شیخ از قول جنید گفت: فقر دریای بلاست و بلا به تمامی عزت است. و نیز جنید گفته است: علم فقیر آنگاه که توانگر شود محبت او را ضعیف میکند، و چون ضعیف گردد محبتش قوی و توانمند میشود. . حکم فقیر آن است که برتر از محبت خود باشد از دُقّی در دمشق شنیدم که گفت از ابوبکر زقّاق در مصر شنیده که گفته است: در حدود چهل سال مصاحب فقرا بودم امّا هرگز رِفقی برای یارانم ندیدم جز برخی برای برخی یا کسی که آنها را دوست میداشت و هر کس که شیوهای در فقر تقیه و پرهیز و ورع نباشد گنهکار است. گفتهاند که ابوعبدالله بن جلّا این جمله را گفته است. و از سهل بن عبدالله حکایت کردهاند که گفت: ادب فقیر صادق به سه چیز است:
هرگاه محتاج است چیزی نخواهد و چون چیزی را بخشید آن را پس نگیرد و چون گرفت برای وقت دیگر حبس نکند.
همچنین سهل بن عبدالله گفته است که فقیر را همیشه سه چیز باید همراهی کند: حفظ سرّ، ادای واجب، و صیانت فقر. جنید گفت: فقیر، توان همه کار دارد جز صبر بر وقت خویش تا انقضای مدت آن. از ابراهیم خواص حکایت شده که گفت: فقیران را دوازده ویژگی است در سفر و خانه:
۱-مطمئن باشند که وعدههای خداوند حتمی هستند.
۲-از دست و زبان و کردۀ مردم چیزی برنمیآید.
۳-همیشه با شیطان در جنگ باشند.
۴-گوش به فرمان خداوند داشته باشند.
۵- باهمۀ مردم مشفق باشند.
۶- آزار خلق را برتابند.
۷- هیچ گاه خیر خواهی و نصیحت مسلمین را رها نسازند.
۸- در برابر راستی و درستی متواضع باشند.
۹- پیوسته دل در معرفت خداوند ببندند.
۱۰- فقر سرمایهشان باشد.
۱۱- همیشه در جسم و جان پاک و پاکیزه باشند.
۱۲- به کم و زیاد و پسند و ناپسند که خداوند بدانها میبخشد راضی باشند و شکرش گویند و واثق به او باشند.
یکی از صوفیان گفته است هر کس که فقر را برای ثواب فقر بطلبد فقیر میمیرد. دیگری گفته است: هرگاه عقل فقیر افزون گردد شوخناکی و طیبتش اند ک میشود. شیخ نیز گفته است فقرای صوفیه باید از آن چه خداوند برایشان پیش آورده چندان سخن نگویند و طمع نکنند که این از من است و آن از تو، و نباید حتی این گفته را به زبان آورند. از ابراهیم بن شیبان حکایت شده است که گفت: ما مصاحب کسانی نمیشویم که میگویند کفشِ من و کوزۀ من. ابوعبدالله احمد قلانسی- که استاد جنید بود- گفت: روزی میهمان جمعی از فقرای بصره شدم. بزرگم داشتند و اکرامم کردند. یکی را گفتم: پیجامهام کجاست؟ از چشم همگی آنها افتادم.
ابراهیم بن مولد رَقّی گفت: وارد طرسوس شدم. گفتند گروهی از همرایان تو در خانهای در همین نزدیکی زندگی میکنند. پیش آنها رفتم. هفده نفر فقیر را دیدم که گویا یک دل بیشتر ندارند. به ابوعبدالله احمد قلانسی گفته شد: اصل طریقت تو بر چه بنیانی استوار است؟ گفت بر سه بنیان:
۱-از هیچ کس چیزی نمیخواهیم حتی حقوق واجب خود را.
۲-همیشه در همه چیز خود را گناهکار و مقصر میپنداریم.
۳-همیشه مردم را بستانکار و نفس خود را بدهکار میدانیم.
دیگری گفته است طریقت ما بر پیروی از سه اصلِ متابعت امر خدا، همدوشی با فقر وشفقت بر خلق نهاده شده است. برخی هم گفتهاند: اگر فقیری دیدی که از حقیقت به علم روی آورده بدان که انگیزهاش کم و عزمش اندک گشته است. جنید گفت: هرگاه فقیری دیدی به رِفق رفتار کن و زیاد از علم برایش مگو چه رِفق او را با تو مأنوس میکند و علم او را به وحشت میاندازد.