صوفیه همچنین دانشهایی را درمییابند که بر افهام فقیهان و عالمان دیگر سخت و صعب هستند. این نکتهها باریکبینیهایی هستند که در دل اشاراتِ صوفیان نهاده شدهاند ودر عبارات، از زیادی لطافت و دقت چندان به چشم نمیآیند. بیشتر این نکات در معنای واردات قلبی و موانع آن، وابستگیها و حجابهای دل، رازهای پوشیده و درجات اخلاص و چگونگی معرفتها و حقیقت ذکرها و مراتب قرب به خداوند و ذات توحید و منازل تفرید و حقایق بندگی و محو وجود در ذات ازلی و نابودی پدیدههای محدث در برابر ذات ابدی و فنا خواهنده و بقا بخشنده و گذر تمامی احوال و مقامات و گرد آمدن پریشیدهها و نابودی قاصد به بقای مقصود و رفتن بر راههای بسته و تاریک و گذشتن از صحراهای مهلک است. تنها صوفیه توان گشودن این گرهها و آگاهی از این مشکلها را دارند نه دیگر اهل علم. واین به سبب ممارست صوفیان و آشنایی آنان با منازل سلوک و جانفشانی در راه آن است تا دیگران را از طعم و ذوق و کم و زیاد آن بیگاهانند. واین مراتب بیش از آن است که یک فرد اندکی از آنان را دریابد و به بیان آرد چه رسد به تمامی. همۀ این دانشها درکتاب خدا و اخبار رسول(ص) هست و در پیشگاه آشنایان نیز روشن است و عالمان در هنگام بحث آن را منگر نیستند.
علم تصوف را فقط کسانی رد میکنند که به ظواهر دانش و دانشهای ظاهر چنگ یازیدهاند چه آنان به درستی کتاب خدا و کلام پیامبر را درنیافتهاند جز همان احکام ظاهری و مسائلی که در مبارزه با مخالفان لازم است و مردمان زمانه- شگفتا- بدینان حریصترند چون که با اینها میتوانند به ثروتی یا ریاستی و یا شهرتی در دنیا دست یابند؛ و اندکند آنان که دل در این دانش سپارند. چون که این دانش (تصوّف) آمیخته با رنجها و سختیهاست و شنیدنش زانوان را سست میکند و دل را اندوهگین و اشک را جاری میسازد؛ بزرگ را خُرد و خُرد را بزرگ مینماید تا چه رسد به عمل و همراهی و چشیدن و دریافت و رفتنِ منازل آن. نفس را در سلوک آن لذتی نیست چه شرط تصوف، مرگ نفس است و تباهی جسمانیت و دوری از خواهشها. به همین جهت علما آن را رها نموده سر به دانشهایی سپردهاند که رنجشان کم و نفع و گشایششان بسیار باشد و مجال تأویل و ترخیص داشته باشند و با خواستههای بشری که بر پیروی لذات و ترکِ درون و حقایق استوار است، نزدیکتر باشند و کشیدن بارش نیز سبکتر- و خداوند داناتر است-.