شیخ گفت: از جنید حکایت کردهاند که میگفت اگر درسماع سه شرط وجود داشته باشد نیکوست و گرنه ترکَش بهتر است:
۱-برادران خوب،
۲-زمان مناسب،
۳-مکان مطلوب.
از حارث محاسبی هم آوردهاند که پیوسته میگفت سه چیز اگر پیدا شود در سماع از آن بهره میگیریم. ولی ما که آنها را نداریم:
۱-گفتار خوش همراه با دیانت،
۲-روی زیبا با خویشتن داری و صیانت،
۳-برادر همدل با وفاداری.
احمدبن مقاتل گفت: روزی که ذوالنون به بغداد در آمد، جماعتی از صوفیان دورش حلقه زدند و یک نفر خوش آواز هم با آنان بود. از ذوالنون اجازه گرفتند که در حضور او برایشان بخواند. اجازت داد و مرد آغاز کرد:
کمی از عشق تو عذابم داد
چگونه همآغوشی آن را میتوانم؟
تو تمامی دلم را گرفتهای
و عشق رانیز که گفت از هر دویِ شمایم.
آیا سرمایۀ عاشق نالان
پس از خندههای خوش، آه و افغان است؟
ذوالنون برخاست، خویشتنداری نتوانست، سرش به جایی خورد و خون از پیشانیش روان شد اما به زمین نیفتاد. سپس مردی از صوفیان برخاست و دست افشاند. ذوالنون بدوگفت:«خداست که تو را گاه برخاستن میبیند.» مرد برجا نشست.
از ابراهیم مارستانی معنای دست افشانی و پایکوبی و خرقه درانی در سماع را پرسیدند. گفت: جایی خواندهام که موسی برای بنی اسرائیل قصه میگفت. یکی پیراهنش را درید. خداوند به موسی وحی کرد که به او بگو: دلت را برای من پاره پاره کن نه جامهات را. شیخ گفت در باب سماع و وجد به تفصیل در این موضوع سخن گفته خواهد شد.
حکایت شده که جنید میگفت: نقصان«وجد» را فضل علم میپوشاند اما نقصان علم و وجد بسیار، خطر آفرین است. مراد جنید- و خداست داناتر- آن است که فضل علم جسم و پیکر را در وقت سماع جهت میدهد و ضبط میکند. فقیران مجرد بهتر است که شور داشته باشند و مطایبه بکنند اما به دور از زیادهروی گرچه در کل، ترک هر دو برای آنها مفیدتر است. در سماع هرگز نباید ناخوانده وارد جمع شد یا دیگران را آزرد یعنی مداخله و مزاحمت کرد. اگر آهنگ سماع با گروهی میکنی بهتر است که از انگیزهها و هدفهای شنوندگان آگاه باشی و به زور خودرا همراه آنها نسازی گرچه زیادهروی و زیاده رقصی گه گاه عادت میشود و دلها را سخت میآزارد و وقتها را تیره میسازد، هر دلی که گرفتار دنیا باشد سماعش لهو و سرگرمی و مردود است اگر چه د رسماع جان ببازد و دل دربازد.