‌شود. هر چه دیندارتر باشد آزمایش سخت تری دارد. مردی به او گفت: پیامبرا، بسی محبت تو در دلم جای دارد. گفت: پس بلا را پوشش خود ساز.

روایت شده که روزی گفت: از دنیای شما سه چیز در نگاهم زیبا شده است و شما بیشتر می‌دانید که دنیایتان چیست و دنیا را به آنان نسبت داد و خود را از آن جدا ساخت و از دنیا رفت در حالی که سپرش در گرو یک یهودی بود برای پیمانه‌ای جو. او دیناری و درهمی از خود نگذاشت و میراثی نداشت ودر خانه‌اش اسبابی یافت نشد و گفت: ما پیامبران میراثی به جا نمی‌گذاریم، ماندۀ ثروت ما صدقه است. هدیه و کرامت و عطیه را می‌پذیرفت و از خوردن صدقه دوری می‌کرد اما از مردمان می‌گرفت. روایت شده که گفت: خداوند به من وحی نفرستاد تا مال بیندوزم و بازرگان باشم بلکه وحی فرستاد که: پروردگارت را نیایش کن و از ساجدان باش و پیوسته او را بپرست تا به یقین رسی(حجر/ ۹۸ و ۹۹).

عایشه هم روایت کرده که: روزی گوسفندی کشتیم و همه را بخشیدیم. تنها شانۀ گوسفند مانده بود. به پیامبر گفتم: همه را بخشیدیم فقط شانه‌اش مانده است. گفت:«همه‌اش مانده است جز همین شانه».

خداوند می‌فرماید: ن و قلم و سوگند بدانچه می‌نویسند که تو در باب نعمت‌های پروردگارت شیدا نگشته‌ای و برای تو پاداشی است بی‌منت و به راستی که کردارهایت پسندیده است(قلم/ ۱ تا ۴). و پیامبر گفت: خداوند مکارم اخلاق را می‌پسندد و کردارهای ناپسند را خوش نمی‌دارد و من، برای تکمیل مکارم اخلاق برانگیخته شدم. از شیوه‌های رفتار او حیا، سخا، توکل، رضایت، ذکر، شکر، حلم، صبوری، عفو، چشم پوشی، رأفت، رحمت، مدارا، نصیحت، سکینه، وقار، تواضع، تهیدستی، جود، توانایی، شجاعت، آسان گیری، اخلاص، راست کاری، زهد، خوشنودی، قناعت، خشوع، خشیت از حق، بزرگداشت و کوشش برای خدا بود. چنان که روایت شده که پیوسته اندوهگین بود و دائم الفکر و درسینه‌اش جوشی چون جوشش دیگ بود و آنقدر نماز می‌خواند که پشت قدم‌هایش تورم می‌نمود. بدو گفته شد: ای پیامبر! خدا که گناهان گذشته و آیندۀ تو را بخشیده است چرا چنین سخت می‌گیری؟ گفت: آیا بندۀ شاکر خدا نباشم؟ پیوسته آن را که محرومش می‌کرد، می‌بخشید و از هر کس که ازو می‌برید، بدو می‌پیوست و از هر که به او ستم کرده بود درمی‌گذشت، و هرگز برای خود از کسی انتقام نگرفت و بر کسی خشم نکرد مگر در جایی که احکام حق خدشه‌دار می‌شدند.

او برای پیر زنان چون شوهری شفیق و برای یتیمان چون پدری رحیم بود و می‌گفت: کسی که مالی برجای می‌گذارد به ورثه‌اش می‌رسد، و کسی که مال و منالی بر جای گزارد از من نیست. وی گفت: خدایا من هم انسانم و خشمگین می‌شوم اگر کسی را دشنام داده‌ام یا نفرین کرده‌ام، اینها را کفارۀ او ساز. انس بن مالک گوید: بیست سال رسول خدا را خدمت کردم، نه مرا زد و نه خسته‌ام ساخت و نه از کارم بازخواست نمود و اگر بزرگی رفتار او نبود جز در فتح مکه همان کردارش، اوج کمال رفتار انسانی بود. چه او به صلح وارد مکه شد در حالی که عموها و دوستانش را مکیان کشته بودند و او را در درۀ ابوطالب محاصره کرده بودند و یارانش را به انواع عذاب‌ها شکنجه داده بودند و او و دوستانش را اخراج کرده و فرمان قتل داده بودند و بر سرش شکنبه انداخته بودند و دلش را پر درد ساخته بودند و او را دیوانه خوانده بودند و نقشۀ قتلش را کشیده بودند اما آنگاه که مکه را تسخیر کرد با وجود این که مکیان او را نستودند و او با قدرت تمام بر آنها پیروز شد و آنها سخت خوار و زار بودند با همۀ اینها برپاخاست و سخن گفت: نخست خدا را ثنا گفت و بر او درود فرستاد و سپس گفت: من همان را به شما می‌گویم که برادرم یوسف گفت: بر شما امروز خرده و سرزنشی نیست. خدا همۀ شما را بخشید هر که به خانۀ ابوسفیان رود در امان است(یوسف/ ۹۶). مانند این اخبار در باب او بسیار است ونمی‌توان همه را یاد کرد و گفت، ما هم گوشه‌ای را نمایاندیم تا ناگفته‌ها با آن نموده شوند و خداوند داناتر است به کار درست.