قرآن کریمبه زبان فارسی

باب بیست و یکم در ذکر آداب بیماران در وقت بیماری

اللمع فی التصوف — ابونصر سراج طوسی

شیخ گفت: شنیدم که یکی از یاران ممشاد دینوری در باب ممشاد می‌گفت: روزی بیماری سختی گرفت، یاران برای عیادتش آمدند و گفتند: خود را چگونه می‌یابی؟گفت: نمی‌دانم، اما از بیماری بپرسید که چگونه مرا پیدا کرد! گفتند: دلت چون است؟ گفت: سی سال است که دلم را گرم کرده‌ام. از محمدبن معبد بانیاسی شنیدم که گفت: کُردی صوفی را دیدم که بیمار شده بود و شش ماه بو که کرم بر بدنش افتاده بود. هر گاه کرمی از پیکرش می‌افتاد آن را برمی‌داشت و در جایش می‌گذاشت. ذوالنون به بیمار پرسی یکی از یارانش رفت و بدو گفت: هر که در محبت حق صادق نباشد بر زخم او صبوری نتواندکرد. بیمار گفت: هر که از زخم او به وجد نیاید در مهرش صادق نیست. سهل بن عبدالله هرگاه یکی از یارانش بیمار می‌شد بدو می‌گفت: اگر می‌خواهی شکایت کنی چنین بگو: اوه چون که«اوه» یکی از نام‌های خداست که دل بیمار را آرام می‌کند و هرگز مگو«اوخ» چون که«اوخ» یکی از نام‌های شیطان است. از ابوبکر احمدبن جعفر طوسی در دمشق شنیدم که می‌گفت: ابویعقوب نهرجوری دردی در شکمش پیدا شده بود و درمان نمی‌شد. به او گفتند دارویی هست اما قیمتش قیراطی نقره است. اما نهرجوری خود را درمان نکرد تا از دنیا رفت. یکی از بزرگان را در این باب پرسیدم گفت: بیماریش نوعی سوختگی معده بود و آن را درمان نمی‌کرد چون بازش داشته بودند. ثوری بیمار شد. یکی از یاران به دیدنش نرفت بعد آمد و عذر خواست. ثوری گفت: پوزش مخواه، چون کمند کسانی که پوزش بخواهند و راست گفته باشند. سهل بن عبدالله بواسیر سختی داشت و مجبوربود که برای هر نماز وضو کند. گفتندبرای دردت دوایی می‌شناسم قیمت آن یک قیراط است. سهل خود را درمان نکرد تا مرد. از صوفی‌یی دلیلش را پرسیدم. گفت: خود را درمان نکرد تا عورت را به کسی نشان ندهد.

گفته‌اند بشر حافی بیمار شد و طبیب بر بالینش آمد. بشر برای او بیماریش را وصف کرد. به او گفتند: ای ابونصر آیا نمی‌ترسی که این کار شکایت از خدا باشد. گفت: نه! چون که طبیب را آگاه می‌کنم که خدا تا کجا بر وجود من قادر و مسلط است! در کتابی که گمان می‌کنم دستخطِ جعفر خُلدی بود، دیدم که نوشته بود: جنید بیمار شد، بیماری سخت و پر درد. جنید فقط در درد خود گفتۀ ذوالنون را بر زبان می‌آورد. یعنی: ای آن که سپاس می‌گویند تو را به هر چه ببخشی، بر ما نیز ببخش هر چه را که شکر می‌کنیم. گفته‌اند که خوردنی صوفیان همان است که نزدشان آماده باشد.