بدان كه غیرت حقّ سبحانه از مقتضیات عزّت وحدت و قهر احدّیت اوست زیرا كه در مقام احدیت وی به موجب كان اللّه و لم یكن معه شی هیچ نبود لا علماً و لا عیناً.
نخست تجلّی كه كرد آن بود كه خود را به شئون ذاتیه خود دانست و به صور آنها بر خود تجلّی كرد پس اعیان ثابته در مرتبۀ علم متعین شدند.
و ثانیاً منصبغ به احكام و آثار آن اعیان در عین ظاهر شد و موجودات عینی خارجی گشت پس هر نسبتی از نسب را چون عاشقی و معشوقی و ذاكری و مذكوری و عارفی و معروفی و غیرها كه ملاحظه كنند عزّت وحدت وجود حقّ سبحانه و تعالی و عموم سریان وی در مراتب اقتضای آن كند كه آن نسبت جز وی را ثابت نباشد و در همه مرتبه هر چیز را كه آن نسبت ثابت باشد به حقیقت وی را ثابت باشد.
و اشارت به این معانی است این كه شیخ مصنّف میگوید غیرت معشوقی آن اقتضا كرد كه عاشق كه به واسطه اشتمال وی بر امور متعددۀ متغیره به اشیاء مختلفه محتاج است و به قدر احتیاج وی را محبت آنها ثابت غیر او را یعنی غیر معشوق را چه آن غیر عین عاشق باشد و چه غیر او، پس دوست ندارد و به غیر او محتاج نشود لاجرم خود را به تجلّیین مذكورین آنفاً عین اشیاء كرد تا هر چه را دوست دارد و به هر چه محتاج شود او بود۱.
و آدمی هیچ چیز را چنان دوست ندارد كه خود را. این جا بدان كه تو كیستی اگر گویی كه دوستی آدمی مر خود را چون به واسطۀ آن باشد كه معشوق، خود را عین اشیاء كرده است جمیع اشیاء در این برابرند پس چرا خود را دوستتر باید داشت؟ گوییم محبّت به قدر معرفت میباشد و شكّ نیست كه آدمی به خود اعرف است از همۀ چیزها و لهذا معرفت وی را به نفس خودش كلید معرفت حقّ ساختهاند كه من عرف نفسه فقد عرف ربّه.
شعر: تا ظنّ نبری كه هست این رشته۲ یعنی سلسلۀ وجود اشیاء دو تو كه هر تویی را وجودی باشد مغایر وجود تویی دیگر كه یكی را اصل گویی و یكی را فرع. یك توست یعنی یك وجود است خود اصل و فرع كه آن وجود را به اعتبار اطلاق اصل گویند و به اعتبار تقید فرع. بنگر نیكو این یعنی سلسلۀ وجود اشیاءاوست همه يعني وجود مطلق است كه اصل است و ليك پيداست به من يعني حيثيت ظهور و پیدایی از تعینات خلقیه است كه فرعند. شكّ نیست كه این جمله منم من حیث الظهورلیك بدو یعنی قیام من به دوست و وی قیوم من است. زیرا كه اگر چه ظهور مطلق در مراتب به مقید است لكن قیام مقید به مطلق است. چون آفتاب با سُطوت نور خود در آینه تابد آینه خود را در سُطوت آن نور گم كرده آفتاب پندارد و در بعضی نسخ چنین است"كه خود را آفتاب یابد" لاجرم خود را یعنی آفتاب را كه خود پنداشته دوست گیرد چه همه چیز مجبول است بر دوستی خود و در حقیقت اویی او كه متعلق و مناط احكام اوست آفتاب است چه در این حال در نظر شهود او ظهور او راست یعنی آفتاب را. آینه قابلی بیش نیست مر ظهور آفتاب را و خصوصیات وی در سطوت نور آفتاب مضمحل.
نظم
میگوید: رباعی
اوست كه خود را دوست میدارد در تو یعنی دوستی تو مر خود را دوستی او است مر خود را، اما در تو كه مظهر اویی هم از روی محبّی و هم از روی محبوبی. از اینجا معلوم شود كه لا یحبّ اللّه غیر اللّه بلكه لا محبّ و لا محبوب الّا اللّه چه معنی دارد مفهوم گردد كه لا یری الّا اللّه بلكه لارائی و لا مرئی الّا اللّه چه اشارت است روشن شود كه لا یذكر اللّه بلكه لا ذاكر و لا مذكور الّا اللّه. چرا گویند مبرهن گردد كه مصطفی ص به هر چه میگوید اللّهمّ مَتِّعِنی بِسمعِي و بّصَرِی مگر میگوید كه متّعنی بك چه به مقتضای قُرب نوافل سمع و بصر من تویی و أنت خیر الوارثین أی الباقین. یعنی چون سمع و بصر صوری فانی شود سمع و بصر معنوی كه تویی باقی خواهد بود.
نظم
یعنی بزرگوار خدایی كه پوشانید عین ذات وی را حجابهای عالم امكانی پس محتجب به همه حجابها اوست و هر دانشی و بینشی كه نسبت به وی از این حجابها سر بر میزند فی الحقیقة دانش و بینش اوست كه از آنها سر بر زده است. خُذ حیث شئت فانّ اللّه ثَمّ و قل ما شئت عنه فانّ الواسع اللّه. یعنی هر طرف كه خواهی گیر كه به درستی كه خدای به حكم فرمودۀ اَینَما تُولُّوا فَثَمَّ وَجهُ اللّه همان جا است بلكه گیرندۀ آن طرف در صورت تو هموست و بگوی هر چه خواهی كه به حكم فرمودۀ انّ اللّه واسعٌ علیمٌ گنجائی آن دارد كه هم به صورت همه گویندگان و هم به صورت هر چه گویند بر آید. پس هر كه گوید و هر چه گوید همه راست باشد اظهار چنین اسرار هر چند نازكی دارد اما معذور میدارد كه:
بیت
یعنی هر سخن كه گفت و هر صفت كه كرد از آن روی یعنی من وجهه الباقی كه خود نمود و خود دید آن روی را در مظاهر موجودات به حقیقت گویندۀ آن سخن و شنوندۀ آن همه وی است و بس همچنان كه نمایندۀ آن وی و بیننده وی است و بس. جنید كه لسانی است از السنۀ حقّ گفت "سی سال است با حقّ سخن میگویم و خلق پندارند كه با ایشان میگویم". یعنی جنید در مجالی خلق حقّ را میدید سخن با وی میگفت و شنونده وي را ميدانست و محجوبان پنداشتند كه با خلق ميگويد و شنونده ایشانند بلكه جنید نیز در میان نبود. حقّ میگفت و محجوبان میپنداشتند كه جنید میگوید. به سمع موسیؑ هم او شنید كه به زبان شجره گفت اِنِّی اَنَا اللّه ربّ العالَمِین.
بیت