قرآن کریمبه زبان فارسی

باب سوم در بیان آداب صوفیان در نماز

اللمع فی التصوف — ابونصر سراج طوسی

شیخ گفت دربارۀ آداب صوفیان به هنگام نماز باید گفت که: نخستین گام یادگیری علم نماز و شناخت واجب‌ها و شنت‌‌هاو مستحب‌ها و آداب و فضیلت‌ها و نوافل آن است، و نیز دانستن کنکاش‌های بسیار علما در باب نماز و نیاز بدان است که نادانستن آن روا و بایسته نیست چه نماز ستون دین و نور چشم عارفان و زیور صادقان و افسر مقربان حق است. مقام نماز مقام رسیدن به خداست و درک قرب و شکوه و ترس و بزرگی و مشاهده او. رازدانی و رازکاری با خدا و مناجات و وقوف در پیشگاه اوست و اعراض از همه و اقبال به او. عوام را راهی نیست جز تقلید عالمان و پرسش از فقیهان و اعتماد بر گفته‌های آنان و بهره از فتواها و تأویل‌های دینی که خداوند بدانان فرموده است. اما صوفیان و برگزیدگان را، که از عوام جدایند و فرورفته در کار و کسب و درآمد نیستند و قطع علایق کرده‌‌اند و در راه خدا از همه رمیده‌اند و با او شناخته شده‌اند و بدو منسوبند، هرگز سرکشی و تخلف از ادب و رسم کامل نماز روا نیست و باید تمام واجب‌ها و سنت‌ها و مستحب‌هاو بایدها و نبایدهای آن را بدانند و به کار گیرند و جز این کاری ندارند و بسته نیست که بر این کار، چیزی دیگر را برتری نهند.

اما آداب نماز صوفیان.

نخستین ادب نماز صوفیان آمادگی همۀ آنها پیش از رسیدن وقت نماز است تا مبادا که فرصت نماز اول که خواستۀ همه نیکان است از دستشان به در رود. و برای انجام نماز اول وقت، باید هنگام زوال، کشش سایه در زمین‌های متفاوت و در هنگام غروب و زوال خورشید، میزان کشش و کوتاهی سایه را بداند و اگر ابزاری ندارد بتواند از سایۀ پیکر خویش برای شناختِ وقت استفاده کند. همچنین از ستاره‌ها و ستاره‌شناسی و منزل‌های ماه و طلوع و غروب ماه نیز چیزی بداند و جایگاه و نوبت طلوع همۀ ستاره‌ها و ارتباطشان با ماه را بشناسد تا شب هنگام که آسمان را می‌نگرد و ستاره‌ها را می‌بیند بتواند دریابد که چه مایه از شب گذشته و چه مقدار به صبح مانده است. و نیز باید قطب و کوکب‌هایی را که قبله نمایند بشناسد تا قبله را بداند، و این به دست نمی‌آید جز با کوشش و اجتهاد و معرفت جهت قبله در هر شهر که جز با تطبیق درست جغرافیای هر شهر با مکه و شناخت و دید دقیق کعبه حاصل نمی‌گردد، و یا اگر در دریایی سرگشته شود و برای رهایی نیازمند بدین دانسته‌ها شود آنها را بداند. سهل بن عبدالله پیوسته می‌گفت: علامت مرد صادق این است که یک تابع جنی داشته باشد(نیرویی غیبی در درونش باشد) تا همین که وقت نماز آمد او را برانگیزد و گر خواب است بیدارش کند.گروهی از صوفیان اورادی دارند که در شبانه روز برای عبادت به کار می‌گیرند و پیوسته قرآن می‌خوانند و خدا را یاد می‌کنند تا هیچ گاه در درازنای زندگی و شب و روز در نیایش به غلط نیفتند. پس از رسیدن وقت نماز بایستی دل را به نماز دارند و اجرام بندند همراه با تکبیر مخصوص و نیت خالص و چنان قرین که نیت بر تکبیر پیشی نگیرد و تکبیر بر نیّت.

