شیخ گفت: نخستین ادبی که همه در وضو و طهارت بدان نیازمندند طلب علم و یادگیری و معرفت فرایض و سنتها و شناخت مستحبات و مکروههاست. چه هر صوفی که ترک اسباب کند و کارها را رها نماید و تنها به عبادت و زهد روی آورد دیگر عذر او در ناپاکی و ناپاکیزگی و ناخویشتنداری پذیرفته نیست و عذر او در ادب وضو و رعایت احتیاط و انجام کامل طهارتها و نظافتها مقبول نیست. هرکس هم که به کاری دیگر سرگرم است باید به اندازۀ استطاعت بکوشد تا درست این کارها را به جا آورد چه خداوند فرموده است: خدای را پروا بدارید به اندازهای که توان دارید(تغابن/ ۱۶). من گروهی را دیدم که در هر نماز تجدید وضو میکردند و پیش از آمدن وقتِ نماز وضو میگرفتند تا پیش و پس وقت نماز با وضو پر گردد و همیشه با وضو باشند.
از دیگر آداب صوفیان وضوداری و طهارت همیشگی آنها- در حَضر و سفر- بود و اصل قاعدۀ آنها در این کار آن بود که میگفتند ما نمیدانیم مرگ کی خواهد آمد چون که خدا فرموده: هرگاه مرگ به سراغشان آید، لحظهای پیش یا پس نخواهد شد(اعراف/ ۳۸). بنابراین همیشه با وضوییم تا اگر مرگ ناگهان ما را دریافت با وضو مرده باشیم. از حُصری شنیدم که میگفت: چه بسیار شبها که بیدار میگردم و خوابم نمیبرد مگر این که برخیزم و تجدید وضو کنم. شیخ گفت: برای این که او با طهارت خوابیده بود و بدین خو کرده بود و خواب طهارتش را میشکست و جز با طهارتِ دیگر خواب و آرام نمییافت.
یکی از پیران بزرگ را هنگام وضو وسوسه بود و بسیار آب میریخت، شنیدم که میگفت: شبی میخواستم وضویم را برای نماز عشاء تازه کنم، آن قدر آب بر دستهایم ریختم که پاسی از شب گذشت اما دلم راضی نشد و وسوسه رهایم نمیکرد، گریهام گرفت و گفتم: خدایا عفو کن. ناگهان آوای هاتفی شنیدم که میگفت: های فلانی! عفو، در به کار داشت علم است و بس. شیخ ابونصر گفت: این مرد ابوعلی رودباری بوده است.
گاهی شیطان در پی آن است که از تمامی اعمال آدمی نصیب ببرد، پس میکوشد که شخص یا بیش از آن چه فرمان آمده در کارهای طهارت دقت کند و یا کمتر از آن. از ابن کُرّینی- که استاد جنید بوده- آوردهاند که شبی جُنُب شد و جامهای مرقع سنگین و خشن بر تن داشت. شبانه به کنار رودخانه آمد. هوا بس ناجوانمردانه سرد بود. از شدت سرما نفس فرمان نپذیرفت و در آب نرفت. ناگهان شیخ با جامۀ مرقع در آب فرو رفت و بسیار شنا کرد. بعد از آب درآمد و گفت: لباس از تنم در نخواهم آورد تا خشک شود. و بعدها گفت: یک ماه تمام در تنم خیس ماند. مراد وی از این کار ادب کردن نفس بود و چون که در کنار رود فرمان نپذیرفت و به میل در آب نرفت و حکم خدا را انجام نداد تا جنابت از وی دور شود. سهل بن عبدالله پیوسته به دوستان میگفت: آب زیاد بنوشید و کم به زمین بریزید. و دلیل میآورد که در آب، زندگی وجود دارد و با ریختن بر زمین زندگانیش تباه میگردد، و هر که آب زیاد بنوشد نفس را ناتوان میکند و شهوات را میکشد و نیرو را کم میسازد. ابوعمرو زجاجی سالهای زیادی در مکه ماند و مجاور شد و برای قضای حاجت از حرم به اندازۀ یک فرسنگ دورتر میرفت و چنان که به من گفتهاند نزدیک به سی سال در حرم قضای حاجت نکرد. ابراهیم خوّاص هرگاه به بیابان میرفت جز کوزهای آب با خود نمیبرد و ای بسا که جز اندکی از آن را نمینوشید و آبش را برای وضو نگاه میداشت و بهتر آن میدید که آب را در کار وضو کند تا خوردن برای رفع عطش.
شیخ گفت: گروهی از صوفیان را دیدم که بر آب رودخانهها راه میرفتند و کوزههایشان همیشه پر آب بود و این بدان خاطر بود که اگر سخت ادرار داشتند و نمیتوانستند بر روی آب بنشینند و شرمگاهشان را بنمایانند چون کوزه همراهشان بود به گوشهای میرفتند تا خویشتن را بهتر نگاه دارند. همچنین خیلی دوست نداشتند که آلت را هنگام ادرار زیاد دست بکشند چون که رگها را سست میسازد و ادرار را قطره قطره مینماید. جامه بی طهارت در نزدشان خواستنی بود چون سبک تر و راحت بود. و از همۀ جامههایی که از موی خوک بافته شده بودند- کم یا زیاد، خشک یا تر- دوری میکردند. گفتهاند که وقتی صوفییی را دیدی که کاسه یا کوزه همراه ندارد بدان که به ترک نماز گفته یا شرمگاه را به نمایش نهاده- خواسته یا ناخواسته.
