قرآن کریمبه زبان فارسی

باب سوم دربیان مستنبطات صوفیان در باب شرف و فضل پیامبر بر همانندانش از طریق قرآن و خرد

اللمع فی التصوف — ابونصر سراج طوسی

شیخ گفت: پاره‌ای از مستنبطات معانی قرآن را آوردیم و باز نمودیم که تصوف در موافقت کلام خداوند است و در این جا برخی دیگر را در باب ویژگی‌های رسول او می‌آوریم و شرف پیامبر را که در قرآن بیان کرده و بر دیگر پیامبران برتری داده بیان می‌کنیم. خداوند می‌فرماید:«ای پیامبر، بگو این راه من است، به سوی خدا می‌خوانم با بصیرت. من و هر که پیرو من است و خداوند را پاکیزه می‌دانم و از مشرکان نیز نیستم.»(یوسف/ ۱۰۸). ابوبکر واسطی گفت: منظور از«به خدا می‌خوانم با بصیرت». آن است که خود را نمی‌بینم و آنها را با گواهان خود به پذیرش وامی‌دارم. معنای دیگر«با بصیرت» این است که باورمندم که هیچ چیز از من نیست تا بهره‌ای در هدایت آفریده‌ها بخواهم. و معنای دیگر این است که نه در سود و نه در زیان، ما دستی نداریم جز این که خدا آنها را به ما نزدیک سازد. . و معنای«من و هر که پیرو من است» بنابراین آن است که هیچ کس به هیچ مراد خود نمی‌رسد مگر این که خدا بخواهد. و«من از مشرکان نیستم». یعنی این که هدایت را از خود بدانم یا خودم دیگران را بدان بخوانم. و گفتۀ خداوند که: ای پیامبر بگو پروردگارم فرمان به قسط داده و این که به هر مسجدی روی نمایید و نماز بخوانید و مخلصانه او را بخواهید و بخوانند چه همان گونه که شما را آورد باز خواهد برد(اعراف/ ۲۹)، معنایش آن است که ویژگی‌ها و برتری‌های خود را در نهان جهان بدانها می‌نمایانم تا برای آن که می‌خواهیم و دوستش داریم روشن شود که حق خداست و همه چیز جز او تباه است. به همین جهت پیامبر گفت: راست ترین سخن که عرب گفته است این کلام است که: بدانید که تمامی چیزها به جز خدا تباه و نابود است.

صوفیان از گفتار قرآن در باب پیامبر(ص) چیزها در می‌یابند از جمله: این که موسی از خداوند خواست و گفت: پروردگارا سینه‌ام را گشاده ساز و کارم را آسان کن(طه/ ۲۵). حال آن که به پیامبر بی‌درخواست گفته شد: آیا سینه‌ات را گشاده نساختیم(انشراح/ ۱). همین گونه ابراهیم خدای را درخواست که: روز رستاخیز خوارم مساز(شعرا/ ۸۷). خدا حبیب خود را با خلیل برتری داد و به پیامبر ما گفت- بی سؤال- : روزی که خداوند پیامبر و مؤمنان همراه او را خوار نخواهد ساخت(تحریم/ ۸). و بدو گفته شد: آیا سینه‌ات را گشاده نساختیم و از دوشت بارت را برنداشتیم تا... به راستی که سختی آسانی است(انشراح/ ۱ تا ۶). از دیگر نکته‌ها در این باب آن است که خداوند همۀ آفریده‌ها را مخاطب ساخته و به سوی او خوانده و بدو راه نموده و پوشیده و پیدا را نشانش داده است و گفته: این چنین به ابراهیم نهان آسمان و زمین را نمایاندیم(انعام/ ۷۵). و گفتۀ دیگر خداوند: آیا به آفریده‌های خدا نمی‌نگزید(اعراف/ ۱۸۵). و آیا در خویشتن نمی‌اندیشند(روم/ ۸). و آیا در شتر نمی‌نگرند که چگونه آفریده شده...(غاشیه/ ۱۷). اما آنگاه که پیامبر را مخاطب می‌سازد می‌گوید: آیا نمی‌بینی- ای محمد- که خدا چگونه سایه را می‌گسترد(فرقان/ ۴۵). چون خطاب به دوست است به نام او آغاز می‌نماید و می‌گوید: آیا به پروردگارت نمی‌نگری...(فرقان/ ۴۵).

