قرآن کریمبه زبان فارسی

باب سوم در بیان آن چه از پیامبر(ص) دربارۀ آسان گیری و کام گیری در چیزهای مجاز برای امت نقل شده است و بیان حال عوام و خواص در اقتدا به او

اللمع فی التصوف — ابونصر سراج طوسی

اما آنچه از پیامبر روایت شده است که خدا اموال بنی قریظه و بنی نضیر و فدک و خیبر و مانند آنها را بر او گردآورد و نیز هدیه‌ها و سینی و شمشیری که غلاف آن نقره کاری بود و پرچم و اسب و شتر و درازگوش و عبا و عمامه و شتر اهدایی نجاشی و غیره که کم هم نبود همه را خود داشت و این که او حلوای سرد را دوست داشت و افروشه(نوعی حلوای روغنی) می‌خورد و به یارانش می‌فرمود: بخورید و سیر شوید، و مانند اینها که ازورسیده است همۀ این گفته‌ها آسان گیری و اجازه‌هایی از اوست برای مردم که از دنیا بهره گیرند چه پیامبر امام همه است تا روز رستاخیز و خودش نیز فرموده است:«دینی راستین و آسان گیر آورده‌ام».

و گفت که اگر خدای بر مردمان آسان نمی‌گرفت و به آنان اجازۀ بهره‌وری از دنیا نمی‌داد و در جست و جوی مال و گردآوری و نگهداری و بازرگانی آنها را آزاد نمی‌گذاشت- البته با دانستن بنیادهای هر یک- همگی تباه می‌شدند، هر چند که خداوند به مردمان دستور نداده که مال گرد آورند و فقط به بازرگانی و پیشه وری بیندیشند، اما آنها را نیز ناروا نشمرده است چه به ضعف سرشت آدمی آگاه است. خداوند در همین حال همه را به پرستش و ستایش و بازگشت فراخوانده است: ای مؤمنان خداوند را بسیار یاد کنید(احزاب/ ۴۱). و اگر به راستی ایمان دارید بر خدای توکل کنید(مائده/ ۲۳). و من خدای شمایم پس مرا بپرستید(انبیا/ ۹۲). پس فقط از من بترسید(بقره/ ۴۰). و مانند اینها. البه شیوۀ برخورد و دلِ مردمان را روحیه و حالت‌های پیامبران همسان نیست چه مردم به این رخصت‌های حق بیشتر گرایش دارند تا به فرمان‌های پرستش، چون در ذات ضعیفند و تاب شکر و صبر و پرستش و ستایش را ندارند وای بسا که این گرایش آنها را به گناه و شهوات و تخلف نیز وادارد حال آن که پیامبران را پیامبری، پاکیزه و چنان استوار ساخته که دل بدانها نمی‌دهند و تنها چون ابزاری به کالای دنیا می‌نگرند. آیا گفتۀ خدا را نمی‌نگری که: هر چه غنیمت از اهل قریه‌ها خدای می‌گیرد برای خود خداست و فرستادۀ و نزدیکان او و یتیمان و تهیدستان وابن سبیل(حشر/ ۷) یعنی خدا همه را آگاه کرده که غنیمت‌های خدایی از خدا و رسول اوست؛یعنی پیامبر می‌داند که با آن مال ها چه باید کرد و نیز آنچه را خمس می‌گویند فقط پیامبر می‌داند که با آن چه باید کرد.

مردم در پیروی و همراهی کتاب خدا و فرستادۀ او سه گروهند:

۱.گروهی که دستاویزشان همین آسان گیری‌ها و مباحات و تأویل و گشاده جویی است.

۲.گروهی که به واجبات و سنت‌ها و حدود و احکام دل بسته‌اند و از آنها نمی‌گذرند.

۳.گروهی که با معرفت درست دین را می‌شناسند و در مبادی دین شنااخت کافی دارند و سپس به اعمال ستوده و مکارم اخلاق و امور شریف چنگ می‌زنند و به حقیقت‌ها و راست کاری و درست گفتاری روی می‌آورند. چنان که روایت شده که پیامبر به حارثه گفت: هر حقی را حقیقتی است، حقیقت ایمان تو چیست؟ حارثه گفت: از دنیا بریده‌ام و شب‌ها را بیدارم و روزها را تشنه‌ام... پیامبر بدو گفت: چون بریده‌ای استوار باش و یا این که به او گفت: حارثه بنده‌ای است که خداوند دلش را روشن ساخته است.

گفته می‌شود که بنیاد علمِ باطن چهار حدیث بیش نیست:

۱.حدیث جبرئیل که پیامبر از او ایمان و احسان را پرسید. گفت: احسان آن است که خدای را چنان بپرستی که گویا او را می‌بینی...

۲.حدیث عبدالله بن عباس که گفت: روزی پیامبر دستم را گرفت و گفت: ای پسر! خدا نگه دار باش تا خدا تو را نگه دارد.

۳.حدیث وابصه که گناه چیزی است که در سینه‌ات استوار گشته باشد و بِر چیزی هست که نفست بدان استوار شده باشد.

۴.حدیث نعمان بن بشیر از پیامبر(ص) که: حلال روشن است و حرام نیز روشن است. و دیگر گفتۀ او که: در اسلام قاعده آن است که نه زیان رسانی به کسی و نه از کسی زیان بپذیری.