یکی از صوفیان خود را چنان خوگر ساخته و ادب نموده بود که هیچ گاه بادی ازو خارج نشود مگر در مستراح یا در بیابان و یا در مواضع کاملاً خلوت. ابراهیم خواص از مکه درآمد و تنها به سوی کوفه میرفت. در طولِ راه هرگز تیمم نساخت چون که در طول راه از آب خوردنی خود فقط وضو ساخت و آن را نخورد. گروهی از طریقت را چندان دوست نداشتند و جز به ضرورت به آن درنمیرفتند و چون نیازمند میشدند به گرمابههای خلوت میرفتند و در خزینه پیجامه را از تن نمیگشادند تا از گرمابه درآیند و چندان نمیگذاشتند که دلاکها پیکرشان را دست بزنند و برای برآوردن آزهایشان و نمایش خدمتهایشان آب زیاد مصرف کنند. و اگر به صورت گروهی به گرمابه میرفتند برخی برخی دیگر را کیسه میکشیدند و پاکیزه میساختند و در گرمابه رو به دیوار مینشستند تا چشمشان به شرمگاه مردمان نیفتد. گروهی دیگر از صوفیان نیز وقتی به گرمابه میرفتند هیچ کس را نمیگذاشتند که عریان و بیپیجامه داخل گرمابه گردد. و مستحب آن است که موی زیر بغل و پشت آلت زدوده شود و اگر کسی تراشیدن آنها را دوست ندارد بهتر است که در خلوت با دست خود نوره بکشد. چنان که به من گفتهاند که یاران سهل بن عبدالله برخی سر برخی دیگر را میتراشیدند. از عیسی قَصّار دینوری شنیدم که دگفت: نخستین کسی که سبلت را با دستهای خودش تراشید شبلی بود، و من خدمتکار او بودم.
در باب گذاشتن فرق سر. برخی آن را میپسندند چون همراهی با سنت پیامبر است و برخی برای جوانان ناپسند میشمارند و برای پیران پسندیده. بهترین چیزها در نزد صوفیان نظافت و طهارت وشستن لباس و مسواک زدن همیشگی، آبتنی در رودخانه ومکانهای وسیع و مسجدهای خلوت و غسل جمعه در تابستان و زمستان و بوی خوش است. و پاکترین پاکها آب جاری است. و بهترین چیزها مداومت بر غسل و تجدید وضو و وضوی کامل ساختن است. اگر کسی خوب طهارت کند و دنبال آب روان برای طهارت بگردد و آبهای مانده و تغییر رنگ داده را به کار نگیرد و جایگاههای پاکیزه را بجوید و اندام ظاهر خویش را پسندیده سازد و باطن را آلوده نسازد و تمام چهره و سر را در وضو بشوید به آن وسوسه و وسواس نمیگویند و پاکیزگی و پاکی از وسواس ناپسند جداست چه همۀ آن چه برشمردیم جزء گفتۀ خداوند در قرآن است که: از خدا بترسید هر چه میتوانید(تغابن/ ۱۶). وسواسِ ناپسند چیزی است که از حد علم خارج شود و سرگرمی به مستحبات آدمی را از انجام واجبات دور سازد و مخالف با علم باشد.
بهترین کار دراین زمینه آن است که بنده براساس مصلحت وقت عمل کند. اگر آب زیاد بود پُر بریزد تا دلش آرام شود و اگر کم بود با آبی اندک وضو را تجدید کند یا خود را پاک نماید چنان که در خبر آمده است که اصحاب پیامبر چنان وضو میگرفتند که خاک از آب وضویشان خیس نمیشد. شیخ گفت: مردی را دیدم که دوازده سال زخمی بر چهرهاش بود و خوب نمیشد چون که آب به زخم آسیب میرساند اما این مرد هر بار برای نماز وضویش را تازه میکرد. مردی دیگر را دیدم که از چشمش آب میآمد؛ به چشم پزشکش بردند و بسیار خرجش کردند تا درمان شود. مداوا کننده او را گفت: باید مدتی از آب بپرهیزی، مرد گوش نکرد و به جا نیاورد و چشمش را از دست داد اما خوشحال بود زیرا که نماز و طهارت و وضویش را از دست نداد. این مرد ابوعبدالله رازی بود که قاری قرآن هم بود.
از ابراهیم ادهم حکایت شده که در یک شب هفتاد و اند بار نماز خواند و در هر بار وضویش را تجدید کرد و دو رکعت نماز خواند. ابراهیم خواص در میان آب در جامع ری مُرد چون که بیماری شکم درد داشت و هرگاه برمیخاست باید در آب میرفت و غسل میکرد. این بار در آب رفت و آب جانش را برد. این بود آن چه از آداب صوفیان دربارۀ وضو و طهارت در دستم بود و آوردم.