در تفاوت خلیل(ابراهیم) و حبیب(محمد) گفته‌اند، خُلّت(دوستی) آن است که دل را به جنبش می‌آورد و محبت(دوستی) چیزی است که در هستی دل یعنی ژرفای آن جا گرفته باشد و محبت را محبت نامیده‌اند چون همه چیز را جز محبوب(دلدار) از دل می‌زداید. بنابراین حبیب از خلیل برتر است و به ابراهیم گفت:«فرمانی را که گرفته‌ای به جای آر.» و به پیامبر(ص) ما فرمود: به زودی چندانت ببخشیم که خوشنود گردی(ضحی/ ۵). همین گونه گفت و گو در برتری حبیب بر خلیل است؛ و دیگر این که حضرت آدم را وقتی خداوند از توبه‌اش یاد می‌کند می‌گوید: آدم خداوند را سرپیچید و گمراه گشت(طه/ ۱۲۱). از خطای آدم پیش از توبه یاد می‌کند و به بعد خداوند او را برگزید و بر او بخشود و راه را نشانش داد(طه/ ۱۲۲). همچنین خطای داوود را یاد می‌آورد و می‌گوید:«او را بخشودیم(صاد/ ۲۵). و نیز از سلیمان آگاهی داده است که راستی که سلیمان را آزمودیم و بر صندلی چون پیکری انداختیمش بعد بازگشت و گفت: پروردگارا مرا ببخش(صاد/ ۳۳). اما به پیامبر می‌گوید: خدا ببخشاد تو را چرا آنها را اجازت دادی؟(توبه/ ۴۳). برخی گفته‌‌اند پیامبر را با مهر خود اُنس داد تا نهراسد و از عتاب بیمی در دل نیاورد و خداوند باز هم گفت: تا خداوند بیامرزاد گناهان پیشین و پسین تو را(فتح/ ۲). نخست از آمرزش سخن رانده و گناهش را بخشوده و بعد گناه را آورده است. همچنین برخی گفته‌اند که همۀ آنچه را که خداوند به تمامی پیامبران بخشیده مانند آنها را به تنهایی به پیامبر ما داده و برای او افزوده است شکاف ماه و جوشش آب از انگشتان و معراج و دیگر چیزها را.

خداوند پس از آن پیامبران را یاد می‌کند و ویژگی‌های آنان را برمی‌شمارد برای ابراهیم دوستی(خلّت) را و برای موسی هم سخنی(کلام) را و برای سلیمان قدرت(ملک) را و برای ایوب بردباری(صبر) را یاد می‌کند اما برای پیامبر هیچ یک از کرامت‌های خود را اضافه نکرد و گفت: به جان تو سوگند ای محمد، که آنان ایمان نیاورده‌اند تا در اختلاف‌های خود تو را فرمانروا نسازند(نسا/ ۵۶). و گفت: هر کدام با تو پیمان بندند با خدا پیمان بسته‌اند(فتح/ ۱۰). و گفت: تو آنان را نکشتی بلکه خداوند آنان را کشت و او تیر نیفکندی آنگاه که تیر انداختی، خدا تیر افکند(انفال/ ۱۷). و جز این چیزی برای پیامبرش نگفت چون او را این گونه فرزانه ساخت. پیامبر(ص) گفت:«خداوندا با توست که دلیرم، با توست که می‌تازم، با توست که می‌کشم، با توست که دگرون می‌گردم».

شبلی را از معنای این آیه پرسیدند: اگر بر آنها آگاه گردی از آنها می‌گریزی و پر از هراس آنها می‌شوی(کهف/۱۸). گفت: یعنی اگر بر همۀ آنچه از ما جداست آگاه شوی، از آنها می‌گریزی و به سوی ما پناه می‌بری. و نیز دربارۀ آیۀ: پاک است خدایی که بنده‌اش را شبانه از مسجدالحرام به مسجداقصی برد، مسجدی که پیرامونش را فرخنده ساخته‌ایم(اسراء/ ۱)، برخی گفته‌اند اگر معراج فقط روحی بود چنان که مخالفان گفته‌اند نمی‌گفت:«بنده‌اش را» چون اسم بنده فقط بر جسم و پیکر راست می‌آید نه بر روح. در باب آیۀ: و بزرگواری خدا دربارۀ تو بسیار است(نساء/۱۱۳)، گفته‌اند یعنی بر گزیدن وبرکشیدن تو کاری سترگ است چه پیامبری و رسالت را پاداشی نیست و صرف استحقاق است و اگر تنها برای پاداش و استحقاق بود او را بر دیگر پیامبران برتری نمی‌داد چون آنها هم بیشتر از پیامبر عمر کرده‌اند و هم بیشتر او را پرستیده‌اند. و نیز در باب آیۀ: برای حکم پروردگارت بردبار باش چون تو در چشم مایی(طور/ ۴۸)، دیگران را می‌فرماید بردبار باشید تا پاداش گیرید اما پیامبر را می‌گوید در چشمان ما بردباری را پیشه کن، چه پیامبر را فراتر از آن می‌داند که در برابر کاری پاداش گیرد و آن برتری جایگاه ویژۀ او در پیشگاه خداست.

این بود نمونه‌ای از مستنبطات صوفیان از قرآن در باب خصوصیات‌های ممتاز پیامبر(ص,).