شیخ گفت: شنیدم که ابوعمرالواحدبن علوان گفت که از جنید شنیده است که: علم ما برگفتههای پیامبر پی ریزی شده است. از ابو عمرو اسماعیل بن نُجید شنیدم که میگفت از ابوعثمان بن سعید بن عثمان حیری شنیدم که گفت: هر کس که سنت پیامبر را بر قول و فعل خویش فرمانروا سازد به حکمت سخن خواهد گفت و هر کس هوس را بر قول و فعل خویش چیره سازد گفتههایش بدعت است. خداوند میفرماید: اگر پیرو پیامبر باشید، هدایت میشوید(نور/ ۵۴). از طیفور بسطامی شنیدم که میگفت از موسی پسر عیسی معروف به عُمّی شنیدم که گفت از پدرم شنیدم که گفت از بایزید بسطامی شنیده است که گفته است: با ما بیا تا برویم و مردی را ببنیم که خود را ولی زبانزد نموده است- و این مرد در شهر خود انگشتنما و نامور در زهد و پرستش بود- و او را به نام طیفور به ما شناساندند. گفت برای دیدار او رفتیم. چون او را دیدیم همین که از خانهاش درآمد و به مسجد شد، بایزید برگشت و بدو سلام هم نکرد و گفت: این مرد حتی در یک رفتار سادۀ خود به آداب پیامبر عمل نکرد پس چگونه میتواند ادعا کند که به مقامهای اولیا و صدیقان دست یافته است. نیز از طیفور شنیدم که از موسی بن عیسی شنیده که بایزید گفته است: کوشیدم تا از خداوند خرج خوراک و خرج زنان خود را بگیرم اما با خود اندیشیدم این کجا برای من رواست در حالی که پیامبر هزگز از خدا چنین درخواستی نکرد. از خدا چنین درخواستی نکردم اما خداوند خرج خوراک و زنان مرا داد و دیگر ترسی از پذیرش زن نداشتم.
ابوطیب احمدبن مقاتل عکی بغدادی شنیدم که گفت در روز مرگِ شبلی با جعفر خلدی بودم. بُندار دینوری که خادم شبلی بود ودر دم مرگ با او، وارد شد. از او پرسیدم در وقت مرگ از او چه دیدی؟ گفت: هنگامی که زبانش بسته شد و عرق برپیشانیش نشست به من اشاره کرد که برای نماز با وضویم کن. او را باوضو ساختم اما شانه زنی به ریش را از یاد بردم. دستم را گرفت و انگشتانم را در ریشش فرو برد و با آنها شانه کرد. پس جعفر گریست و گفت: چه کسی گستاخی تواند کرد دربارۀ مردی که شانه کردن ریش را در وضو از یاد نمیبرد حتی در هنگام مرگ؟
از احمدبن علی وجیهی شنیدم که میگفت از ابوعلی رودباری شنیده که گفته است استادش در علم تصوف جنید بوده است، ودر فقه ابوعباس بن سُرَیج و در نحو و لغت ثعلب و در حدیث ابراهیم حربی. از ذوالنون پرسیده شد خدا را چگونه شناختی؟ گفت خدا را با خدا شناختم. و جز خدا را به وسیلۀ رسول شناختم. و سهل بن عبدالله گفت: هر ذوق و اشتیاقی را که قرآن و حدیث گواهی ندهد دروغ است. وابوسلیمان دارانی گفت: چهل روز دلم نکته چین حقیقت بود. به حقیقت راه ورود نمیدادم تا این که دو گواه همراه خود کرد: کتاب و سنت.
این بود آنچه از گفتههای صوفیان در باب پیروی از پیامبر خدا دمِ دست داشتم. از گفتههای سنگین پرهیز کردم و فقط آسانها را آوردم.- از خداست توفیق-