از جنید حکایت شده است که گفت: هر چیزی را روشنی و صفایی است و صفای نماز تکبیر نخستین آن است. منظور جنید آن است که چون تکبیر نخستین مقرون نیت است، نیتی که نماز جز بدان راست نگردد و در آن با خدا پیمان می‌بندی که نیایشت فقط از آنِ او باشد، وفتی که پیمان درست بود و بدان رفتار نمودی آفات باطنی نمازت را آسیبی نخواهند رساند هر چند بُوَد که اندکی از فضیلت‌هایش را بکاهد؛ به این دلیل تکبیر نخستین روشنی نماز است .

از ابن سالم شنیدم که می‌گفت: نیت با خداست، برای خداست و از خداست و آفت‌هایی که به نماز بنده پس از نیت برسد از بدسگالیهای دشمن است و نصیب دشمن هم از نماز همین آفت‌هاست و گر بهرۀ دشمن از نماز کم هم نباشد، باز همسان بهرۀ نیت خالص بنده با خدا نخواهدبود؛ گر چه این نیت خالص اندک باشد. ابو سعید خراز را پرسیدند: چگونه به نماز درآییم؟ گفت: رو به خدا آر چنان که در روز قیامت ایستاده‌ای و روی به داوری حق آورده‌ای و بدان که درست در پیش چشمان خداوند ایستاده‌ای و میان تو و او هیچ فاصله و ترجمانی نیست و او تو را می‌نگرد و تو با او راز می‌گویی، و بدانی که پیش رویت کیست. آری خداوند دانا و تواناست.

یکی از عارفان را گفتند: چگونه تکبیر نخستین را بگوییم. گفت: بایسته است که آن گاه که«الله» می‌گویی بدانی که این نام برتر از آن است که همنشین گفتۀ تو باشد. اَلِفِ الله عظمت، لام آن هیبت و«ها» آن مراقبت و قرب حق است. دیگری گفت: از نخستین تکبیر باید بدانی که خداوند ناظر شخص توو عالم به ضمیر توست و در نمازت چنان باش که بهشت را در سمت راست و دوزخ را در سمت چپ تجسم نمایی. از آداب نمازگزار آن است که دل را فقط برای خدا گذارد و از همه چیز رها سازد تا جایی که خدا را پیش رو ببیند و گفته‌اش را بشنود و هر آیه را دریابد چه از نماز همان مایه که درمی‌یابد برایش می‌ماند.

ابوسعید خراز در کتابی که در آداب نماز را وصف می‌کند گفته است: هر وقت که دستت را برای تکبیر بالا می‌بری جز کبریای او در قلبت نباشد و بزرگتر از خدا در دلت نیاید و چنان باشی که با او دنیا و آخرت را از یاد ببری. همچنین ابوسعید گفته است: در نماز علمی بس جلیل برای اهل فهم هست. هرگاه به رکوع می‌روی ادب رکوع آن است که چنان نزدیک و رام و رو به او شوی که تمام مفاصلت رو به عرش حق قرار گیرند و خدای را چنان بزرگ‌داری که در دلت هیچ چیز بزرگ‌تراز خدا نیاید، و خود را چنان خُرد شماری که از ذره نیز خردتر نمایی، و وقتی سر از رکوع برمی‌داری و حمد می‌گویی بدانی که ندایت را می‌شنود. و ادب سجده آن است که در قلبت هیچ چیز به تو نزدیک‌تر از خدا نباشد چون تو در سجده نزدیک‌ترین حالت و وقت را با خدا داری. پس باید که خداوند را از اضداد پاک بدانی با همان زبانی که تو را آموخته است و در دلت باشکوه‌تر ازو نیابی و نه نیز عزیزتر از او. و بر همین شیوه نماز را تمام کنی و چنان بیم و هیبت وجودت را آکنده کند که نزدیک به آب شدن شوی. و در نماز هیچ چیز جز اشتغال به او در خاطرت نیاید. و چون به تشهد رسیدی و دعا نمودی و سلام دادی در همه حال ژرف‌اندیشیده باشی که چه گفتی و با که گفتی و برای چه گفتی تا با همان پیوندی که در آغاز نماز با خداوند بسته بودی نماز را به انجام رسانی. این گفتار را از کتاب ابوسعید خراز آوردم، و خود نیز گروهی را دیدم که چندان انگیزه‌ای برای طول دادن نماز نداشتند و آن را خفیف می‌گزاردند چه وسواس آنها را گرفتار خود ساخته بود.